بازار کار دیگر مثل گذشته نیست. برای دهه ها رابطه میان مدیر و کارمند یک جاده یک طرفه بود. مدیر دستور می داد، کارمند اطاعت می کرد و در ازای این فرمان برداری در پایان ماه حقوقی دریافت می کرد. مدیران فرماندهانی بودند که در اتاق های شیشه ای خود نقشه می کشیدند و از سربازان شان انتظار داشتند که بدون چون و چرا، آن نقشه ها را ا...
تصویر کلیشه ای از یک مدیرعامل برای دهه ها شخصیتی تنها و دست نیافتنی در یک دفتر کار بزرگ در بالاترین طبقه یک آسمان خراش بود؛ یک استراتژیست نابغه که با تصمیم های قاطع و نگاهی به جداول مالی سرنوشت هزاران نفر را رقم می زد. او یک ژنرال بود که از برج فرماندهی خود دستورات را صادر می کرد و انتظار داشت که سربازانش بی چون و چرا...
در فرهنگ بسیاری از شرکت های امروزی یک تصویر نمادین از یک کارمند متعهد وجود دارد: فردی که تا دیروقت پشت میزش نشسته، نور مانیتور تنها روشنایی اتاقش است و با افتخار از حجم کاری تمام نشدنی و آخر هفته هایی که صرفا به کار گذشته، صحبت می کند.
برای دهه ها این تصویر به عنوان یک مدال افتخار تلقی می شد؛ نشانه ای از جاه طلب...
کارآفرینی یکی از جذاب ترین کلمات در واژگان مدرن است. این کلمه تصویری از آزادی، نوآوری و خلق ثروت را به ذهن متبادر می کند. ما داستان کارآفرینانی را می شنویم که از یک گاراژ کوچک امپراتوری های جهانی ساختند و ناخودآگاه تصور می کنیم که این مسیر، حاصل یک جرقه ناگهانی نبوغ یا یک ایده انقلابی بوده است اما این روایت، یک بخش مهم...
جامعه ما به طور فزاینده ای مجذوب داستان کارآفرینان است. ما به چهره هایی مانند استیو جابز، بیل گیتس یا ایلان ماسک به چشم اسطوره های دوران مدرن نگاه می کنیم؛ افرادی که با یک جرقه نبوغ دنیا را تغییر دادند. این روایت های پرزرق و برق این تصور را ایجاد می کنند که کارآفرینی مسیری برای یک عده خاص و برگزیده است که با یک ایده ان...
رسیدن به صندلی مدیرعاملی برای بسیاری نقطه اوج یک مسیر حرفه ای است. این جایگاه مترادف با قدرت، موفقیت، اعتبار و البته درآمدی است که رویای بسیاری از ماست. ما مدیران عامل را روی جلد مجلات معتبر می بینیم، در کنفرانس های جهانی برای شان دست می زنیم و داستان موفقیت شان را به عنوان الگویی بی نقص دنبال می کنیم. تصویری که رسانه...
آن تصویر آشنا را در ذهن خود مجسم کنید: یک اتاق کنفرانس شیشه ای، یک تخته وایت بورد سفید و درخشان و گروهی از افراد که با ماژیک هایی در دست با یک سکوت معذب به یکدیگر نگاه می کنند. یک نفر، معمولا مدیر جلسه، با شور و هیجانی تصنعی می گوید: «خب دوستان، هیچ ایده بدی وجود ندارد! بیایید کمی خلاقیت به خرج دهیم!». این...