سه شنبه, 30 خرداد 1396 - 17:50

محوریت بحث نظریه های مدیریت کلاسیک، دستیابی به حداکثر کارایی در سازمان است. کلاسیک ها به سازمان رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر می دانستند. دیدگاه های کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیک ها انسان را هم ردیف با سایر عناصر تولید می دانستند و برای آن هویت مستقل قائل نبودند.

به طوركلی منتقدان تئوری های كلاسیك مدیریت می گویند اصولی كه  این متخصصان عرضه كرده اند اصولی است كه به كار بردن آنها بستگی مستقیم به زمان، مكان و محیط سازمانی دارد و بیشتر اصولی كه آنها خاطرنشان كرده اند، اصولی منطقی است اما به دلیل اینكه در اداره امور یك سازمان نیروی انسانی عامل اصلی است، از این رو انگیزه های این نیروها كاملا متفاوت بوده و نمی توان كردار تمامی افراد را طبق ضوابطی معین و مشخص حساب كرد و از آنها مانند ماشین، انتظار بازده و كارایی حساب شده داشت.

به همین خاطر این ایده به علت آنکه از حداکثر توانایی های انسان استفاده نمی کند، نمی تواند در بازار حال حاضر ایده ای خوب و کارآمد باشد. با این حال پرسشی که مطرح است این است که چرا در گذشته این مکتب کارآمد بوده و نتایج خوبی را در بر داشته است؟

ایده

بدون شک فضای کسب و کار در گذشته در مقایسه با حال حاضر، تغییرات بسیاری کرده است. یکی از مهم ترین این تغییرات، افزایش چشمگیر تعداد شرکت ها و رقابتی شدن شدید هر صنعت است. در حال حاضر دیگر در هیچ زمینه ای نمی توانید تنها یک شرکت تولید کننده را مشاهده کنید و این باعث شده است هر شرکت به پیشرفت و ترقی نیازمند باشد. تحت این شرایط اگر از کارمندان و کارکنان شرکت تنها در حد یک روبات که صرفاً کارها را به شکلی که گفته شده انجام می دهد توقع داشت، نمی توان به سطح بالای پیشرفت دست پیدا کرد و بدون شک در رقابت با سایرین عقب خواهید ماند.

تئوری ها و نظریات مدیریت كلاسیك كه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در كشورهای سرمایه داری غرب پیاده شد، عملاً راه را بررشد و توسعه سرمایه داری گشود. درحقیقت زمینه ساز پیشرفت و توسعه اقتصادی سرمایه داری در این كشورها شد اما عملاً این تئوری ها نتوانست عدالت اجتماعی را براساس اجرای اصول مدیریتی برای قشرها و طبقات كثیرالعده كارگران و كارمندان و حقوق بگیران فراهم كند. ازاین رو است كه پس از این نظریات، تئوری ها و دكترین های مكتب روابط انسانی در مدیریت یا به تعبیری نئوكلاسیک ها به وجود آمد.

بی توجهی دانشمندان مدیریت كلاسیك به نقش بارز عواملی نظیر فرهنگ تمدن مسائل اقتصادی - اجتماعی عوامل سیاسی تعداد كارگران و خواسته های آنها و. . . از دیگر مواردی است كه دیدگاه های انتقادی  منتقدان مدیریت كلاسیك را برانگیخته است. به همین خاطر هم است که گفته می شود در زمینه کسب و کار همواره نمی توان همه چیز را به منظور اندازه گیری محدود ساخت. این امر اگرچه باعث نظم بیشتر شرکت خواهد شد اما در عین حال آزادی و خلاقیت را از شرکت خواهد گرفت. این دو امر از مهم ترین عوامل موفقیت برای هر شرکتی است که لازم است مورد توجه قرار گیرد.

پروفسور گری هامل (1954) یکی از معتبرترین اساتید مباحث مطرح شده در باب استراتژی طی قرن بیستم بوده است. رویکرد نوین و گاهای تند او در قبال نوآوری سازمانی، باعث شده که بسیاری از متخصصان و دانشگاهیان، دیدگاه های او را مورد تأیید قرار دهند. درواقع وی از از سازمان ها می خواهد تا چشم روی مزیت های اصلی خود بگشایند و تحلیل کنند که چه چیز را می توانند بهتر از دیگران انجام دهند.

برای درک پتانسیلی که مزیت اصلی ایجاد می کند، کارکنان سازمان ها می بایست بتوانند از از تخیل خود بهره گیرند تا بازارهای نو و توانایی و ورود به آنها را مجسم کنند. بنابراین یکی از کلیدواژه هایی که به طور روزافزون در نظریات هامل تکرار می شود این است که درواقع استراتژی امری ساده نیست که بتوان آن را اندازه گیری کرد. به همین خاطر است که گفته می شود در کسب و کار همه چیز قابل اندازه گیری نیست.

آنچه در عمل باید انجام دهید

- استراتژی  اگرچه مزیت  بسیاری برای شرکت ها به همراه خواهد داشت، با این حال فراموش نکنید که در انتخاب استراتژی باید به نحوی عمل کنید که خلاقیت شرکت را با مشکل مواجه نسازد. علت این امر هم این است که خلاقیت، لازمه نوآوری است که برای هر شرکتی حیاتی است. بدون نوآوری هیچ شرکتی نمی تواند در بازار رقابتی حال حاضر حرفی برای گفتن داشته باشد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید