شنبه, 30 مرداد 1395 - 09:30

یکی از رویکردهای اثربخش در توانمندسازی، ارتقای سرمایه روانشناختی افراد است به این معنا که افراد با هر شرایط اقتصادی، اگر سهم بیشتری از سرمایه روانشناختی داشته باشند از کیفیت زندگی بالاتری برخوردار بوده و طبعا سالم تر و بالطبع بهره ورتر خواهند بود. امید، خوش بینی، خودکارآمدی و تاب آوری مولفه های سرمایه روانشناختی هستند که قابل اندازه گیری و اعمال مدیریت هستند.

آنچه مسلم است پیش از این، در فضای كسب و كار و قلمروی سازمان ها تنها سرمایه فیزیکی (پول، نیروی کار، ماشین آلات و...) مطرح بود. پس از سرمایه فیزیکی، سرمایه انسانی (دانش، مهارت ها و تجربه های کارکنان) و در نهایت سرمایه اجتماعی (مجموعه شبکه روابط فرد با دیگر افراد) مطرح شد.

تا همین چند سال گذشته این سه نوع سرمایه اصلی ترین سرمایه های سازمان ها و جوامع انسانی بود و این نظر وجود داشت که سازمان موفق سازمانی است که هر سه نوع سرمایه  را در سطح بالایی داشته باشد اما در سال های اخیر، گفته می شود که صرف وجود سه نوع سرمایه یادشده و اینکه نیروی انسانی تجربه و مهارت های شغلی و حرفه ای داشته باشند برای موفقیت سازمان ها کافی نیست، بلکه صفات مثبت کارکنان موضوعی است که اهمیت بیشتری دارد.

این مفهوم به تازگی در حوزه سازمان و مدیریت مطرح و توجه بسیاری از پژوهشگران را به خود جلب کرده است. مفهوم جدیدی که به تازگی توسط لوتانز، معرفی شده و برگرفته از رفتار سازمانی مثبت گراست، سرمایه روانشناختی است. امروزه بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که سرمایه روانشناختی سازمان ها می تواند مزیت رقابتی پایدار فراهم سازد.

سرمایه روانشناختی از شاخص های «روانشناسی مثبت گرا» است که با ویژگی هایی از قبیل باور فرد به توانایی هایش برای دستیابی به موفقیت، داشتن پشتکار در دنبال کردن اهداف، ایجاد اسنادهای مثبت درباره خود و تحمل کردن مشکلات تعریف می شود. (بهادری خسروشاهی، 1391).امید (hope)، خوش بینی (Optimism)، خودکارآمدی (Self-efficacy) و تاب آوری (resiliency) مولفه های سرمایه روانشناختی هستند که قابلیت اندازه گیری و اعمال مدیریت بر آنها وجود دارد. (هادگز ، 2010 و آوی و همکاران، 2011).

براساس تاریخ علم روانشناسی 50سال پیش، رسالت تشخیصی روانشناسی، تنها کمک کردن به بیماری روانی نبود، بلکه به افراد کمک می کرد که زندگی مولد و پربارتری داشته باشند و استعداد خود را کشف و پرورش دهند، اما پس از جنگ جهانی دوم، روانشناسی عمدتا به وسیله فرصت های شغلی به سمت روانشناسی بالینی در درمان بیماری روانی کشیده شد.

روانشناسی بالینی هم تمام توجه خویش را بر تشخیص و درمان آسیب ها معطوف کرد.(لوتانز، 2002) اما در سال های اخیر گرایش نوین و كاربردی در روانشناسی با عنوان «روانشناسی مثبت گرا» بر آن است كه به افراد كمك كند تا از حداكثر ظرفیت روانی خود برای موفقیت خود سازمان و جامعه بهره گیرند و اساس این مكتب سرمایه روانشناختی است به نحوی كه آدم ها، سازمان ها و كشورهای سرمایه دار از منظر روانشناسی، ظرفیت و زیرساخت بهتری برای تولید و بازتولید ارزش و ثروت دارند.

