سه شنبه, ۲۶ خرداد(۳) ۱۴۰۵ / Tue, 16 Jun(6) 2026 /
فرصت امروز

مطالب :  

علی معروفی

11 سال پیش
نه پس، نه پیش
نه پس، نه پیش

-‌ نخیر آقای مهندس، نمی‌خواهیم، نمی‌خواهیم آقا، ما همون که تو قرارداده می‌خواهیم، نه کم، نه بیش...-‌ با عرض ارادت و صمیمیت فراوان بنده پوزش می‌طلبم، ولی نخیر، اگر قرار باشد در این ابعاد اجناس مصرفی پروژه عوض شود در شرکت ما تأیید مجری طرح، ا...

11 سال پیش
آلودگی صوتی
آلودگی صوتی

من زورم بهشون می‌رسه؟ تو زورت بهشون می‌رسه؟ چکارشون کنیم؟ کاری می‌‌شه کرد؟ اصلا فکر کنم تو زورت می رسه‌ها؟ نه؟ نمی‌رسه؟ می‌رسه دیگه. بیا برو حالشونو بگیر. برو دیگه، برو، چرا وایسادی؟ منو بگو فکر کردم تو زورت زیاده شاید حریفشون بشی (بلند شدن...

11 سال پیش
ساعت
ساعت

راست گفته‌اند که زمان خاصیتی سیال دارد. یک قابلیت انعطاف عجیب. می‌تواند تا ابد کش بیاید و می‌تواند آب برود، در ابعاد پاره خطی کوتاه. گاهی اوقات هم وضعیتی ذووجهتین پیدا می‌کند. از یک رو هی آب می‌رود و کوتاه و کوتاه‌تر می‌شود و در همان حال از...

11 سال پیش
مطبوع/ نامطبوع
مطبوع/ نامطبوع

پاسخ‌های احتمالی دریافتی:-‌ بودن، رفتن بیرون، میان.-‌ زنگ زدن گفتن تو راهن، الاناس که برسن.-‌ مثل اینکه جلسه داشتن یکم طول کشیده، میان، آره میان.-‌ گفتن میان، درست معلوم نیست کی، ولی حتما میان.-‌ گفتن دیگه نمی‌خواد کسی بره بیمارستان ملاقات،...

11 سال پیش
سرفه
سرفه

هی این یکی می‌پرد، هی آن یکی می‌پرد. با همه قوا خودشان را جمع می‌کنند و مثل فنری که دررفته باشد به سمت بالا پرتاب می‌کنند و دست‌‌هایشان را آنقدر به سمت بالا دراز می‌کنند که بیم آن می‌رود زیر بغل‌شان آسیب‌ جدی ببیند...بعد جفت‌پا گرومپی روی ک...

11 سال پیش
انگشت کوچک
انگشت کوچک

نمی‌دانم افسانه‌هایی است که در موردش می‌گویند، هیبت و قد و هیکلش است، لباس شیک و گران‌قیمتی است که به تن دارد یا نگاه‌های ترسناک و متهم‌کننده‌اش...یکی از سه بنیانگذار شرکت. همان که بالاخره نفهمیدیم آن یکی بنیانگذار شرکت را از مرگ نجات داده...

11 سال پیش
بن‌ بست
بن‌ بست

من: بابا جون مادراتون ول کنین. دیوونم کردین. چتونه بابا دو تا آدم گنده مثل بچه‌های پیش‌دبستانی یقه همو گرفتین، هی این بکش، هی اون بکش...رو آقاجون، برو سرکارت، شمام برو. برو اینجا واینستا آقا. هی من هیچی نمی‌گم. هی می‌گم اینا خودشون عقل‌رسن....

11 سال پیش
جامعه مدنی
جامعه مدنی

بالاخره باید یک‌جورهایی کنار آمد دیگر. کار است. همین است. بالا دارد. پایین دارد. گفت‌وگو و تعامل دارد. اختلاف‌نظر دارد. اشکنک دارد. یک وقت می‌بینی یک نفر همکار و همسایه‌ات می‌شود که بیش از 360درجه! با هم اختلاف عقیده دارید. خب چاره چیست؟......

11 سال پیش
برف‌ گیر
برف‌ گیر

یحتمل شما هم در چنین شرایطی گیر کرده‌اید. یک نفر آدم مسن‌تر از شما که احترامش واجب است و نمی‌توان توی ذوقش زد یا حرفش را برید، شروع می‌کند به حرف زدن...باربط و بی‌ربط همین‌طور می‌گوید و می‌گوید، هرچه بیشتر می‌گوید عطش گفتنش بیشتر می‌شود و ه...

11 سال پیش
روز نحس
روز نحس

‌آدم را یاد فضاهای پسا آخرالزمانی می‌اندازد. صحراهای خالی و درندشت که هر از گاهی از گوشه و کناری نوک برجی خراب شده یا گوشه‌ای از یک مجسمه یا بنای یادبود متعلق به گذشته ویران شده، از دل خاک بیرون زده.آدم‌های بازنده گروه گروه با انواع البسه ب...

