سرمقاله اقتصادی: رشد تولید بدون نقدینگی، تنوع تأمین و زیرساخت قابل اتکا، در برابر شوکها پایدار نمیماند.
رشد اقتصادی بدون حاشیه امن ممکن نیست
اقتصاد در روزهای آرام با شاخصهایی مانند رشد تولید، افزایش فروش و سرمایهگذاری سنجیده میشود، اما کیفیت واقعی آن در روزهای اختلال آشکار میشود. زمانی که یک مسیر تجاری بسته میشود، هزینه تأمین مالی بالا میرود، عرضه انرژی نامطمئن میشود یا منابع آب تحت فشار قرار میگیرند، تفاوت میان بنگاهی که فقط برای شرایط عادی طراحی شده و بنگاهی که توان سازگاری دارد نمایان میشود. مسئله امروز اقتصاد ایران تنها میزان تولید نیست؛ مسئله آن است که چه سهمی از ظرفیت تولید میتواند در برابر شوکهای متوالی فعالیت خود را حفظ کند.
در سالهای گذشته بسیاری از بنگاهها با منطق کاهش هزینههای جاری اداره شدهاند. نگهداری موجودی اضافی، اختصاص بودجه به تعمیرات پیشگیرانه، تنوعبخشی به تأمینکنندگان و حفظ بخشی از نقدینگی بهعنوان ذخیره، در ظاهر هزینههایی هستند که میتوان آنها را کاهش داد. در دوره ثبات، حذف این هزینهها ممکن است سود کوتاهمدت را افزایش دهد. اما هنگامی که اختلال رخ میدهد، مشخص میشود بخشی از آنچه هزینه غیرضروری تصور شده، در واقع بهای حفظ قابلیت ادامه فعالیت بوده است.
این تفاوت را میتوان در زنجیره تأمین مشاهده کرد. شرکتی که تمام مواد اولیه خود را از یک تأمینکننده میگیرد، ممکن است در شرایط معمول قیمت مناسبتری داشته باشد، اما با توقف فعالیت همان تأمینکننده، کل تولید خود را از دست بدهد. شرکتی دیگر که منابع خرید متنوعتری دارد، احتمالاً هزینه مدیریتی بالاتری میپردازد، ولی در زمان اختلال از انعطاف بیشتری برخوردار است. هیچکدام از این دو مدل بهصورت مطلق بهتر نیستند؛ تصمیم بهینه به میزان ریسک، هزینه توقف و امکان جایگزینی نهاده بستگی دارد. خطای مدیریتی زمانی رخ میدهد که صرفاً قیمت خرید امروز مبنای انتخاب قرار گیرد.
در مدیریت مالی نیز چنین وضعیتی برقرار است. نگهداری نقدینگی بیش از نیاز روزانه ممکن است به معنای چشمپوشی از بخشی از بازده سرمایه باشد. با این حال، شرکتی که هیچ حاشیه نقدی ندارد، ممکن است برای عبور از یک تأخیر کوتاه در وصول مطالبات مجبور به فروش دارایی، دریافت اعتبار گران یا کاهش فعالیت شود. در این شرایط، هزینه کمبود نقدینگی بسیار بیشتر از منفعت احتمالی استفاده کامل از منابع خواهد بود. بنابراین سیاست مالی بنگاه باید میان بهرهوری سرمایه و امکان بقا در شرایط دشوار تعادل برقرار کند.
همین منطق در سطح اقتصاد ملی نیز صادق است. ساختار اقتصادی که به تعداد محدودی منبع درآمد ارزی یا مسیر تجاری وابسته باشد، نسبت به تغییرات بیرونی حساستر است. تنوع تولید و صادرات زمانی به تابآوری منجر میشود که صرفاً بر تعداد اقلام صادراتی نیفزاید، بلکه بازارهای مقصد، مسیرهای حمل، روشهای قانونی تسویه و ظرفیت ایجاد ارزش افزوده را نیز توسعه دهد. صادرات متنوع روی کاغذ، اگر همه اقلام به یک بازار یا یک گلوگاه لجستیکی وابسته باشند، ممکن است همچنان در معرض اختلال مشترک قرار گیرد.
اهمیت زیرساختهای حیاتی در همین چارچوب روشن میشود. آب، برق، گاز، شبکه ارتباطی و حملونقل، هزینههای جانبی تولید نیستند؛ پیششرط استمرار فعالیتاند. کارخانهای که تجهیزات مدرن دارد ولی نمیتواند برای تأمین انرژی یا آب برنامهریزی کند، با عدم قطعیتی روبهرو است که بر قیمت تمامشده و تصمیم سرمایهگذاری اثر میگذارد. سرمایهگذاری در توسعه ظرفیت تولید، بدون توجه به قابلیت اتکای زیرساخت، ممکن است به ایجاد داراییهایی منجر شود که بخشی از سال کمتر از توان اسمی خود کار میکنند.
در این میان، نگاه بنگاه و سیاستگذار نباید به یکدیگر تقلیل داده شود. مدیر بنگاه مسئول است ریسکهای قابل کنترل خود را بشناسد و در چارچوب امکانات شرکت برای آنها آماده شود. اما نمیتوان انتظار داشت هر شرکت بهتنهایی جایگزین زیرساخت عمومی، نظام بانکی کارآمد یا ثبات مقررات شود. وظیفه سیاستگذار آن است که هزینههای مشترک و غیرقابل کنترل را کاهش دهد و برای سرمایهگذاری بلندمدت محیطی قابل پیشبینیتر فراهم کند.
سیاستهای حمایتی نیز باید از این منظر ارزیابی شوند. کمک مالی کوتاهمدت میتواند برای عبور از بحران ضروری باشد، اما اگر دلیل اصلی آسیبپذیری بنگاه باقی بماند، همان مشکل در شوک بعدی دوباره ظاهر خواهد شد. برای مثال، تأمین اعتبار برای خرید مواد اولیه زمانی اثربخشی بیشتری دارد که مشکل مزمن تأخیر در ترخیص، عدم تطابق اسناد یا نامشخص بودن زمان تحویل نیز اصلاح شود. حمایت پایدار، باید قابلیت فعالیت بنگاه را افزایش دهد؛ نه صرفاً زیان دورهای آن را جبران کند.
نکته مهم دیگر، کیفیت اطلاعات است. بنگاهی که از وضعیت موجودی، سررسید مطالبات، تعهدات آتی و وابستگی تأمینکنندگان خود تصویر دقیقی ندارد، نمیتواند سناریوی قابل اتکایی تهیه کند. بسیاری از بحرانهای نقدینگی یا تولیدی پیش از وقوع، نشانههایی دارند که در اطلاعات عملیاتی شرکت دیده میشوند. مشکل آن است که این نشانهها بهموقع به تصمیم مدیریتی تبدیل نمیشوند. ایجاد یک نظام ساده هشدار زودهنگام، گاهی ارزش بیشتری از توسعه یک داشبورد پیچیده و بدون مسئول مشخص دارد.
تابآوری اقتصادی نباید با انفعال اشتباه گرفته شود. هدف از ایجاد ذخیره، عقبنشینی از سرمایهگذاری یا توقف رشد نیست؛ هدف آن است که بنگاه بتواند در زمان مناسب ریسک بپذیرد و در شرایط نامناسب مجبور به تصمیمهای اضطراری نشود. شرکت بدون ذخیره و انعطاف، حتی ممکن است فرصتهای مناسب بازار را نیز از دست بدهد؛ زیرا منابع کافی برای استفاده از آنها ندارد. در مقابل، شرکتی که جریان نقدی منضبط و ساختار تأمین منعطف دارد، در دوره اختلال ممکن است بتواند سهم بازار خود را حفظ کند یا خدماتی ارائه دهد که رقبا قادر به انجام آن نیستند.
برای مدیران، پرسش امروز نباید تنها این باشد که فروش ماه آینده چقدر افزایش مییابد. باید پرسید اگر وصول مطالبات سی روز به تعویق افتد، اگر یکی از تأمینکنندگان اصلی تحویل را متوقف کند یا اگر هزینه حمل بهطور ناگهانی بالا برود، شرکت چه مدت میتواند تعهدات خود را اجرا کند. پاسخ به این پرسشها لزوماً به سرمایهگذاری بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی اصلاح قراردادها، کاهش موجودی کمگردش، مذاکره درباره شرایط پرداخت و مشخص کردن مسئول تصمیم در زمان بحران، اثر مهمی ایجاد میکند.
رشد اقتصادی پایدار حاصل جمع بنگاههایی نیست که فقط در بهترین شرایط سود میسازند. حاصل فعالیت بنگاههایی است که میتوانند در شرایط متغیر نیز ارزش ایجاد کنند. اقتصادی که حاشیه امن ندارد، با هر اختلال بخشی از ظرفیت خود را از دست میدهد و برای بازگشت به سطح قبلی ناچار به پرداخت هزینه بیشتری میشود. از همین رو، سیاست رشد و سیاست تابآوری دو مسیر جداگانه نیستند. بدون بهبود قابلیت اتکای زیرساختها، انضباط مالی و کیفیت تصمیمگیری، افزایش ظرفیت اسمی تولید نیز نمیتواند تضمینکننده رشد ماندگار باشد.

نظرات کاربران
ثبت دیدگاه در نسخه آزمایشی فعال نیست.