روشن است كه سرمایه روانشناختی در خلاء شکل نمی گیرد. آدمی در چارچوب های ترسیم شده فرهنگی و اجتماعی به سر می برد و به طور پیوسته از منابع فرهنگی و اجتماعی، بازخوردهای اطلاعاتی و اصلاحی دریافت می کند این بازخوردها قادرند در شکل دهی اهداف، معنای زندگی، مقاومت در برابر فشار و خودارزیابی های مثبت و منفی نقش ماندگار ایفا کنند.

از این رو، فقدان شبکه های اجتماعی حمایت کننده و گسست روابط بین فردی و افول اعتماد بین فردی از ظهور توانمندی های فردی در عرصه های اجتماعی بازداری می کند. در واقع فضاهای بی اعتمادی و گسست اجتماعی، فرصت جرات ورزی و خودابرازی را از آدمی گرفته، او را از منابع عظیم بازخوردی محروم می سازند.

فقدان این منابع، چشم انداز روندهای آتی زندگی را برای فرد در ابهام فرو می برد و یأس، ناامیدی و بدبینی را در نظام ادراکی و روانشناختی فرد جایگزین می کند. (فرای، 1995) نتایج تحقیقی در خصوص رابطه حمایت اجتماعی و سلامت روانشناختی نشان داد حمایت اجتماعی رابطه مثبتی با سرمایه روانی دارد و دانشجویانی که دارای سطح بالای حمایت اجتماعی هستند، فشارهای روانی کمتری دارند. (بهادری خسروشاهی، 1391)

سرمایه روانشناختی، سازه ای ترکیبی و به هم پیوسته است که چهار مولفه ادراکی- شناختی زیر را در بر می گیرد:

1- امید: امید یکی از اجزای داشتن هدف و معنا است. امید ترکیب نوعی عزم درونی – جهش ایمان - با رویدادهای بیرونی است که ما آرزو داریم رخ بدهند. (والش، 2006) امیدواری از سه جزء تشکیل شده است: عاملیت، برنامه ریزی برای دستیابی به هدف و هدف. مقصود از عاملیت، داشتن اراده برای دستیابی به نتیجه مورد نظر یا دلخواه است.

بنابراین امیدواری، مستلزم عاملیت یا نوعی انرژی برای تعقیب اهداف است. علاوه بر این، دیگر عنصر تشکیل دهنده امیدواری، برنامه ریزی برای دستیابی به هدف است که نه تنها دربرگیرنده شناسایی اهداف است، بلکه راه های متفاوت رسیدن به اهداف را هم در بر می گیرد. به عبارت دیگر، امیدواری مستلزم داشتن اراده برای نیل به موفقیت و همچنین، شناسایی، شفاف سازی و پیگیری راه های لازم برای دستیابی به موفقیت است. (فیاضی، 1389)

2- خودکارآمدی: خودکارآمدی باور فرد به توانایی ها در دستیابی به موفقیت را نشان می دهد. (صفاری نیا و همکاران، 1392) به باور بندورا که از پیشکسوتان در حیطه تحقیقات مربوط به خودکارآمدی است، خودکارآمدی باعث ترغیب انگیزش و منابع فرد می شود و عاملی برای اعمال کنترل روی یک رویداد معین است. (فیاضی، 1389) باورهای خودکارآمدی اثر وسیعی بر فرآیندهای انگیزشی دارند، این تأثیرات را می توان به شرح زیر بیان کرد: (پروین، 1386)

- انتخاب: باورهای خودکارآمدی با انتخاب اهداف در ارتباط است. یعنی افراد دارای باورهای کارآمدی بالا، اهداف پیچیده تری را که متضمن تلاش بیشتری است، انتخاب می کنند.

- تلاش، پشتکار و عملکرد: افراد دارای باورهای خودکارآمدی بالا، تلاش و مداومت بیشتری در کارها دارند و در مقایسه با افراد دارای باورهای خودکارآمدی پایین، عملکرد بهتری از خود نشان می دهند.

- هیجان: افراد دارای باورهای خودکارآمدی بالا در مقایسه با افراد دارای باورهای خودکارآمدی پایین، در انجام تکالیف از خلق و خوی بهتری برخوردارند (یعنی اضطراب و افسردگی کمتری را تجربه می کنند).

