چهارشنبه, 07 تیر 1396 - 15:36

تعیین اهداف شرکت همواره امری است که نیاز به دقت عمل بالایی دارد. علت این امر هم به این خاطر است که تنها مشخص ساختن آن مطرح نبوده و چگونگی دست یافتن به آن نیز بسیار مهم است. همواره مشاهده شده است که افراد هدفی را تعیین می کنند، با این حال به علت آنکه به چگونگی رسیدن به آن فکر نکرده و برنامه ریزی درستی نداشته اند، در این مسیر با شکست مواجه شده و نتوانسته اند مطابق انتظار رفتار کنند.

به همین خاطر بهتر است از همان ابتدا نسبت به هدفی که قرار است برگزینید، هوشیار باشید و در انتخاب آن به اهداف غیرمنطقی اتکا نکنید. به همین خاطر است که همواره یکی از ویژگی های مهم اهداف را قابل اندازه گیری بودن آن مطرح می کنند. این امر بدین معنا است که قابلیت اندازه گیری برای اهداف، شاخص و معیاری ارائه می كند كه با آن بتوان میزان تحقق هدف را اندازه گیری كرد.

ویژگی قابل سنجش بودن، منحصر به معنی كمی بودن اهداف نیست، بلكه به این معنی است كه هدف باید شاخصی برای تحقق داشته باشد تا بتوانیم فاصله خود را تا دستیابی كامل به هدف تعیین كنیم. بنابراین باید برای اهداف كمی از شاخص های كمی و برای اهداف كیفی از شاخص های كیفی استفاده كرد.

ایده

اهداف از خواسته ها و نیازهای ما شکل می گیرند و یکی از دلایلی که منجر به این می شود تا در این مسیر با شکست مواجه شوید این است که انتظارات شما با واقعیت فاصله زیادی دارد. برای مثال ممکن است یک شرکت بخواهد تا در سال جدید میزان فروش خود را پنج برابر کند، درحالی که در بهترین حالت در عمل بتواند نرخ فروش خود را به 1.3 برابر بیشتر از سال قبل برساند.

به همین دلیل تحقق این امر حداقل در قالب یک برنامه کوتاه مدت یک ساله میسر نیست و بهتر است در صورتی که نیاز به دستیابی به چنین موفقیت و ترقی ای را دارید، برای آن مدتی منطقی تعیین کنید. با این حال فراموش نکنید که منظور این نیست که اهداف بزرگ در سر نداشته باشید. درواقع یکی از پیش نیازهای موفقیت این است که قصد انجام کارهای بزرگ را داشته باشید و در اهمیت آن هیچ شکی وجود ندارد، با این حال لازم است تا هدف شما هرچه قدر هم که بزرگ است، دست یافتنی باشد.

برای درک بهتر این موضوع مثالی را بیان می کنم. فرض کنید شما می خواهید رئیس جمهور یک کشور خارجی شوید، از همان ابتدا باید بدانید که این هدف یک خواسته غیرممکن است. علت این امر هم به این خاطر است که شما نخستین و بدیهی ترین شرط آن را ـ که تابعیت خود و پدر و مادرتان است ـ ندارید. با این حال می توانید به این سمت در کشور خود دست پیدا کنید.

بدون شک هردو این اهداف به یک اندازه بزرگ هستند با این حال تفاوت آن دو در عملی بودن آنها است. به همین خاطر لازم است تا همواره اهداف منطقی و کارآمد را برای خود تعیین کنید. با نگاهی به لیست برنامه های سالانه شرکت هایی که همواره حرف از برنامه های بلندمدت می زنند به این نکته پی خواهید برد که اهداف آنان هرساله تکرار می شود و این امر به دلیل این است که در انتخاب برنامه های خود تنها عامل بزرگ بودن آن را مدنظر قرار داده اند و به میزان عملی بودن آن توجه چندانی نداشته اند.

به عنوان مدیر یک شرکت لازم است تا با خود صادق باشید و روی اهدافی که شما را تنها درگیر خواهد ساخت و سود دیگری ندارد، دور بمانید.

آنچه در عمل باید انجام دهیم

- به طور كلی اهداف در چهار بخش زیر تعریف می شوند:

1- بهبود عملكرد كسب و كار: بازار و محیط جامعه و مشتریان مورد توجه قرار می گیرند.

2- بهبود عملكرد محصول: تامین نیازهای مشتریان در اولویت قرار می گیرد.

3- بهبود عملكرد سازمان: قابلیت، كارایی و اثربخشی سازمان و انعطاف پذیری در برابر تغییرات محیطی و نظایر آن را مورد توجه قرار می دهد.

4-بهبود عملكرد كاركنان: مهارت، دانش، انگیزش و توانمندسازی نیروی انسانی را مورد توجه قرار می دهد.

- این نکته را همواره به خاطر داشته باشید که اهداف بزرگ نیازمند اقدامات بزرگ و تلاش های طاقت فرسا هستند. با این حال اگر در انتخاب هدف خود اشتباه کرده باشید، با توجه به فضای رقابتی حال حاضر ممکن است دیگر نتوانید حتی به جایگاه سابق خود برگردید.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید