چرا آمار مجوزها و تفاهمنامهها بهتنهایی نشاندهنده تحقق سرمایهگذاری نیست؟
اقتصاد با مجوز رشد نمیکند
یکی از خطاهای پرتکرار در تحلیل عملکرد اقتصادی، یکسانگرفتن تصمیم اداری با نتیجه واقعی است. وقتی یک پروژه سرمایهگذاری تصویب میشود، یک موافقت اصولی صادر میشود یا برای توسعه صنعتی برنامهای اعلام میشود، ممکن است فضای خبری بهگونهای شکل بگیرد که گویی بخشی از رشد آینده تحقق یافته است. در حالی که اقتصاد، بر خلاف نظام اداری، با صدور مجوز تغییر نمیکند. رشد اقتصادی زمانی اتفاق میافتد که منابع مالی، نیروی انسانی، فناوری و مواد اولیه در فرآیندی مولد به کار گرفته شوند و محصول یا خدمت قابل فروش ایجاد کنند. میان اجازه انجام فعالیت و تحقق آن، مجموعهای از موانع و تصمیمهای اقتصادی وجود دارد که سرنوشت پروژه را تعیین میکند.

اهمیت این تمایز در اقتصاد ایران بیش از بسیاری از اقتصادهای باثبات است. بنگاه ایرانی علاوه بر محاسبه معمول هزینه سرمایه، تقاضای بازار و بازده پروژه، باید مجموعهای از عدم قطعیتهای عملیاتی را نیز در نظر بگیرد. تأمین انرژی، دسترسی به منابع مالی، نوسان هزینه تجهیزات، شرایط تجارت خارجی و قابلیت پیشبینی مقررات، هرکدام میتوانند فاصله میان برنامه و اجرا را افزایش دهند. در چنین محیطی، ممکن است طرحی از نظر فنی توجیهپذیر باشد اما از نظر اجرایی در زمان مناسب به نتیجه نرسد. بنابراین تعداد مجوزها نمیتواند بهتنهایی تصویری قابل اتکا از وضعیت سرمایهگذاری کشور ارائه دهد.
سیاستگذار معمولاً به شاخصهایی نیاز دارد که بتواند عملکرد خود را با آنها گزارش کند. تعداد طرحهای تصویبشده، ارزش سرمایهگذاری پیشنهادی، ظرفیت اسمی کارخانهها و تعداد تفاهمنامهها از جمله این شاخصها هستند. وجود چنین اطلاعاتی ضروری است، اما مشکل زمانی آغاز میشود که شاخصهای اولیه جایگزین شاخصهای نتیجه شوند. برای ارزیابی واقعی سرمایهگذاری باید مشخص باشد چه میزان از منابع وعدهدادهشده وارد پروژه شده، چه مقدار تجهیزات خریداری شده، چه بخشی از ساختوساز پیش رفته، چند شغل پایدار ایجاد شده و چه میزان ظرفیت تولید واقعاً به بهرهبرداری رسیده است. بدون این دادهها، اقتصاد با تصویری ناقص از عملکرد خود روبهرو میشود.
در مدیریت اقتصادی، کیفیت اطلاعات بهاندازه خود تصمیم اهمیت دارد. اگر مدیر یک کارخانه فقط بر اساس تعداد سفارشهای دریافتشده درباره موفقیت فروش قضاوت کند، ممکن است از مشکل وصول مطالبات یا ناتوانی در تحویل بهموقع غافل شود. در سطح ملی نیز اتکا به تعداد پروژههای تصویبشده میتواند مشکلات تأمین مالی، زیرساخت و اجرای پروژهها را پنهان کند. آمار درست باید زنجیره تصمیم تا نتیجه را نشان دهد. به همین دلیل، گزارش سرمایهگذاری باید میان درخواست، تصویب، قرارداد، ورود سرمایه، شروع اجرا و بهرهبرداری تمایز قائل شود. هر مرحله اطلاعات خاص خود را دارد و نمیتوان از جمعکردن آنها به یک نتیجه واحد رسید.
