یک شبح در دنیای بازاریابی پرسه می زند؛ شبح جایگزینی. این داستان ترسناک را همه ما شنیده ایم: الگوریتم های هوشمند و خودکار روزی از راه خواهند رسید، میزهای ما را تصاحب خواهند کرد و تمام وظایف خلاقانه و استراتژیک ما را با سرعتی مافوق انسانی به انجام خواهند رساند. این روایت، اگرچه جذاب و دراماتیک است، اما یک تصویر کاملا اشتباه از انقلابی است که همین حالا در بطن آن قرار داریم. هوش مصنوعی، یک مهاجم بیگانه نیست که برای فتح دنیای ما آمده باشد. این یک ابزار جدید، قدرتمند، کمی عجیب و گاهی کاملا غیرقابل پیش بینی است که در دستان ما قرار گرفته است.
مواجهه با این ابزار جدید بیش از هر چیز شبیه به اولین روزهای ظهور عکاسی است. در آن زمان بسیاری از نقاشان با ترس و تردید به این جعبه های جادویی نگاه می کردند و آن را پایان هنر می دانستند، اما تاریخ نشان داد که دوربین هنر نقاشی را نابود نکرد، بلکه آن را از وظیفه طاقت فرسای بازتولید دقیق واقعیت آزاد کرد و به آن اجازه داد تا به دنیاهای جدیدی از انتزاع و احساسات نفوذ کند. هوش مصنوعی نیز برای بازاریاب های امروزی دقیقا همین نقش را ایفا می کند. این یک رقیب نیست؛ یک همکار خلاق و خستگی ناپذیر است که می تواند ما را از کارهای تکراری رها کرده و فضای ذهنی لازم برای تفکر عمیق تر و استراتژیک تر را فراهم آورد.
این مقاله گزارشی از خط مقدم این آزمایشگاه آشفته و هیجان انگیز است. ما به تئوری های انتزاعی کاری نداریم. ما به سراغ کاربردهای واقعی، آزمایش های کوچک و درس های آموخته شده ای می رویم که نشان می دهد چگونه بازاریاب ها از همین امروز می توانند این ابزار جدید را نه به عنوان یک تهدید، که به عنوان قدرتمندترین کاتالیزور خلاقیت و کارایی در تاریخ حرفه خود، به کار بگیرند.
از بوم نقاشی خالی تا 100 ایده در یک دقیقه

بزرگ ترین دشمن خلاقیت ترس از صفحه سفید است. آن لحظه دلهره آوری که باید یک کمپین جدید را شروع کنید، یک شعار تبلیغاتی بنویسید یا یک ایده برای یک پست وبلاگ پیدا کنید و ذهن تان کاملا خالی است. هوش مصنوعی مولد، قدرتمندترین پادزهر برای این فلج خلاقیت است. این ابزار، مانند یک همکار توفان فکری بی نهایت پرانرژی عمل می کند که هرگز خسته نمی شود و از ارائه ایده های عجیب و غریب نمی ترسد.
تصور کنید تیم بازاریابی برند کوکاکولا می خواهد برای یک جشنواره موسیقی تابستانی یک کمپین محلی طراحی کند. در گذشته این فرآیند نیازمند ساعت ها جلسه توفان فکری برای رسیدن به چند شعار محدود بود. امروز آنها می توانند به سادگی به یک مدل زبان بزرگ بگویند «برای یک جشنواره موسیقی تابستانی با حال و هوای پرانرژی، 50 شعار تبلیغاتی برای برند کوکاکولا پیشنهاد بده که حس طراوت و دوستی را تداعی کند». در کمتر از یک دقیقه هوش مصنوعی فهرستی بلندبالا از ایده های مختلف، از کلاسیک و آشنا گرفته تا مدرن و نامتعارف، تولید می کند.
آیا تمام این ایده ها عالی هستند؟ قطعا نه. بسیاری از آنها ممکن است کلیشه ای یا حتی بی ربط باشند، اما این مهم نیست. جادوی واقعی در این است که این ابزار، نقطه شروع را از یک صفحه خالی، به یک فهرست بلند از گزینه ها تغییر می دهد.
مطلب مرتبط: آینده کسب و کار در دستان هوش مصنوعی
حالا وظیفه بازاریاب، از «خلق کردن از هیچ» به «انتخاب، ترکیب و پالایش هوشمندانه» تبدیل می شود. او می تواند بهترین عناصر از چندین پیشنهاد را با هم ترکیب کند، آنها را با درک عمیق خود از برند و مخاطب اصلاح نماید و به یک نتیجه نهایی درخشان برسد. این همکاری انسان و ماشین، خلاقیت را دموکراتیزه و تسریع می کند.
ترجمه داده های بازار به زبان استراتژی