11 سال پیش
داستان سرراست
داستان سرراست

اوایل مدیر شدن. شور و هیجان. کله داغ. تلاش برای تغییر جهان. انرژی زیاد. بوی شدید قورمه‌سبزی (در ناحیه اواسط سر!) طرح شکافتن سقف فلک. گیر افتادگی در دایره محدود منطق بشری و... یکی از کلیشه‌های رایج در کارهای پروژه‌ای سخت گریبان ذهنم را چسبید...

11 سال پیش
مخابرات
مخابرات

دست‌هایم تا آرنج توی جیب کاپشن است. هرچه همراهم بوده تنم کرده‌ام. صورتم را تا زیر چشم‌ها از بالای یقه بسته کاپشن داده‌ام تو و دم و بازدم را همان تو انجام می‌دهم که حداقلِ حرارت هدر برود. باورم نمی‌شود اطراف اصفهان چنین سرمای زمهریری داشته ب...

11 سال پیش
کعب‌الاخبار!
کعب‌الاخبار!

فضولی با این شخص معنا پیدا می‌کند. دانای مطلق به همه خفیات شرکت. هر رابطه هرچقدر پنهانی (از هر نوع)، هر دلخوری و دعوا و کدورت هرچقدر جزئی و هر تغییر و تحول پروژه‌ای و نیروی انسانی و غیره هرقدر بی‌اهمیت، از نگاه همچون عقاب ایشان پنهان نمی‌ما...

11 سال پیش
طاعون
طاعون

اول؛گفت‌وگوی اینجانب با مدیر فروش یکی از واردکنندگان قطعات تخصصی آنجایی به اینجا  ایشان: خب آقا بگین می‌خواین برین گردش کنین دیگه، این دوره آموزشی مهندسی و کار و این حرفا مزخرفاته دیگه، بفرمایین بچه‌هاتون یا به احتمال زیاد خودتون می‌خواین...

11 سال پیش
نمایشگاه
نمایشگاه

وسط داستان *‌ پاک آبرو و حیثیت‌مان را برده‌اند. یکی‌شان توی فضای دربسته داخل غرفه در حضور هزار تا مهمان کوتاه و بلند سیگار کشیده. آن یکی با نماینده یکی از شرکت‌های تولید‌کننده خارجی که ما از آنها قطعه می‌خریم سر کیفیت قطعات‌شان کل کل راه ا...

11 سال پیش
شیرینی‌خوران
شیرینی‌خوران

شخصیت‌ها:یکی‌شان به شکل غیر عادی قد بلند و درشت هیکل است. چاق نیست. عظیم است. موهای بلند و دست‌هایی آویخته دارد، به طوری که اگر موقع راه رفتن حواسش نباشد دست‌هایش تا محاذات زانوانش پایین می‌آیند. او از اینجا به بعد قدبلنده نامیده خواهد شد....

11 سال پیش
بغض
بغض

تقریبا دو روز است که به صورت لاینقطع در حال گریه کردن است. دیروز موقعی که بقچه و زنبیلش را جمع کرد و همین طور اشک‌ریزان رفت، فکر کردیم فردا که بیاید یحتمل سیر شده و گریه‌اش بند آمده است. ولی زهی خیال باطل، دقیقا به همان شکل و در حالی که دبی...

11 سال پیش
جلسه سطح بالا
جلسه سطح بالا

جوانی است و بی‌تجربگی دیگر. توی یک دایره بسته از تجربیات اندک خودم گیر کرده‌ام. منطقم بر مبنای تجربه یک مدت کارمندی و یک مدت دیگر مدیریت (آن هم در ابعادی کوچک) شکل گرفته و هرکار می‌کنم نمی‌توانم از چنبره این منطق ناتمام بیرون بخزم. بعد از آ...

11 سال پیش
رییس رییس
رییس رییس

رییس همه جزئیات فنی را می‌داند. نه‌تنها همه جزئیات کاری که در گروه من انجام می‌شود، بلکه همه خفیات همه گروه‌های فنی و تخصصی موازی را هم فوت آب است. هر کدام از این گروه‌ها از جمله خود من هر وقت به مشکل فنی لاینحل یا صعب‌العبوری بربخوریم ملجا...

11 سال پیش
زیرزمین
زیرزمین

- انقد بدم میاد از اینا که سر یه میز و صندلی مسخره‌بازی درمیارن...  - اصولا عادت ندارم صف وایسم واسه چیزی...  - ترجیح میدم برا این زخارف دنیوی درگیر نشم... - حالا سررسید به ما رسید رسید، نرسید نرسید... - فکر کنم شام برسه به همه حاج‌آقا،...