اقتصاد ایران از کمبود سرمایهگذاری مولد و محدودیت نوسازی تجهیزات رنج میبرد. در چنین شرایطی، افزایش تعداد پروژههای پیشنهادی میتواند نشانهای از وجود ظرفیت یا علاقه اقتصادی باشد، اما تأثیر پایدار آن وابسته به امکان تبدیل پروژهها به فعالیت عملیاتی است. سرمایهگذاری زمانی معنا پیدا میکند که سرمایهگذار بتواند درباره هزینهها، بازده، زمان بهرهبرداری و حقوق قراردادی خود محاسبهای قابل اتکا انجام دهد. هرچه پیشبینیپذیری کمتر باشد، سرمایهگذار بازده بالاتری برای پذیرش ریسک مطالبه میکند یا اجرای پروژه را به تعویق میاندازد. این رفتار صرفاً ناشی از بدبینی نیست؛ نتیجه منطقی افزایش هزینه عدم قطعیت است.
یکی از مهمترین عوامل این عدم قطعیت، وضعیت زیرساختهای تولید است. سرمایهگذاری در ماشینآلات جدید بدون دسترسی پایدار به انرژی، حملونقل مناسب و نیروی انسانی ماهر نمیتواند بازده مورد انتظار را ایجاد کند. ظرفیت اسمی یک واحد صنعتی زمانی ارزش اقتصادی دارد که امکان استفاده واقعی از آن فراهم باشد. اگر کارخانه بخشی از سال با محدودیت انرژی روبهرو شود یا تأمین مواد اولیه آن بهطور مکرر مختل شود، ظرفیت قابل اتکای آن از ظرفیت ثبتشده فاصله میگیرد. این تفاوت نهتنها بر سودآوری بنگاه، بلکه بر اعتبار برنامههای توسعه صنعتی نیز اثر میگذارد. بنابراین سیاست سرمایهگذاری باید همزمان با سیاست زیرساخت و تأمین مالی طراحی شود.
در حوزه سرمایهگذاری خارجی نیز باید از همین منطق پیروی کرد. سرمایه خارجی فقط ورود پول نیست؛ انتقال تجربه مدیریتی، فناوری، استاندارد و ارتباط با بازارهای دیگر نیز میتواند ارزشمند باشد. اما تحقق این منافع به اجرای واقعی پروژه وابسته است. اگر سرمایهگذار خارجی نتواند برای انتقال قانونی منابع، خرید تجهیزات، دریافت خدمات ضروری و مدیریت قراردادها برنامهریزی کند، صدور موافقت اولیه تأثیر محدودی خواهد داشت. اصلاح محیط اجرا به همان اندازه جذب درخواست جدید اهمیت دارد. حتی ممکن است حل مشکلات پروژههای تصویبشده گذشته، در کوتاهمدت اثری بیشتر از افزودن چند عنوان جدید به فهرست طرحها داشته باشد.
این نکته به معنای بیاهمیت بودن مجوز یا فرآیند اداری نیست. مجوز روشن و معتبر میتواند حقوق طرفین را مشخص کند و از فعالیتهای فاقد ضابطه جلوگیری کند. مسئله، کیفیت فرآیند و ارتباط آن با هدف اقتصادی است. اگر دریافت مجوز طولانی، چندلایه یا غیرقابل پیشبینی باشد، خود فرآیند به هزینه تبدیل میشود. در مقابل، اگر مقررات روشن، زمان رسیدگی مشخص و مسئولیت دستگاهها قابل پیگیری باشد، مجوز میتواند نقش تسهیلکننده داشته باشد. تفاوت میان این دو وضعیت در تعداد صفحات مقررات نیست؛ در هزینه و زمان واقعی اجرای آنهاست.
بهبود فضای سرمایهگذاری همچنین نیازمند تعیین اولویت است. اقتصاد با منابع نامحدود روبهرو نیست و هر پروژه باید نسبت به استفاده جایگزین از منابع ارزی، ریالی، انرژی و نیروی انسانی ارزیابی شود. طرحی که فقط ظرفیت اسمی تولید را افزایش میدهد اما تقاضای واقعی، دسترسی به نهادهها یا مزیت رقابتی ندارد، ممکن است منابع کمیاب را در فعالیتی کمبازده حبس کند. در مقابل، نوسازی یک واحد موجود، کاهش ضایعات یا رفع گلوگاه تأمین انرژی ممکن است با سرمایه کمتر، افزایش تولید مؤثرتری ایجاد کند. بنابراین معیار سیاست صنعتی نباید صرفاً بزرگی مبلغ سرمایهگذاری باشد؛ باید به نسبت نتیجه قابل تحقق به منابع مصرفشده توجه کند.
در این میان، نقش بخش خصوصی نیز تعیینکننده است. بنگاهها باید پروژههای توسعه خود را بر مبنای جریان نقدی، ظرفیت عملیاتی و سناریوهای واقعی ریسک طراحی کنند. افزایش ظرفیت بدون بررسی بازار فروش یا پذیرش بدهی سنگین بدون برآورد توان بازپرداخت، ممکن است شرکت را در معرض فشار مالی قرار دهد. مدیریت حرفهای به معنای محدودکردن رشد نیست؛ به معنای انتخاب رشدی است که منابع مورد نیاز آن مشخص و خطرات آن قابل مدیریت باشد. همانطور که دولت باید میان تصویب و اجرا تمایز قائل شود، مدیر بنگاه نیز باید میان فروش پیشبینیشده و فروش وصولشده، یا ظرفیت نصبشده و ظرفیت قابل بهرهبرداری تفاوت بگذارد.
برای بهبود سیاستگذاری، لازم است گزارش عمومی پروژههای سرمایهگذاری به سمت شاخصهای مرحلهای حرکت کند. هر طرح بزرگ میتواند دارای زمانبندی اعلامشده، مرحله فعلی اجرا، میزان پیشرفت قابل راستیآزمایی و علت تأخیرهای مهم باشد. انتشار چنین اطلاعاتی، با رعایت محرمانگی تجاری و مقررات، میتواند به افزایش پاسخگویی کمک کند. در این مدل، موفقیت مدیر اجرایی فقط با تعداد طرحهای مصوب سنجیده نمیشود؛ بلکه توان او در رفع موانع و رساندن طرحها به مرحله بهرهبرداری نیز اهمیت خواهد داشت. این تغییر شاخص، انگیزه سازمانی را از اعلام برنامه به تکمیل نتیجه منتقل میکند.
اصلاح محیط سرمایهگذاری لزوماً به معنای اجرای مجموعهای از طرحهای پرهزینه نیست. بخشی از تغییرات میتواند از کاهش زمان رسیدگی، هماهنگی میان دستگاهها، امکان پیگیری شفاف مجوزها، تسهیل قانونی تأمین مالی و کاهش ابهام مقررات آغاز شود. بسیاری از این اقدامات بیش از آنکه به منابع مالی کلان نیاز داشته باشند، به نظم مدیریتی، مسئولیتپذیری و ارزیابی مستمر وابستهاند. البته اصلاحات ساختاری در انرژی، بانکداری و تجارت خارجی نیز ضروریاند، اما نباید به بهانه دشواری آنها، اصلاحات اجرایی قابل انجام را به تعویق انداخت.
مسئله اصلی اقتصاد ایران کمبود عنوان پروژه یا هدف توسعهای نیست؛ مسئله تبدیل ظرفیت به عملکرد است. منابع انسانی، بازارهای منطقهای، توان صنعتی و ظرفیتهای طبیعی زمانی به رشد اقتصادی پایدار منجر میشوند که امکان استفاده مولد از آنها فراهم باشد. سیاست اقتصادی باید شرایطی ایجاد کند که اجرای پروژه برای سرمایهگذار قابل پیشبینی، برای بانک قابل ارزیابی، برای تولیدکننده عملی و برای اقتصاد ملی دارای ارزش افزوده باشد. شاخصهای اولیه میتوانند جهت حرکت را نشان دهند، اما نتیجه واقعی تنها در تولید، بهرهوری، اشتغال پایدار و صادرات قابل تحقق دیده میشود. اقتصاد با مجوز رشد نمیکند؛ با سرمایهای رشد میکند که به کار میافتد و ظرفیتی که به تولید واقعی تبدیل میشود.

نظرات کاربران
ثبت دیدگاه در نسخه آزمایشی فعال نیست.