دوشنبه, ۱۳ تیر(۴) ۱۴۰۱ / Mon, 4 Jul(7) 2022 /
           
فرصت امروز

گزارشی که می خوانید قرار نیست در ساختار خشک و از پیش تعیین شده نوشتارهای روزنامه  ای قرار بگیرد، چون نویسنده گاه عنان اختیار از کف داده و اگر جایی دلش گرفته، بی هیچ مقدمه ای بیانش کرده. اصلاً وقتی دلش گرفته چرا نباید بگوید دلم گرفت.

به قول فروغ فرخ زاد وقتی دارم منفجر می شوم، چرا نباید از واژه انفجار در شعرم استفاده کنم؟ چون عنصری و امیرمعزی به کار نبرده اند؟ من به او حق می دهم به این امید که خوانندگان هم به من حق بدهند. برویم سروقت گزارش کمی غیرمعمول مان که قرار است مروری خاطره وار بر سفید ها و سیاه های سال 95 داشته باشد تا در نهایت بگوید زندگی خاکستری است و نه سیاه سیاه است و نه سفید سفید. آدم هایش هم همین طور. بله سال 95 تمام شد.

این مهم ترین خبری نیست که بشود به خواننده این گزارش داد. اما تکرار می کنم  «سال 95 تمام شد» چون تمام شدن یک سال می تواند بهانه خوبی باشد برای برگشتن و پشت سر را دیدن و مرور کردن همه خوبی ها و بدی ها، قشنگی ها و زشتی ها و خلاصه همه آنچه در یک سال پشت سر گذاشته ایم. سالی که می رود تا سال سرنوشت ساز دیگری جایگزینش شود. از این منظر با سال 91 اشتراکات زیادی دارد؛ از جهت امیدی که در دل ملت می نهد و چیزهای خیلی زیاد دیگر که خود دانید.

به دست آمده ها و از دست داده ها

روزنامه ما گرایش اقتصادی دارد و مرور را هم از اقتصاد آغاز می کنم. سال 95 سال رشد مثبت آمار و ارقام بود. هر آنچه بین سال های 84 تا 92 به قهقرا رفته بود و سیر سقوط را به شدت هرچه تمام تر تجربه کرده بود، در سال  95 و یکی دو سال قبل از آن روی خوش به خود می دید.

این را خود آمار و ارقام هم تأیید می کنند؛ معاون اقتصادی بانک مرکزی نرخ رشد اقتصادی کشور را در 9ماهه نخست سال جاری 11.6درصد اعلام کرد. تاریخ این خبر مربوط به بیست وسوم اسفند 95 است. البته بزرگ ترین دروازه های بخت و اقبال به روی کشورمان گشوده نشده اما همین که قفل های ناگشودنی گشوده شدند، می توانیم امیدوار باشیم که دیگر اراده ای برای بازگشت به عقب وجود نداشته باشد یا حداقل تاریخ بی رحم اینقدر حقایق را برملا کرده که دیگر شکل شان را هم نبینیم. فرهادی هم دو اسکاره شد، هرچند ترامپ به یواس ای راه مان نداد. ما که سرمان را بالا می گیریم اما خودمانیم اتفاق تلخی بود. سکه 95 اما روی بد هم کم نداشت.

آنجا که کیارستمی را در لواسان نهاد زیر یک بوته گیلاس نوکاشته و مادر کلاه قرمزی را در قطعه هنرمندان کاشت. داوود رشیدی را رهسپار قاب چوبینی کرد و حسن جوهرچی و منصور پورحیدری را هم دیگر نداریم؛ در حال نگاشتن این خبر بودم که ایسنا نوشت: علی معلم درگذشت تا دومینوی مرگ داسش را هرچه تیزکرده تر بر بوم و برمان بگذراند. «دلم گرفت»، البته هاشمی رفسنجانی را هم با خود برد تا نماد نوستالژی های گاه تلخ و گاه کمی شیرین هم زیر خاک برود.
 
ایرباس امید بر زمین نشست

برگردیم به روی خوب ماجراهای اقتصادی و برویم به سمت آزادی و از آنجا به فرودگاه مهرآبادش. آنجا که ایرباس بالاخره و بعد از 38سال به زمین نشست و چه ذوقی کردند مسافران تهران-مشهد! البته ذوق وزیر و متعلقاتش بماند. دومی اش هم که همین چند روز پیش آمد تا باز هم چه ذوقی بکنند مسافران تهران-مشهد. کارخانه های زیادی بازگشایی شده اند، کاسبانی از بازار رفته به بازار برمی گردند. خیال تان راحت کاسبان تحریم را نمی گویم.