- مقابله با موقعیت های فشارزا: افراد دارای باورهای خودکارآمدی بالا در مقایسه با افراد دارای باورهای خودکارآمدی پایین، بیشتر می توانند با موقعیت های فشارزا و ناامید کننده کنار بیایند. (فیاضی، 1389)

3- تاب آوری: کنار آمدن موفقیت آمیز فرد با عوامل استرس زا و موقعیت های دشوار تاب آوری نامیده می شود (مک کوبین و مک کوبین، 1996) تاب آوری به مطالعه و کشف توانمندی های فردی و بین فردی می پردازد و باعث پیشرفت و مقاومت در شرایط دشوار می شود. (ریچاردسون، 2002) افراد تاب آور قدرت پذیرش واقعیت را دارند، و بر این باورند که زندگی بامعناتر از آن است که بخواهند در مقابل مشکلات تسلیم شوند. (کوتو، 2002)

4- خوش بینی: یک انتظار کلی دایر بر این است که در آینده چیزهای خوب بیشتر از چیزهای بد اتفاق می افتد. (کار، 1385) مبنای خوش بینی و مثبت اندیشی، در عبارت های امیدوارکننده یا تجسم موفقیت جای ندارد، بلکه در نحوه تفکر افراد درباره علت ها ریشه دارد. به عبارتی این سبک تبیین افراد است که خوش بینی و بدبینی را تعیین می کند. (سلیگمن، 1383)

نتایج مطالعات نشان می دهد توسعه سرمایه روانشناختی می تواند در ابعاد روانی، اجتماعی و حتی استقلال اقتصادی افراد ایفای نقش کند و بالطبع، اگر افراد امیدوار بوده و خوش بینی بیشتر به آینده داشته باشند انگیزه کافی برای حرکت به سمت جلو خواهند داشت و از سویی دیگر، بردباری خود را در برابر ناملایمات زندگی تقویت کرده و در نهایت از کیفیت زندگی بالاتری برخوردار خواهند شد و این یعنی انسان های سالم تر و برآیند انسان های سالم، بی تردید جامعه سالم خواهد بود.

نكته جالب توجه در تحقیقات اینكه همچنان كه سرمایه مادی قابل تولید و بازتولید است، سرمایه روانی هم تولید كردنی است. به عبارت دیگر ما می توانیم فرآیند تولید و بازتولید سرمایه روانشناختی داشته باشیم كه در این رهگذر رویكردها و مدل هایی هم مطرح است كه به طور خلاصه به برخی اشاره می كنیم.

در خصوص توسعه سرمایه روانشناختی ضمن اشاره به دیدگاه «کارل راجرز» جهت ساختن انسان سالم و خودشکوفا باید به نیمه پر لیوان اهمیت داد و بدین ترتیب باید به روانشناسی مثبت و جنبه های مثبت انسان توجه کرد».(شیروانی، 1391) مدل ارائه شده توسط لوتانز در خصوص ارتقای مولفه های سرمایه روانشناختی را برمی شماریم كه بر این اساس برنامه مداخله بر افزایش اعتماد به نفس و کاهش احساس درماندگی، بدبینی، كاهش عدم كفایت فردی و ناامیدی تأثیر مثبت داشته، درنتیجه اثراتی همچون كاهش فرسودگی شغلی داشته است. (صفاری نیا و همکاران، 1392)

نگاهی به وضعیت ایران

آنچه مسلم است در گزارشات جهانی سطح سلامت روانی جامعه ایرانی نمره مناسبی ندارد، به طور مثال در گزارش مجمع جهانی اقتصاد رتبه افسردگی ایرانیان در ردیف 10 كشور ضعیف تر قرار دارد (رتبه 117 در میان 121 كشور) كه با اندكی مسامحه عددی قابل اتكاست و نشانگان آن برای یك فرد عادی هم كه در میان مردم باشد قابل مشاهده است.

