چهارشنبه, 02 آبان 1397 - 11:03

لیلا جناح (Leila Janah) یک گفته مشهور دارد، «استعداد به صورت مساوی پخش شده است اما فرصت نه».

ما می توانیم در مورد معنای «پخش به صورت مساوی» بحث کنیم، اما من معتقدم که فرصت و استعداد به صورت مساوی برای همه افراد وجود ندارند. در هر دو حالت ما شرایط ایده آلی از چگونگی اتفاقات دنیا در نظر گرفته ایم، زیرا برای تطابق استعداد و فرصت با ارزش های روزمره نیازمند در نظر گرفتن زمینه های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هستیم.

اگر با این نظر مخالفید، احتمالاً به این دلیل است که در شرایط خاص اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی زندگی می کنید که اجازه کشف و پیشرفت استعدادها و فرصت های بی شماری را برای استفاده از آنها در اختیار شما قرار داده است. شما به صورت ایده آل زندگی می کنید، در حالی که اکثریت مناطق دنیا چندین سال نوری با این شرایط فاصله دارند.

زمانی که 6میلیارد از 7میلیارد نفر جمعیت جهان با درآمدی کمتر از 32 دلار در روز امرار معاش می کنند، استعداد و فرصت جای خود را به تلاش برای فراهم کردن حداقل ها خواهد داد. حتی در میان این یک میلیارد نفرِ به نسبت خوش شانس، همچنان تفاوت های زیادی در شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی وجود دارد که به این افراد مجوز خلاقیت و اختراع می دهد.

تحقیق اخیر بر روی یک میلیون سرمایه گذار دقیقاً نشانگر همین مسئله است. این تحقیق نه تنها به دو مورد تفاوت دسترسی جهانی به فرصت ها اشاره می کند، بلکه به موقعیت ناراحت کننده جذب نخبگان منابع انسانی حتی در اقتصاد پیشرفته آمریکا نیز نظری دارد.

مطلب مرتبط: راز موفقیت 9 نفر از ثروتمندترین کارآفرینان جهان

انیشتین های گمشده

این آزمایش بر روی بیش از یک میلیون سرمایه گذار حاضر در ایالات متحده و با استفاده از اطلاعاتی جدید انجام و در آن گزارش های مربوط به ثبت اختراع به تاریخچه های مالیاتی، مدارس و مناطق زندگی این افراد مرتبط شده است. به گفته محققان، این تحقیق «تمامی این افراد را از بدو تولد و به منظور شناسایی فاکتورهایی کلیدی رصد می کند که سبب می شوند افراد به وسیله حق ثبت اختراع یا محصول خود وارد دنیای سرمایه گذاری شوند.»

با وجود اینکه ثبت اختراع تنها یکی از جنبه های نمایش فرصت و استعداد است، یقیناً قابلیت نشان دادن میزان هوشمندی را دارا خواهد بود.

این گزارش نکات بسیار جالبی را نشان می دهد؛ برای مثال:

• احتمال سرمایه گذار شدن فرزندان سفید پوست، سه برابر بیشتر از فرزندان سیاه پوست است؛

• تنها 18درصد از سرمایه گذاران زن هستند؛

• تفاوت در توانایی ها که به واسطه نمرات امتحانی افراد در کودکی سنجیده شده است، در مورد این نابرابری ها توضیح چندانی ارائه نمی کند؛

• احتمال تبدیل شدن به سرمایه گذار برای فرزندانی که بهترین دانش آموزان در زمینه ریاضیات در کلاس سوم بودند بسیار بیشتر است، البته تنها اگر از خانواده هایی با درآمد بالا بوده باشند؛

• فرزندان با نمرات عالی از خانواده های کم درآمد یا در اقلیت، احتمال بسیار کمتری برای سرمایه گذار شدن دارا بودند.

به گفته محققان، تبدیل شدن به یک سرمایه گذار در آمریکا به این نکات وابسته است: توانایی بالا در ریاضیات و علوم، مذکر بودن، سفیدپوست بودن و داشتن خانواده ای پولدار. این تحقیق از این فاکتورهای دقیق به عنوان علت تفاوت های کوچک یاد نمی کند، بلکه آنها را سبب تفاوت های بسیار چشمگیری می داند. نویسندگان این گزارش، سرمایه گذاران گمشده ای را که به دلیل شرایط به وجود آمده نتوانسته اند به این مهم برسند، «انیشتین های گمشده» می نامند. به گفته آنها، «اینها افرادی هستند که می توانستند در صورت سرمایه گذاری، اختراعات تأثیرگذاری را به ثبت برسانند.»

ما می توانیم نگرانی های خود را در مورد این نابرابری با نام بردن راه هایی که برای برقراری برابری در محیط کاری نیاز است آرام کنیم، یا می توانیم تقصیرات را به گردن تفاوت های اجتماعی و اقتصادی دنیایی که در آن زندگی می کنیم بیندازیم، اما این تحقیق نشان می دهد تلا ش های ما برای شناساندن و کاهش این فاصله، حتی در اقتصادهای پیشرفته، بسیار کم بازده بوده است. برای مثال و با نرخ فعلی سرمایه گذاران زن، برای رسیدن به برابری جنسیتی به 118 سال زمان نیاز داریم. آیا ما می توانیم این تفاوت های بزرگ را بپذیریم؟

چالش اصلی جهانی

دنیل گروس (Daniel Gross) 27 ساله حاضر به پذیرش این نابرابری نبود. او به دنبال ایجاد تغییرات و به کارگیری افرادی با پتانسیل بالا بود که از استعداد و هوشمندی برخوردار، اما شانس استفاده از شرایط خوب اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به منظور اختراع را نداشته اند.

