بسیاری از کسب و کارها، زندگی خود را در حالتی از فعالیت سنگین و طاقت فرسا سپری می کنند. رهبران و تیم ها با تمام توان تلاش می کنند، جلسات بی شماری برگزار می شود و ساعت های طولانی صرف کار می شود، اما به نظر می رسد که سازمان مانند یک تخته سنگ غول پیکر به سختی میلی متری جابهجا می شود.
هر پروژه جدید نیازمند یک تل...
در روزهای آغازین سینما تماشاگران با دیدن تصویر متحرک یک قطار که به سمت ایستگاه می آمد، از صندلی های خود فرار می کردند. خودِ حرکت به تنهایی یک معجزه بود. پیام اهمیتی نداشت؛ خود رسانه جادو محسوب می شد. امروز بخش بزرگی از دنیای بازاریابی ویدئویی در همان دوران کودکی سینما باقی مانده است. کسب و کارها هیجان زده از اینکه می ت...
ترس از جایگزینی انسان توسط ماشین داستانی به قدمت خود انقلاب صنعتی است؛ روایتی که در آن کارایی بی رحمانه ماشین مهارت های انسانی را یک به یک منسوخ و بی ارزش می کند. اکنون با ظهور هوش مصنوعی این ترس به اوج خود رسیده و بسیاری از متخصصان در سکوت از خود می پرسند: «آیا دستگاهی که می تواند بهتر از من تحلیل کند، سریع تر ا...
یک استاد ساعت ساز را در کارگاه اش مجسم کنید؛ او نه به دنبال تولید انبوه، که در پی خلق شاهکارهایی است که نسل ها باقی بمانند، اما هنر واقعی او پس از فروش اولین ساعت آشکار می شود. او خریداران خود را می شناسد، داستان های شان را به خاطر می سپارد و سال ها بعد با ظرافت و دقت از آن شاهکارها مراقبت می کند. او یک فروشنده نیست. ا...
یک ناخدای باتجربه را در نظر بگیرید که کشتی خود را از میان توفان های سهمگین عبور می دهد. وفاداری خدمه او از ترس یا اجبار ناشی نمی شود. این وفاداری محصول روزها و شب هایی است که ناخدا در کنارشان ایستاده، به نگرانی های شان گوش داده و چشم اندازی روشن از مقصدی امن را برای شان ترسیم کرده است. خدمه به او وفادارند، چون می دانند...
اغلب ما برای سال ها با وسواس در حال تشخیص، تحلیل و مبارزه با یک اپیدمی شناخته شده در محیط کار بوده ایم: فرسودگی شغلی (Burn Out). این کلمه به نمادی از فرهنگ کار مدرن تبدیل شده است؛ تصویری از یک شعله شمع که از دو طرف می سوزد، یک انفجار آتشین از استرس، کار بیش از حد و فشار بی پایان که در نهایت به خاکستری از خستگی و بی تفا...
تجربه جست وجو در اینترنت برای نزدیک به 20سال فرآیندی یک شکل بود. شما یک سوال را در جعبه ای سفید تایپ می کردید، دکمه اینتر را فشار می دادید و در مقابل شما ردیفی از 10 لینک ظاهر می شد. هر در ورودی یک دنیای احتمالی بود و وظیفه شما به عنوان یک کاوشگر انتخاب بهترین در و ورود به آن بود.
کسب و کارها نیز تمام استراتژی،...
یکی از خطرناک ترین دروغ هایی که کسب و کارها به خودشان می گویند این است: «توسعه مهارت های کارکنان، یک هزینه اضافی است». این جمله کوتاه، که اغلب در جلسات بودجه ریزی برای توجیه کوتاه مدت نگری به کار می رود، تنها یک اشتباه حسابداری نیست؛ این یک نابینایی استراتژیک با عواقبی ویرانگر است.
ما در دورانی زندگی...
یک دیپلمات کارکشته را تصور کنید که برای اولین بار به سرزمینی بیگانه قدم می گذارد. او پیش از آنکه حتی یک کلمه درباره سیاست یا اقتصاد بر زبان بیاورد، تمام حواس خود را به کار می گیرد تا الفبای نانوشته آن فرهنگ را بیاموزد. او به زبان بدن مردم، رنگ هایی که دوست دارند، طعم غذاها و سکوت های معنادارشان در میان گفت وگوها عمیق ت...
هرچه ماشین های ما هوشمندتر می شوند، رهبران تجاری ما باید انسان تر شوند. این پارادوکس در قلب بزرگ ترین تحول مدیریتی قرن بیست و یکم قرار دارد. برای دهه ها مدل ایده آل رهبری تجاری تصویر یک نابغه تنها بود؛ فرمانده ای استراتژیست که با تکیه بر هوش برتر، تجربه بی همتا و توانایی پردازش اطلاعات بیشتر از هر کس دیگری، کشتی سازمان...
بسیاری از کسب و کارها در مسابقه بی پایان برای جلب توجه، به کارخانه های تولید محتوا تبدیل شده اند. آنها با سرعتی سرسام آور مقاله، ویدئو و پست های اجتماعی تولید می کنند، با این امید که صدای شان در میان هیاهوی دیجیتال شنیده شود. اما این رویکرد، اغلب به فرسودگی تیم ها و تولید انبوهی از محتوای متوسط منجر می شود که در اقیانو...
دو هیزم شکن را در جنگل تصور کنید؛ هر دو ماموریت یکسانی دارند: قطع کردن بیشترین تعداد درخت تا غروب آفتاب. هیزم شکن اول، با عزمی راسخ و بدون لحظه ای درنگ تبر خود را با تمام قدرت بر تنه درختان فرود می آورد. عرق می ریزد، نفس نفس می زند و با هر ساعت که می گذرد، ضرباتش کندتر و کم اثرتر می شود، اما دست از کار نمی کشد. هیزم شک...
هیچ سندی در دنیای کسب و کار به اندازه سند بودجه بازاریابی مورد سوءتفاهم قرار نگرفته است. برای بسیاری از مدیران این سند یک تمرین سالانه طاقت فرسا و پر از اضطراب است؛ میدانی برای چانه زنی های بی پایان که در آن بازاریاب باید برای هر ریال از سرمایه گذاری خود بجنگد. این سند اغلب به عنوان یک مرکز هزینه، ضرورت اجتناب ناپذیر ی...
درون دیوارهای شیشه ای بسیاری از شرکت های بزرگ یک بیماری خطرناک و مسری در حال گسترش است: بیماری کر شدگی استراتژیک. رهبران، مدیران و استراتژیست ها در جلسات بی پایان غرق در نمودارهای فروش، تحلیل های رقابتی و پیش بینی های داخلی، با یکدیگر به بحث می نشینند. آنها به دقت به صدای مدیر مالی، رئیس بخش بازاریابی و مشاوران گران قی...
یک اسطوره خطرناک در دنیای مدیریت وجود دارد؛ اسطوره رهبرِ قهرمانی که همیشه در دسترس است، پاسخ تمام سوالات را می داند و هر گره کوری را با سرانگشتان تدبیرش باز می کند. ما این تصویر را تحسین می کنیم، برای رسیدن به آن تلاش می نماییم و آن را به عنوان الگوی نهایی موفقیت به نمایش می گذاریم اما این اسطوره یک دروغ زیباست. ...
دنیای تبلیغات برای دهه ها بر یک معامله ناپایدار استوار بود: شرکت ها با صرف هزینه های هنگفت پیام های خود را به سوی انبوهی از مخاطبان شلیک می کردند، به این امید که درصد کوچکی از این پیام ها به هدف اصابت کند. این رویکرد در بهترین حالت یک بازی پرهزینه از حدس و گمان بود و در بدترین حالت به خلق یک اقیانوس بی پایان از محتوای...
در اعماق سیستم عامل بیولوژیک ما یک فرمان بنیادین و باستانی حک شده است: «به دنبال راحتی بگرد و از ناراحتی پرهیز کن». این غریزه برای هزاران سال کلید بقای گونه ما بوده است. این همان نیرویی است که ما را از خطرات دور نگه داشته، به ما آموخته تا انرژی را ذخیره کنیم و ما را به سمت ساختن پناهگاه های امن و قابل پیش ب...
رابطه میان یک کسب و کار و مشتری اش اغلب یک معامله سرد، بی روح و کاملا قابل پیش بینی محسوب می گردد؛ رابطه ای شبیه به تعامل یک انسان با یک دستگاه فروش خودکار. شما سکه خود را وارد می کردید، دکمه مربوط به انتخاب خود را فشار می دادید و محصول موردنظر خود را از دریچه تحویل می گرفتید. در این معادله مشتری یک مصرف کننده بی نام و...
تصور کنید به کشوری بیگانه سفر کرده اید. قبل از سفر چند عبارت کلیدی را از یک کتابچه راهنما حفظ کرده اید: «سلام»، «متشکرم» و «یک فنجان قهوه لطفا». این عبارات به شما کمک می کنند تا نیازهای اولیه تان را برطرف کنید. شما به زبان آن کشور خیلی کم آشنا هستید اما یک شب در یک مهمانی خود را در م...
یک لحظه به آخرین قهوه ای که خریدید فکر کنید. آیا آن را صرفا به دلیل طعم دانه هایش انتخاب کردید؟ یا به این دلیل که فنجان آن حس خاصی از تعلق، سادگی یا شاید پرستیژ را به شما منتقل می کرد؟ حقیقت این است که ما در اکثر مواقع محصول را نمی خریم؛ ما نسخه ای بهتر از خودمان را می خریم که آن محصول به ما وعده می دهد. این جادوی نامر...