برای سال ها قوانین بازی در دنیای دیجیتال روشن و مشخص بود؛ کسب و کارها بر روی یک هدف متمرکز بودند: کسب جایگاه اول در صفحه نتایج گوگل. این هدف یک رشته کامل به نام بهینه سازی برای موتورهای جست وجو یا سئو را به وجود آورد، اما امروز آن زمین بازی آشنا در حال لرزیدن است. ظهور دستیارهای صوتی و هوش مصنوعی مکالمه محور، یک تغییر بنیادین را نه تنها در فناوری، که در رفتار انسانی ایجاد کرده است. کاربران به طور فزاینده ای از تایپ کردن کلمات کلیدی کوتاه، به سمت پرسیدن سوالات کامل و طبیعی از دستگاه های خود حرکت می کنند. آنها دیگر یک عبارت را جست وجو نمی کنند، بلکه با یک هوش مصنوعی گفت وگو می کنند. این تحول، بقای برندها را به چالش می کشد، زیرا هدف دیگر قرار گرفتن در میان 10 لینک آبی برتر نیست، بلکه تبدیل شدن به تنها صدای معتبری است که از زبان هوش مصنوعی به عنوان پاسخ قطعی شنیده می شود.

عبور از کلمات کلیدی به سمت درک نیت کاربر

کلمات کلیدی به سمت درک نیت کاربر ایکیا

اولین و مهمترین قانون در دنیای جدید جست وجو بازنگری در مفهوم ارتباط است. مدل قدیمی سئو اغلب بر روی مهندسی معکوس الگوریتم ها و به کارگیری استراتژیک کلمات کلیدی متمرکز بود، اما هوش مصنوعی مکالمه محور به زبان انسان صحبت می کند و به محتوایی پاداش می دهد که بازتاب دهنده همین گفت وگوی طبیعی باشد. این سیستم ها به دنبال درک نیت عمیق پشت یک سوال هستند، نه صرفا تطبیق کلمات موجود در آن. 

در نتیجه تولید محتوای سطحی که صرفا برای کسب رتبه در یک کلمه کلیدی خاص طراحی شده است، به سرعت در حال از دست دادن کارایی خود است. پیروزی در این میدان، از آن برندهایی است که می توانند به صورت شفاف، عمیق و مستقیم، به پرسش های واقعی مخاطبان خود پاسخ دهند و محتوایی تولید کنند که بیشتر شبیه به یک راهنمای دلسوز است تا یک بیلبورد تبلیغاتی.

مطلب مرتبط: قوانین ابدی بازاریابی و سئو در عصر هوش مصنوعی

شرکت ایکیا این فلسفه را به زیبایی در استراتژی محتوای خود پیاده کرده است. این شرکت صرفا برای کلماتی مانند «خرید میز» یا «کمد لباس» محتوا تولید نمی کند. در عوض، یک کتابخانه وسیع از محتوای کاربردی را پیرامون نیت های مختلف یک خریدار مبلمان ایجاد کرده است: راهنماهای گام به گام برای سرهم کردن محصولات، ایده های خلاقانه برای چیدمان فضاهای کوچک یا مقاله های تحلیلی در مورد بهترین نوع چوب برای شرایط مختلف. زمانی که یک کاربر از دستیار صوتی خود می پرسد: «بهترین راه برای استفاده بهینه از فضای یک اتاق خواب کوچک چیست؟»، هوش مصنوعی با احتمال بسیار بالاتری به محتوای عمیق و کاربردی ایکیا اعتماد می کند تا یک صفحه فروش محصول ساده.

هوش مصنوعی به مثابه تحلیلگر داده

هوش مصنوعی اپل

برای آنکه یک دستیار هوش مصنوعی بتواند با اطمینان کامل، اطلاعات یک برند را به عنوان پاسخ قطعی انتخاب کند، باید ابتدا محتوای آن برند را به شکلی کاملا شفاف و بدون ابهام درک کند. اینجا است که داده های ساختاریافته نقشی حیاتی ایفا می کنند. این داده ها، که اغلب در قالب کدهایی مانند اسکیما به وب سایت اضافه می شوند، مانند برچسب های توضیحی نامرئی عمل می کنند که به زبان ماشین ها با آنها صحبت می کنند. 

این برچسب ها به طور دقیق مشخص می کنند که هر قطعه از اطلاعات چیست: این یک دستور پخت است، این تاریخ یک رویداد است، این امتیاز کاربران به محصول است و این نام مدیرعامل شرکت است. با فراهم کردن این معماری منظم از دانش، یک برند کار را برای هوش مصنوعی آسان تر می کند، ابهامات را از بین می برد و خود را به عنوان یک منبع اطلاعاتی قابل اعتماد و بهینه معرفی می نماید.

شرکت اپل یک نمونه استادانه از کاربرد این استراتژی است. زمانی که یک کاربر از سیری می پرسد: «قیمت آیفون جدید چقدر است؟»، این دستیار هوشمند برای یافتن پاسخ، یک جست وجوی تصادفی در وب انجام نمی دهد. در عوض، به شدت به داده های دقیق و کاملا ساختاریافته ای که در وب سایت خود اپل وجود دارد، تکیه می کند. اپل از این برچسب ها برای تعریف دقیق نام هر محصول، مشخصات فنی، تاریخ عرضه و قیمت آن استفاده می کند. این دقت و شفافیت به هوش مصنوعی اطمینان می دهد که می تواند یک پاسخ واحد، صحیح و فوری را ارائه دهد. در عمل، اپل با این کار، خود را به تنها منبع حقیقت برای محصولاتش تبدیل کرده و در این گفت‎وگوی خاص، تمام رقبا و واسطه ها را از میدان به در می کند.

پیروزی در جست وجوی مبتنی بر موقعیت

بخش بزرگی از سوالاتی که از دستیارهای هوشمند پرسیده می شود، دارای یک زمینه مکانی و جغرافیایی است، حتی اگر به صراحت بیان نشود. پرسش هایی مانند «نزدیک ترین پیتزافروشی کجاست؟»، «یک داروخانه باز پیدا کن» یا «ترافیک تا محل کار چطور است؟» همگی به اطلاعات دقیق محلی نیاز دارند. هدف اصلی هوش مصنوعی، ارائه کاربردی ترین و فوری ترین پاسخ ممکن است و این پاسخ تقریبا همیشه با موقعیت فیزیکی کاربر گره خورده است. به همین دلیل، بهینه سازی برای موقعیت جغرافیایی دیگر یک استراتژی جانبی برای کسب و کارهای محلی نیست، بلکه یک رکن اساسی برای هر برندی است که می خواهد در دنیای جست وجوی صوتی و مکالمه ای حضور داشته باشد. این امر نیازمند دقت وسواس‎گونه در صحت اطلاعات محلی، از آدرس و ساعات کاری گرفته تا موجودی محصولات در هر شعبه است.

برای مثال، یک کاربر را تصور کنید که در حال رانندگی است و به دستیار صوتی خودروی خود می‎گوید: «یک قهوه برای من سفارش بده». برندهایی مانند استارباکس که اطلاعات مکانی تمام شعبه های خود را به صورت دقیق و بهینه در اختیار پلتفرم های هوش مصنوعی قرار داده اند، در این لحظه پیروز می شوند. دستیار صوتی می تواند نزدیک ترین شعبه در مسیر راننده را شناسایی کند، سفارش را ثبت کرده و حتی پرداخت را انجام دهد تا زمانی که راننده به آنجا می رسد، قهوه اش آماده تحویل باشد. این سطح از یکپارچگی میان جست وجوی صوتی و خدمات محلی، تجربه ای آنچنان راحت و بدون اصطکاک برای مشتری خلق می کند که رقابت با آن برای برندهایی که در این حوزه سرمایه گذاری نکرده اند، تقریبا غیرممکن است.

مطلب مرتبط: آیا کسب و کار شما آماده نسل جدید سئو هست؟

سخن پایانی

گذار از بهینه سازی برای موتورهای جست وجو به بهینه سازی برای پاسخ، یک تغییر تاکتیکی صرف نیست، بلکه یک دعوت به بازگشتی بنیادین به اصول اولیه بازاریابی است. هوش مصنوعی در نهایت آینه ای است که خواسته های واقعی انسان را بازتاب می دهد: کاربران به دنبال پاسخ های مستقیم، معتبر، سریع و مفید هستند. برای پیروزی در این عصر جدید، برندها باید از تفکر در مورد «چگونه الگوریتم را فریب دهیم» دست بردارند و تمام انرژی خود را بر روی «چگونه می توانیم به بهترین و قابل اعتمادترین پاسخ برای سوالات مشتریان خود تبدیل شویم» متمرکز کنند. این مسیر از طریق خلق محتوای عمیق، ساختاردهی شفاف به دانش سازمانی و درک زمینه و نیت کاربر می گذرد. در نهایت، برندی که موفق می شود اعتماد هوش مصنوعی را جلب کند، در واقع اعتماد نسل جدیدی از مصرف‎کنندگان را به دست آورده است.

منابع:

https://contently.com

https://backlinko.com