گروس اخیراً پایونیر (Pioneer) را پایه گذاری کرد؛ مجموعه ای که بر روی افراد با پتانسیل بالا از سراسر جهان سرمایه گذاری می کند. سرمایه مورد نیاز برای افتتاح و پیشبرد پایونیر به وسیله پرداخت های آنلاین استرایپ (Stripe) و یکی از مؤسسان نت اسکیپ (Netscape) یعنی مارک اندریسن (Mark Andreessen) تأمین شد. اندریسن و پاتریک کولیژن (Patrick Collision) -مؤسس استرایپ- از شهرهای کوچک به موقعیت فعلی خود رسیده بودند و به دنبال آن بودند که خلاقیت و اختراع را به مکان هایی ببرند که فرصت این فعالیت ها در آنجا کمتر است.

«در بسیاری از جهات، چالش اصلی ساخت اقتصاد جهانی و انجمن مخترعان جهانی، توزیع برابر فرصت ها و استعدادهاست.»

مدل پایونیر بسیار ساده است. این شرکت مسابقات ماهیانه ای برگزار کرد که برندگان آن جایزه ای 5هزار دلاری و سفری به سانفرانسیسکو برای دیدار با مشاوران پایونیر و دیگر برندگان به دست می آورند. هدف این برنامه ایجاد یک اکوسیستم انجمن گونه بود که برای مخترعان بسیار سودمند و در حالت عادی کسب چنین شرایطی برای شان عملاً غیر ممکن بود.

چه عاملی گروس را به انجام این کار و سرمایه گذاری غیر مرسوم ترغیب کرد؟

پنج سال پیش و در 18سالگی و زمانی که هنوز در مدرسه بود، ایده ای را به مؤسسه رشد مشهور وای کامبینیتور (Y Combinator) ارائه کرد. ایده او مورد قبول واقع شد و پس از چند سال، شرکت کیو (Cue) که نرم افزار پیش بینی کننده طراحی می کرد به وسیله شرکت اپل (Apple) خریداری شد. سال گذشته گروس اپل را به مقصد وای کامبینیتور ترک کرد.

اما در این فرآیند گروس پی برد فرصتی که در اختیار او قرار داده شد، تا چه اندازه در حرفه او تأثیر گذار بود و دوست داشت شرایطی مشابه به تجربه خود را در اختیار افراد باهوش سراسر دنیا قرار دهد. تنها یک ایده ساده، فرصت را در اختیار استعداد قرار داد.

به گفته گروس، «ما به دنبال ساخت چیزی شبیه به موتور جست وجو، به منظور یافتن افراد بااستعداد، جاه طلب و دارای پتانسیل هستیم.»

آیا گروس و پایونیر موفق به تغییر شرایط برای خلاقیت می شوند؟ خیر. به تنهایی نخواهند توانست تغییرات چشمگیری ایجاد کنند. حتی کولیژن گفته است، «این یک آزمایش است، اما آزمایشی که می توانید شرایط آن را تغییر دهید تا افراد کمتری فرصت ها را از دست بدهند.»

سهم پایونیر ممکن است کم باشد، اما توجه ها را به سمت یکی از مهم ترین فرصت های یک نیروی کار متصل جهانی جلب می کند؛ کنار هم قرار دادن استعداد و فرصت بدون در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی.

در نظر بگیرید که هم اکنون حدود 250 میلیون نفر در زمینه علم و دانش در سراسر دنیا فعال باشند. این رقم کمتر از 10درصد از کل کارگران 3 میلیارد نفری دنیاست. با این وجود، این 10درصد تأثیرگذاری بسیار زیادی بر روی اقتصاد جهان اعمال می کنند و برخی این میزان را بیش از 50درصد تولید ناخالص داخلی در جهان تخمین می زنند. بر این اساس ما به سادگی توانایی دو برابر کردن خروجی نرخ رشد اقتصاد جهانی را به وسیله افزایش تعداد کارکنان بخش عملی خواهیم داشت.

مطلب مرتبط: رازهای موفقیت آمازون از زبان جف بزوس

مشخصاً بخشی از این کار منوط به سرمایه گذاری در تحصیلات عالیه است، اما کارگرانی که آموزش بیشتری دیده اند، بدون در کنار هم قرار دادن استعداد و فرصت به خلاقیت بیشتر نخواهد رسید و رفع این مشکل دقیقاً هدف اصلی شرکت هایی مانند پایونیر است.

در بسیاری جهات، چالش اصلی ساخت اقتصاد جهانی و انجمن مخترعان جهانی، توزیع برابر فرصت و استعداد است.

آیا این یک تفکر ایده آل است؟ یقیناً! اما سودمندی تکنولوژی امروز، اگر به ما در رسیدن به ایده آل های مان کمک نکند، چه خواهد بود؟

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید


با ما در ارتباط باشید

021.86073324

021.88827112

[email protected]

شبکه های اجتماعی