یارانه هایی به بخش تولید داده اند، شانزدهمین کنوانسیون راهنمایان گردشگری در ایران برگزار شد که در نوع خود بی نظیر بود و 350راهنمای گردشگری را از سراسر جهان به ایران آورد تا شاید روزی، روزگاری گردشگرانی را به ایران بیاورند. اتفاق های خوشایند دیگری هم بود؛ آنجایی که کیمیا علیزاده نخستین مدال المپیکی را برای زنان ایران به دست آورد یا زهرا نعمتی که مدال های خوشرنگ پارالمپیک را کسب کرد و در نهایت هم ورزشکار سال جهان شد. اخبار خوب  ورزشی زیاد داشتیم اما نمونه های زنانه اش در خور توجه بیشتر بود.

خالی بزرگ چهارراه استانبول

نفس عمیقی می کشم تا سراغی بگیرم از تخت جمشیدی که به تدبیر چندین هزار ساله داریوش و کوروش خود را از دستبرد سیلاب ها نجات داد و البته چه سدهای جوان 30-20ساله ای که زیر عصیانگری توفان آب قامت  خم کردند و تصاویری از عهد حجر و سنگ و ساروج به جا گذاشتند تا نشان دهند که هنوز اندر خم یک کوچه ایم؛ حال چه سودای صادرات علم مدیریت به جهان را داشته باشیم و چه نداشته باشیم.

دست ودلم می لرزد که بروم سراغ پلاسکو؛ وقتی آتش سرود می خواند که سرخی من از پیراهن نارنجی تو و زبانه های دراز و گستاخش را حواله جان و تن شان می کرد. بدتر از آن سیل ناامدادرسانانی بود که سد کردن هرچه راه نجات بود و اینقدر سلفی گرفتند هموطنان همیشه در صحنه ام که جان شان درآمد و جان خیلی ها را هم درآوردند.

حالا یک خالی بزرگ نشسته سر چهارراه استانبول که هر روز با خود تکرار می کند فقط دو سال دیگر. اما شلاق باد هم از بیخ گوشش می گذرد با وزوزی که می گوید: هویت را نمی شود دوباره بنا کرد آن هم با ابزارهای چینی و ویتنامی. البته همان هموطنانم بعد از سدکردن های بسیار، گشایش های خون آلودی هم داشتند؛ آنجایی که شیره جان شان را در صف های طولانی اهدا می کردند تا زیر آتش پلاسکو، چند تصویر ناسوخته هم باقی بماند.
 
سال بلوا در باغچه همسایه غربی

سال 95 را همچنین می توان از دریچه جهان دید. سال آشوب های مهاجرتی و تصاویر تلخ تر از زهرش، سال اوج تروریسم و سال بلوا در باغچه همسایه غربی. سال برگزیت و سال پدیده ترامپ و دیوار مکزیک و قانون های دیوانه کننده مهاجرتی. سال شوک آور رشد و ظهور دولت های پوپولیست که امیدواریم به سال 96 نکشد این سیل بنیان کن. می خواهم آخرش خوش باشد و گسی کام تان گرفته شود.

پس این راه هم بگویم که 95 سال رویکرد مثبت ایران به همسایه های اغلب هم ریشه شمالی اش هم بوده که خوب و خوشایند است و چه بهتر که به جای ساحل آنتالیا روی سنگ فرش های بخارا و سمرقند قدم بزنیم و با سامانی های تاجیکستان لچک بته چقه دار بخریم. خب هم سکه سال 95 از رونق افتاد و هم دست من از تاب و توان. پس بی هیچ تفصیل دیگری این گزارش را تمامش کنیم و برویم بنشینیم سر سفره هفت سین تا 96 با همه اتفاق هایی که در چنته دارد، از راه برسد.

لینک کوتاه صفحه : www.forsatnet.ir/u/eNlWKmcO
به اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی :
نظرات :
قیمت های روز
پیشنهاد سردبیر
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
با ما در ارتباط باشید

شبکه های اجتماعی
           
كلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است و هرگونه بهره ‌برداری غیرتجاری از مطالب و تصاویر با ذكر نام و لینک منبع، آزاد است. © 1399/2020
بازگشت به بالای صفحه