نشانه هایی همچون افزایش سكته، افزایش انواع سرطان، چاقی، روند تعارضات خیابانی از نگاه معنادار تا یقه گیری و پرخاشگری، پرونده های زد و خورد در پزشكی قانونی، روند مصرف دارو به ویژه داروهای مرتبط با روان، مصرف مواد افیونی و مشروبات و... همه نشان از یك وضعیت دارد و آن استعداد كشور برای ورود به یك بحران سلامت است كه به نظر می رسد در تعریفی كه از سرمایه روانی داریم پرداختن به این سرمایه و تولید و تقویت آن می تواند علاوه بر كند كردن روند پدیده های آسیب زای فوق زمینه سلامت جامعه و سازمان ها را فراهم کرده و مسیر رشد و پیشرفت را هموار كند، به عبارتی گونه ای «واكسیناسیون روانی» كه آدم ها در برابر مسائل آسیب پذیری كمتری داشته باشند و با حفظ شاكله سلامت خود به سلامت سازمان و جامعه كمك كنند.

براساس نتایج پژوهش ها (كه به صورت پایلوت در سازمان های ایرانی انجام شده است) از طریق مدل مداخله ای و بسته آموزشی لوتانز می توان به افزایش سرمایه روانشناختی افراد کمک کرد و آنها را در شرایط توانمندی قرار داد و بر همین اساس اجرای برنامه های ارتقای سرمایه روانشناختی در رفع مشکلات مرتبط با محیط کار و زندگی، اثربخشی رویه ها و سیاست های مدیریتی و کاهش استرس مؤثر است (بندورا، 1989).

در پژوهشی تأثیر مدل مداخله ای لوتانز در کاهش فرسودگی شغلی مورد آزمایش قرار گرفته و نتایج حاکی از کاهش فرسودگی گروه آزمایش در مولفه هایی نظیر خستگی عاطفی، مسخ شخصیت و فقدان کارآمدی بوده است. (صفارنیا و همکاران، 1392) در پژوهشی دیگر معلوم شد رابطه بین سرمایه روانشناختی و کارآفرینی، رابطه بین خوش بینی و کارآفرینی، رابطه بین امیدواری و کارآفرینی و رابطه بین خودکارآمدی/اعتماد به نفس و کارآفرینی معنادار است و جهت رابطه به صورت مستقیم و مثبت است یعنی هرچه سطح سرمایه روانشناختی و مولفه های آن بیشتر باشد سطح کارآفرینی نیز بیشتر خواهد بود. (فروهر، 1390).

به طور کلی آموزش سرمایه روانشناختی در کلیه سازمان ها و نهادها با توجه به چالش های روزافزون زندگی لازم می نماید. بنا بر نظر لوتانز و همکاران، سرمایه روانشناختی چیزی ورای سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی است. (لوتانز و همکاران، 2004). آموزش سرمایه روانشناختی در سازمان هایی همچون زندان ها و کانون های اصلاح و تربیت و... بسیار ضروری تر و اثربخش تر است، اگرچه اثبات آن به پژوهش های بیشتری نیازمند است.

در این زمینه ماکارانکو، مربی بزرگ روسی نیز اقداماتی را انجام داده است. او با عشق و علاقه و پشتکار کم نظیری پرورش کودکان و نوجوانان بی سرپرست، بزهکار و ولگرد را به عهده گرفت و به توفیق چشمگیری نایل شد. او وظیفه سخت بازپروری افراد محروم و آلوده به مفاسد اجتماعی را به عهده گرفته و آن را با موفقیت به افراد باشخصیت متعادل تر و سودند مبدل می سازد.

در این کار، او اصول و روش های تازه ای را به کار می گیرد. ماکارانکو علاقه مند بود اردوی تحت سرپرستی او به صورت جامعه ای خوشبخت و متکی به خود درآید و همه جا شور و نشاط سایه افکند. (کاردان، 1381، صص237و238) بر همین اساس بایسته است در خصوص ارتقای كیفیت زندگی انسان سیاست های توسعه به گونه ای تدوین شود كه زمینه تعالی همه افراد جامعه را فراهم آورد، سلامت جسم و روان آنها را تدارك ببیند، امكانات آموزشی، پرورشی، بهداشتی و رفاهی را در حد استاندارد شایسته زندگی در اختیار انسان بگذارد، امنیت سیاسی و اقتصادی و قضایی را برای او تأمین كند، به صورتی كه روابط انسانی مناسب بین افراد خانواده ها و در كل جامعه در سطوح محلی و سازمانی و ملی برقرار شود. (زاهدی، 1390)

به دیگر سخن شهروند هزاره سوم باید چشم اندازی سـازگارتر بـا آینـده را در خود پرورش دهد، بتواند شقوق مختلف آینده را تصور کند، دارای مهارت های فکری انتقـادی و تصـمیم سـازی خلاقانـه باشـد و بتواند به عنوان یک شهروند فعال در جامعه جهانی مشارکت کند. (قائدی، 1385) با چنین نگاهی، ضرورت تجهیز افراد شهروند جهانی، در قلمرو بینشی نمایان می شود و سرمایه روانشناختی در مفاهیم کلی خویش به طور عمده می تواند بهتر و با شتاب بیشتر این هدف را تأمین کند.

اگرچه در مرحله اول و اصلی این کار وظیفه نهادهای آموزشی اما قطعاً همه سازمان ها باید نقش خود را ایفا کنند. سازمان ها می توانند از طریق تعاملات و شکستن خطوط و مرزهای جهانی به صورت مدام در جریان آخرین تحولات آموزش و توسعه منابع انسانی قرار گیرند، بهره گیری تجارب کشورها از یکدیگر به ویژه کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این روند را تسریع می کند (هرچند نباید از پیامدهای منفی و پنهان آن غافل بود).

انتقال بسته های آموزشی، راهبردها و خط مشی های سازمان های جهانی و بین المللی در عرصه آموزش مداوم، آموزش بزرگسالان، تربیت فنی و حرفه ای و کارآفرینی گام های مؤثری در توانمند سازی شهروند جهانی است. و سخن آخر اینكه جامعه برای داشتن پیکره سالم به انسان هایی با اندیشه سالم و فلسفه ورز (اندیشه ورز) نیاز دارد. بی شک ذات فلسفیدن، چنان که افلاطون گفت ژرف اندیشی و باهم نگری است و بنیاد آن بیش از هرچیز خرد و خردورزی است.

با این همه شهروند فیلسوف در یک معنا و افراد توانمند در معنای دیگر در هر زمینه از هرگونه دستاوردی بهره می گیرد، از یافته های علمی گرفته تا باورهای دینی، از دریافت شعر و هنر زیبا تا همه آزمون های زندگانی فردی و اجتماعی و همه اینها نه چون انباشته ای از عنصرهای پراکنده و ناهمگون بلکه چون بخش های به هم پیوسته یک کل ارگانیک و با نظمی ویژه که به همه آن داده ها و یافته ها، پرتو می افکند و معنایی دیگر می بخشد و این زمینه ای است برای برانگیختن اندیشیدن، گشودن افق های نو و وارهانیدن آدمی از پیشداوری ها و تنگناهایی که همواره از وضعیت های اجتماعی و فرهنگی و حتی از محدودیت های طبیعی آدمی پدید می آیند (نقیب زاده، 1385) و همه اینها می توانند در پرتو توسعه سرمایه روانی افراد تقویت شوند و به سلامت (جسمی/روانی/اجتماعی و معنوی) فرد، سازمان و جامعه كمك كنند، آرزویی كه امروزه دلمشغولی دولتمردان و فرهیختگان همه جوامع خردمند است.

نویسندگان:

علی‌محمد آقاعلیخانی : دبیر كمیته توسعه منابع انسانی انجمن مدیریت منابع انسانی

نیلا آخوندی : عضو هیأت علمی دانشگاه پیام نور

رابطه بین سرمایه روانشناختی و کارآفرینی، رابطه بین خوش بینی و کارآفرینی، رابطه بین امیدواری و کارآفرینی و رابطه بین خودکارآمدی/اعتماد به نفس و کارآفرینی معنادار است و جهت رابطه به صورت مستقیم و مثبت است یعنی هرچه سطح سرمایه روانشناختی و مولفه های آن بیشتر باشد سطح کارآفرینی نیز بیشتر خواهد بود

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید