بازار خودرو در ایران دیگر صرفاً یک بازار نیست؛ نمایشگاه تمام عیار یک شکست ساختاری است. شکستی که در آن، تورم لجام گسیخته، انحصار ریشه دار و سیاست گذاری های متناقض دست به دست هم داده اند تا خودرویی که باید وسیله حمل ونقل باشد، به ابزار سفته بازی و پناهگاه نقدینگی تبدیل شود.
در اقتصادهای سالم، خودرو یک کالای مصرفی با استهلاک مشخص است که ارزش آن با گذشت زمان کاهش می یابد. اما در اقتصاد تورمی ایران، خودرو نقش پول را بازی می کند. وقتی مردم گزینه های امن، شفاف و قانونی برای حفظ ارزش دارایی شان ندارند، طبیعی است که به سمت دارایی های فیزیکی بروند؛ حتی اگر این دارایی ها، کارکرد اصلی خود را کاملاً از دست داده باشند.

وقتی قیمت، منطق اقتصادی را از دست می دهد
مشکل اصلی بازار خودرو فقط «گران بودن» نیست؛ غیرطبیعی و غیرمنطقی بودن قیمت هاست. قیمت هایی که نه با کیفیت محصول همخوانی دارند، نه با توان خرید خانوارها، و نه با استانداردهای جهانی. این شکاف عظیم، محصول مستقیم ساختاری است که رقابت سالم را از بازار حذف کرده و آن را در انحصار چند تولیدکننده محدود قرار داده است.
برای درک عمق این بحران، کافی است بدانیم که در ایران، خودرویی با فناوری چند دهه قبل و کیفیت پایین، به قیمت خودروهای روز دنیا فروخته می شود. این تناقض، نه تنها برای مصرف کننده گران تمام می شود، بلکه سیگنال های غلطی به سمت تولیدکننده نیز می فرستد: چرا باید در کیفیت سرمایه گذاری کنیم وقتی بدون آن هم، خریدار صف می کشد؟
مسکن های موقت به جای درمان ریشه ای
در چنین بازار بیمار و ناکارآمدی، سیاست گذار معمولاً به جای جراحی ریشه ای، به مسکن های مقطعی پناه می برد:
اما این ابزارها نه تنها مشکل را حل نکرده اند، بلکه رانت خواری، فساد و بی اعتمادی عمومی را تشدید کرده اند. در واقع، هر سیاست کوتاه مدت، مشکل بلندمدت را عمیق تر می کند.
از بازار کالا به بازار امتیاز
وقتی قیمت کارخانه و بازار آزاد از هم جدا می شود، خودرو دیگر کالا نیست؛ امتیاز است. امتیازی که نصیب عده ای خاص می شود و دیگران را به حاشیه می راند. در این نقطه، بازار از منطق اقتصادی کاملاً خارج شده و به میدان سوداگری و کسب سود بدون تولید ارزش تبدیل می گردد.
کسی که امروز با قرعه کشی خودرو می خرد، می تواند فردا با چند ده میلیون تومان سود، آن را بفروشد. این سود، حاصل هیچ فعالیت اقتصادی مولدی نیست؛ صرفاً نتیجه اختلاف قیمت مصنوعی است که سیاست گذار خلق کرده است. در نتیجه، افرادی که واقعاً به خودرو نیاز دارند، باید یا سال ها صبر کنند یا با قیمت های غیرمنطقی بازار آزاد کنار بیایند.
واردات: راه حل یا توهم؟
حتی واردات خودرو نیز، بدون اصلاح ساختار، نتوانسته تعادل واقعی ایجاد کند. واردات محدود، گران و گاه با تعرفه های سنگین، بیشتر نقش ویترین تنوع را دارد تا ابزار واقعی تنظیم بازار. تا زمانی که انحصار داخلی پابرجاست، سیاست ارزی بی ثبات است و تعرفه ها به صورت سلیقه ای تعیین می شوند، هر خودروی وارداتی صرفاً یک رقم بزرگ تر به تابلو قیمت ها اضافه می کند، بدون آنکه به دسترس پذیری واقعی کمک کند.
مشکل اساسی این است که واردات بدون رقابت سازی، بدون شفافیت تعرفه ای و بدون برنامه بلندمدت، تنها یک ابزار موقتی برای فروکش کردن اعتراضات است، نه راه حلی پایدار.
پیامدهای اجتماعی: فراتر از یک کالای گران
شاید مهم ترین و نادیده گرفته شده ترین بعد این بحران، اثرات اجتماعی آن باشد. خودرویی که از دسترس طبقه متوسط خارج می شود، تنها یک کالای گران نیست؛ شیوه زندگی را تغییر می دهد:
این پیامدها در بلندمدت، به کاهش بهره وری نیروی کار، افزایش استرس اجتماعی و تشدید احساس محرومیت نسبی منجر می شود.
آینه ای از اقتصاد کلان
بازار خودرو، آینه تمام نمای اقتصاد کلان ایران است. در این آینه می توان تمام آسیب های ساختاری را دید:
تا زمانی که تورم مهار نشود، رقابت واقعی شکل نگیرد، سیاست گذاری از نگاه کوتاه مدت فاصله نگیرد و شفافیت در زنجیره تولید و توزیع برقرار نشود، خودرو همچنان گران خواهد ماند؛ نه به دلیل کمبود فناوری یا نیروی کار ماهر، بلکه به دلیل یک ساختار بنیادین معیوب.
نتیجه گیری: بازگشت به تعادل، نه نسخه های موقت
خودرو در ایران گران نشده؛ اقتصاد از تعادل خارج شده است. و تا زمانی که این تعادل از طریق اصلاحات ساختاری بازنگردد، هیچ نسخه مقطعی، هیچ قرعه کشی، و هیچ قیمت گذاری دستوری نمی تواند این بازار را به وضعیت طبیعی برگرداند.
راه حل واقعی نیازمند شجاعت سیاسی برای شکستن انحصار، شفافیت در سیاست های ارزی و تعرفه ای، حمایت از رقابت سالم و در نهایت، بازگرداندن اعتماد عمومی است. تا آن روز، خودرو همچنان نماد یک شکست خواهد ماند؛ شکستی که همه آن را می بینند، اما کمتر کسی جرئت درمان ریشه ای آن را دارد.
شورای سردبیری