فرصت امروز: دور تازه ای از گفت وگوهای غیرمستقیم میان ایران و آمریکا آغاز شده است؛ خبری که در سال های گذشته می توانست به تنهایی بازارها را جابه جا کند، نرخ ارز را پایین بیاورد و انتظارات تورمی را تعدیل کند. اما امروز واکنش اقتصاد به این خبر، سرد و محتاطانه است. نه دلار آرام گرفته، نه طلا در مسیر نزولی مانده و نه بورس توانسته از فضای بی اعتمادی خارج شود. این تفاوت واکنش، نشانه یک تغییر مهم در رفتار اقتصاد و بازارهاست.
اقتصاد ایران دیگر صرف «خبر مذاکره» را کافی نمی داند. بازارها تجربه اندوخته اند و میان آغاز گفت وگو و تحقق نتیجه اقتصادی فاصله ای جدی قائل شده اند. در چنین شرایطی، خبر مذاکره بیشتر به عنوان یک رویداد سیاسی دیده می شود تا یک سیگنال اقتصادی. همین فاصله ادراکی است که باعث شده واکنش ها محدود، کوتاه مدت و بعضاً معکوس باشد.

در روزهای اخیر، هم زمان با انتشار اخبار مربوط به مذاکرات، شاهد آن بودیم که بازار ارز تنها یک عقب نشینی کوتاه مدت را تجربه کرد و سپس دوباره به مسیر افزایشی بازگشت. بازار طلا نیز پس از اصلاحی کوتاه، بار دیگر صعودی شد. بورس هم که اساساً واکنش مثبتی نشان نداد و حتی با تشدید عرضه مواجه شد. این مجموعه رفتارها یک پیام روشن دارد: اقتصاد منتظر «ترجمه عملی مذاکره» است، نه صرف اعلام آن.
فعالان اقتصادی می گویند تجربه سال های گذشته به بازارها آموخته است که بدون مشخص شدن چند مؤلفه کلیدی، نمی توان به اثرگذاری مذاکرات امیدوار بود. این مؤلفه ها روشن اند: وضعیت تحریم های مالی، امکان نقل وانتقال پول، دسترسی واقعی به منابع ارزی، فروش پایدار نفت و مهم تر از همه، تضمین ماندگاری توافقات. تا زمانی که این عناصر وارد معادله نشوند، بازارها ترجیح می دهند محتاط بمانند.
در واقع، بازارها امروز بیش از آنکه خوش بین یا بدبین باشند، «معلق» هستند. این تعلیق، خود به یک عامل بی ثبات کننده تبدیل شده است. سرمایه گذار نمی داند باید بر مبنای سناریوی توافق تصمیم بگیرد یا بر اساس تداوم وضعیت فعلی. تولیدکننده نمی داند آیا هزینه های آینده کاهش خواهد یافت یا خیر. نتیجه این بلاتکلیفی، تعویق تصمیم ها و افزایش رفتارهای کوتاه مدت است.
از سوی دیگر، شرایط داخلی اقتصاد نیز اجازه نمی دهد مذاکرات به تنهایی نقش نجات بخش ایفا کند. تورم مزمن، کسری بودجه، محدودیت های ساختاری و کاهش سرمایه گذاری، وزن بالایی دارند. حتی در خوش بینانه ترین سناریو، اثرگذاری مذاکرات بر این متغیرها زمان بر است. بازارها این فاصله زمانی را درک می کنند و به همین دلیل واکنش فوری نشان نمی دهند.
نکته قابل توجه این است که بازارها نسبت به گذشته «کم هیجان تر اما سخت گیرتر» شده اند. در گذشته، خبر مذاکره می توانست موجی از خوش بینی ایجاد کند، حتی اگر پشتوانه عملی نداشت. امروز اما بازارها به دنبال نشانه های ملموس هستند: تغییر در جریان تجارت، کاهش ریسک نقل وانتقال پول، یا اصلاح انتظارات بودجه ای. بدون این نشانه ها، حتی خبرهای مثبت نیز اثر محدودی دارند.
این وضعیت پیام روشنی برای سیاست گذار اقتصادی دارد. اگر قرار است مذاکرات به بهبود شرایط اقتصادی منجر شود، لازم است روایت اقتصادی روشنی از آن ارائه شود. بازار نیاز به جدول زمانی، سناریوهای مشخص و مدیریت انتظارات دارد. ابهام، حتی اگر موقت باشد، هزینه زاست و می تواند اثر مذاکرات را خنثی کند.
از منظر اجتماعی نیز، اقتصادِ در انتظار فرساینده است. خانوارها قدرت برنامه ریزی را از دست می دهند، بنگاه ها سرمایه گذاری را به تعویق می اندازند و منابع مالی به سمت دارایی های غیرمولد حرکت می کند. در چنین فضایی، حتی خبرهای امیدوارکننده نیز نمی توانند اعتماد ازدست رفته را بازگردانند.
واقعیت این است که اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «قطعیت» نیاز دارد؛ قطعیتی که نه از جنس شعار، بلکه از جنس تصمیم و اجراست. مذاکرات می توانند بخشی از این مسیر باشند، اما تنها در صورتی که به زبان اقتصاد ترجمه شوند. تا آن زمان، بازارها راه خود را خواهند رفت: محتاط، نوسانی و آماده واکنش به هر نشانه ابهام.
در جمع بندی می توان گفت که واکنش سرد بازارها به مذاکرات اخیر، نشانه بی اهمیتی دیپلماسی نیست، بلکه حاصل تجربه است. تجربه ای که به اقتصاد ایران آموخته است میان حرف و عمل فاصله بگذارد. اگر این فاصله پر نشود، حتی بهترین خبرهای سیاسی نیز نمی توانند موتور اقتصاد را روشن کنند.