فرصت امروز: بازارهای مالی ایران در روزهای اخیر وارد مرحلهای شدهاند که میتوان آن را «ناهمگرایی قیمتها» نامید؛ وضعیتی که در آن داراییهای مختلف، بهجای حرکت در یک مسیر مشخص، سیگنالهای متناقض ارسال میکنند. کاهش قابلتوجه نرخ دلار در کنار رشد یا مقاومت قیمت طلا، یکی از مهمترین نشانههای این وضعیت است؛ وضعیتی که نهتنها برای فعالان بازار، بلکه برای سیاستگذاران نیز پیچیده و چالشبرانگیز است.
در نگاه اول، رابطه میان دلار و طلا در اقتصاد ایران نسبتاً مشخص است. کاهش نرخ ارز معمولاً به کاهش قیمت طلا در بازار داخلی منجر میشود، زیرا بخش مهمی از قیمت طلا وابسته به نرخ دلار است. اما در شرایط فعلی، این رابطه بهطور کامل برقرار نیست و همین موضوع، تحلیل بازار را دشوار کرده است.

برای درک این وضعیت، باید به دو سطح از تحلیل توجه کرد: سطح داخلی و سطح جهانی.
در سطح داخلی، مهمترین عامل اثرگذار بر نرخ ارز، تحولات سیاسی و بهویژه چشمانداز مذاکرات است. انتشار اخبار مثبت درباره احتمال توافق یا کاهش تنشها، باعث کاهش انتظارات تورمی و در نتیجه کاهش تقاضا برای دلار شده است. افت بیش از ۳ هزار تومانی نرخ ارز در بازار آزاد، نشاندهنده همین تغییر در انتظارات است.
اما این کاهش، بیشتر از آنکه ریشه در متغیرهای بنیادی داشته باشد، ناشی از «فضای روانی» بازار است. در واقع، هنوز تغییر قابلتوجهی در شاخصهایی مانند رشد نقدینگی، کسری بودجه یا تراز تجاری رخ نداده است. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که کاهش فعلی دلار، شکننده و وابسته به ادامه سیگنالهای سیاسی است.
در مقابل، بازار طلا تحت تأثیر عوامل متفاوتی قرار دارد. قیمت طلا در بازار جهانی طی ماههای اخیر به دلیل افزایش ریسکهای ژئوپلیتیک، نگرانی از رکود اقتصادی و سیاستهای پولی بانکهای مرکزی در سطوح بالایی باقی مانده است. سرمایهگذاران جهانی در شرایط نااطمینانی، به طلا بهعنوان یک دارایی امن روی میآورند و این موضوع از قیمت آن حمایت میکند.
در نتیجه، بازار داخلی طلا در نقطه تلاقی دو نیرو قرار گرفته است: نیروی کاهشی ناشی از افت دلار و نیروی افزایشی ناشی از قیمت جهانی. این وضعیت باعث شده که قیمت طلا در ایران نه بهطور کامل کاهش یابد و نه رشد قابلتوجهی داشته باشد.
این «بازی دوگانه» تنها به بازار طلا و ارز محدود نمیشود. در بازارهای دیگر نیز نشانههایی از این ناهمگرایی دیده میشود. بهعنوان مثال، بازار سهام در برخی روزها رشد نشان میدهد، اما این رشد بیشتر ناشی از نوسانات کوتاهمدت است و هنوز نشانهای از ورود سرمایههای پایدار دیده نمیشود.
یکی از دلایل اصلی این وضعیت، افزایش سطح نااطمینانی در اقتصاد است. وقتی فعالان اقتصادی با سیگنالهای متناقض مواجه میشوند، تصمیمگیری برای آنها دشوار میشود. در چنین شرایطی، بسیاری ترجیح میدهند در حاشیه بمانند و از ورود به معاملات بزرگ خودداری کنند.
این رفتار، به کاهش عمق بازارها منجر میشود و نوسانات را تشدید میکند. به بیان دیگر، وقتی حجم معاملات کاهش مییابد، حتی تغییرات کوچک در عرضه و تقاضا میتواند به نوسانات بزرگ منجر شود.
از منظر رفتاری، این وضعیت نشاندهنده افزایش «ریسک ادراکشده» در بازار است. سرمایهگذاران نهتنها به دادههای اقتصادی، بلکه به اخبار سیاسی، تحولات جهانی و حتی شایعات نیز واکنش نشان میدهند. این موضوع باعث میشود که بازارها بیش از پیش غیرقابل پیشبینی شوند.
در چنین شرایطی، نقش سیاستگذار بسیار مهم است. ایجاد ثبات در بازار ارز، شفافسازی در سیاستهای اقتصادی و مدیریت انتظارات، میتواند به کاهش نااطمینانی کمک کند. اما در شرایطی که خود سیاستها نیز در حال تغییر هستند، دستیابی به این هدف آسان نیست.
یکی دیگر از عوامل مهم، تورم انتظاری است. حتی اگر نرخ ارز در کوتاهمدت کاهش یابد، تا زمانی که تورم بالا باقی بماند، تقاضا برای داراییهای امن مانند طلا ادامه خواهد داشت. این موضوع میتواند مانع از کاهش قابلتوجه قیمت طلا شود.
در کنار این عوامل، نباید نقش نقدینگی را نادیده گرفت. حجم بالای نقدینگی در اقتصاد ایران، بهدنبال فرصتهای سرمایهگذاری میگردد. در شرایطی که بازارهای مختلف سیگنالهای متناقض میدهند، این نقدینگی میتواند بهسرعت بین بازارها جابهجا شود و نوسانات را تشدید کند.
از منظر سناریوهای پیشرو، آینده بازارها به چند عامل کلیدی بستگی دارد. نخست، نتیجه مذاکرات و تحولات سیاسی است. اگر سیگنالهای مثبت ادامه یابد، احتمال تثبیت یا کاهش بیشتر نرخ ارز وجود دارد. در این صورت، فشار نزولی بر بازار طلا نیز افزایش خواهد یافت.
اما در صورت بازگشت تنشها، احتمال افزایش سریع نرخ ارز و در نتیجه رشد قیمت طلا وجود دارد. در چنین سناریویی، بازارها میتوانند وارد فاز جدیدی از نوسانات شوند.
عامل دوم، وضعیت اقتصاد جهانی است. تغییر در سیاستهای پولی بانکهای مرکزی، بهویژه در آمریکا، میتواند بر قیمت جهانی طلا تأثیر بگذارد. افزایش نرخ بهره معمولاً به کاهش قیمت طلا منجر میشود، در حالی که کاهش نرخ بهره میتواند قیمت را افزایش دهد.
عامل سوم، سیاستهای داخلی است. نحوه مدیریت بازار ارز، کنترل نقدینگی و سیاستهای مالی دولت، همگی میتوانند بر روند بازارها تأثیرگذار باشند.
در نهایت، آنچه امروز در بازارهای ایران مشاهده میشود، نوعی «دوگانگی» است؛ دوگانگی میان امید و نگرانی، میان سیاست و اقتصاد، و میان واقعیت و انتظارات. این دوگانگی، بازارها را در وضعیت ناپایدار قرار داده و تصمیمگیری را برای فعالان اقتصادی دشوار کرده است.
برای خروج از این وضعیت، اقتصاد ایران نیازمند کاهش نااطمینانی و ایجاد ثبات است. تا زمانی که این شرایط فراهم نشود، «بازی دوگانه» بازارها ادامه خواهد داشت و قیمتها همچنان سیگنالهای متناقض ارسال خواهند کرد.