دنیای بازاریابی مدرن بر اقیانوسی از داده ها بنا شده است. از تحلیل رفتار کاربران در وب سایت گرفته تا هزاران نظر و بازخورد در شبکه های اجتماعی، همه جا مملو از سیگنال های ارزشمند است، اما مشکل اینجاست که ما انسان ها در این اقیانوس به راحتی غرق می شویم. توانایی ما برای پردازش و یافتن الگوهای معنادار در این حجم عظیم از اطلاعات، بسیار محدود است. این دقیقا جایی است که هوش مصنوعی، از یک ابزار خلاقانه، به یک مغز تحلیلی قدرتمند تبدیل می شود.
ابزارهای هوش مصنوعی می توانند در چند دقیقه، هزاران نظر مشتری درباره یک محصول را تحلیل کرده و مضامین اصلی را استخراج کنند. آنها می توانند به شما بگویند که پرتکرارترین شکایت مشتریان چیست، کدام ویژگی بیشترین تحسین را برانگیخته و چه پیشنهادهایی برای بهبود، بیشتر از همه تکرار شده است. این کار، که در گذشته نیازمند هفته ها کار یک تیم تحلیلگر بود، اکنون به یک فرآیند آنی تبدیل شده است.
تصور کنید برند نایک می خواهد واکنش بازار به آخرین مدل کفش دوندگی خود را بسنجد. به جای خواندن دستی هزاران بررسی در وب سایت های مختلف، آنها می توانند از هوش مصنوعی بخواهند تا خلاصه ای از احساسات عمومی را ارائه دهد. این تحلیل ممکن است نشان دهد که اکثر دوندگان حرفه ای از سبکی کفش تمجید کرده اند، اما بسیاری از کاربران عادی از قیمت بالای آن گله مند هستند و گروهی دیگر، به یک ایراد طراحی کوچک در قسمت پاشنه اشاره کرده اند. این گزارش، یک نقشه راه دقیق و مبتنی بر داده برای کمپین های بازاریابی آینده و حتی برای تیم طراحی محصول، فراهم می کند.
هنر پرسیدن سوالات درست

در این دنیای جدید، کیفیت خروجی هوش مصنوعی، ارتباط مستقیمی با کیفیت ورودی آن دارد. این ابزارها، غول های چراغ جادو نیستند که آرزوهای ما را حدس بزنند. آنها موتورهای پردازش زبانی هستند که دقیقا به همان دستوری که دریافت می کنند، پاسخ می دهد. این یعنی مهمترین مهارتی که یک بازاریاب در عصر هوش مصنوعی باید در خود پرورش دهد، دیگر نوشتن یا تحلیل صرف نیست؛ بلکه «هنر مهندسی فرمان» است. یعنی توانایی پرسیدن سوالات دقیق، مشخص و هوشمندانه.
مطلب مرتبط: توسعه کسب و کار با هوش مصنوعی
یک فرمان ضعیف مانند «یک تبلیغ برای قهوه بنویس»، به یک نتیجه کلیشه ای و بی فایده منجر خواهد شد، اما یک فرمان قدرتمند مانند «در نقش یک بازاریاب ارشد برای یک برند قهوه لوکس که به دنبال جذب مخاطبان جوان و پرمشغله است، سه متن تبلیغاتی کوتاه برای اینستاگرام بنویس که بر روی سرعت آماده سازی و کیفیت بالا، بدون استفاده از کلمات کلیشه ای مانند خوشمزه، تاکید کند»، به نتایجی بی نهایت کاربردی تر و الهام بخش تر خواهد رسید. این مهارت جدید، بازاریابان را از جایگاه تولیدکنندگان، به جایگاه کارگردانان ارتقا می دهد. آنها دیگر بازیگران صحنه نیستند؛ بلکه کارگردانانی هستند که با دادن دستورالعمل های دقیق به یک بازیگر فوق العاده بااستعداد اما بی تجربه (هوش مصنوعی)، بهترین اجرای ممکن را از او می گیرند. آینده متعلق به کسانی است که یاد بگیرند چگونه با این همکار جدید، به طور مؤثر گفت وگو کنند.
منابع: