آدرس دفتر مرکزی شرکت شما، که برای یک قرن مانند لنگری سنگین هویت، فرهنگ و از همه مهمتر مرزهای استعدادیابی تان را به یک نقطه ثابت در نقشه متصل می کرد، امروز در حال تبدیل شدن به یک مفهوم تقریبا بی معناست. مدل ذهنی کار در محل بر یک فرض ساده و منسوخ بنا شده بود: اینکه بهترین راه برای گردهم آوردن ذهن ها و به حداکثر رساندن بهره وری، قرار دادن تمام بدن ها در یک ساختمان واحد است.
اما این مدل هرگز یک انتخاب استراتژیک نبود؛ بلکه یک محدودیت فیزیکی بود که توسط فناوری زمان خود به ما تحمیل شده بود. امروز فناوری این دیوارها را فرو ریخته و به ما اجازه داده تا به این سوال بنیادین از منظری کاملا جدید نگاه کنیم: «اگر استعداد می توانست در هر جایی باشد و کار بتواند در هر زمانی انجام شود، آنگاه سازمان ما چه شکلی به خود می گرفت؟».
پاسخ به این سوال در حال خلق یک انقلاب خاموش اما قدرتمند در طراحی سازمانی است: انقلاب کارتوزیع شده جغرافیایی (Geo Distributed Workforce). این مفهوم فراتر از «کار از راه دور» یا «کار ترکیبی» است. آن مدل ها هنوز ذهنیت مرکز پیرامون را حفظ کرده و دفتر مرکزی را به عنوان خورشید و کارکنان دورکار را به عنوان سیارات دوردست می دیدند.
اما کار توزیع شده یک مدل شبکه ای و کاملا غیرمتمرکز است. در این مدل، دیگر یک مرکز واحد وجود ندارد. سازمان به مجموعه ای از مراکز استعداد و بازار تبدیل می شود که به صورت استراتژیک در سراسر جهان پراکنده شده اند و هر یک، مانند یک گره قدرتمند در یک شبکه عصبی جهانی عمل می کنند. این، یک بازطراحی رادیکال است که سازمان را از یک هرم صلب به یک موجود زنده، تطبیق پذیر و واقعا جهانی تبدیل می کند.

اولین و واضح ترین مزیت یک مدل توزیع شده، دسترسی به یک اقیانوس بی کران از استعداد است. استراتژی استخدام سنتی، شبیه به ماهیگیری در یک برکه کوچک بود، اما استراتژی جدید به ما اجازه می دهد تا در سراسر اقیانوس جهانی، در هر کجا که بهترین و بزرگ ترین ماهی ها (یعنی استعدادها) جمع شده اند، تور خود را پهن کنیم. این، یک مزیت رقابتی غیرقابل انکار است.
یک شرکت توسعه هوش مصنوعی را در نظر بگیرید که به دنبال ساختن یک تیم مهندسی در سطح جهانی است. به جای آنکه تلاش کند استعدادهای گران قیمت و کمیاب را به دفتر مرکزی خود در شهری با هزینه زندگی بالا بکشاند، می تواند مراکز مهندسی استراتژیک در نقاطی ایجاد کند که به عنوان قطب های جهانی آن تخصص شناخته می شوند. این رویکرد، نه تنها هزینه جذب و نگهداری استعداد را به شدت کاهش می دهد، بلکه کیفیت نهایی تیم را به طرز چشمگیری افزایش می دهد.
این مراکز برتری به سازمان اجازه می دهند تا به جای ساختن تیم های متوسط در همه چیز تیم های استثنایی در حوزه های کلیدی بسازند. به عنوان مثال، یک شرکت کالاهای مصرفی می تواند مرکز طراحی خود را در شهری مانند میلان مرکز تحلیل داده خود را در بنگالور و مرکز بازاریابی دیجیتال خود را در آستین، تگزاس تاسیس کند. این، یعنی به جای آنکه استعدادها را به سمت شرکت بکشانیم، شرکت را به سمت استعدادها می بریم. غول های فناوری مانند گوگل و مایکروسافت، دهه هاست که با ایجاد مراکز تحقیق و توسعه در سراسر جهان، از این استراتژی برای جذب بهترین مغزها استفاده می کنند.
دومین مزیت قدرتمند ایجاد یک ارتباط بسیار عمیق تر و واقعی تر با بازارهای جهانی است. یک تیم متمرکز در یک دفتر مرکزی همیشه دنیا را از پشت یک لنز فرهنگی و اقتصادی خاص خود می بیند. آنها در مورد بازارهای دیگر می خوانند و داده ها را تحلیل می کنند، اما هرگز نمی توانند ظرافت ها، نیازهای ناگفته و روندهای نوظهور آن بازارها را به صورت دست اول احساس کنند.
داشتن تیم هایی که در بازارهای کلیدی شما زندگی و کار می کنند، فاصله میان شرکت و مشتری را عملا به صفر می رساند. این، یعنی حرکت از «فکر کردن در مورد مشتری» به «فکر کردن مانند مشتری».
برند نایک را تصور کنید. داشتن یک تیم طراحی و بازاریابی محلی در توکیو، به آنها این امکان را می دهد تا از فرهنگ خیابانی، روندهای مد و زیبایی شناسی منحصر به فرد آن منطقه، به صورتی عمیق و اصیل الهام بگیرند. این تیم، می تواند محصولاتی را طراحی کرده و کمپین هایی را اجرا نماید که به طور مستقیم با مصرف کننده ژاپنی صحبت می کنند. این سطح از ارتباط، از یک دفتر مرکزی در اورگان هرگز قابل دستیابی نیست. این تیم ها، به «حسگرهای فرهنگی» سازمان تبدیل می شوند که نبض بازارهای جهانی را به صورت آنی به مغز استراتژیک شرکت مخابره می کنند.
تاب آوری در برابر آشوب

مدل متمرکز با تمام مزایای ظاهری اش یک نقطه ضعف ذاتی و خطرناک دارد: تمام تخم مرغ های سازمان در یک سبد جغرافیایی قرار دارند. هرگونه بحران محلی (خواه یک فاجعه طبیعی باشد، یک بحران سیاسی یا حتی یک قطعی اینترنت گسترده) می تواند کل عملیات سازمان را فلج کند.
مطلب مرتبط: بهترین و بدترین الگوهای مدیریت کسب و کار
یک مدل توزیع شده، به طور ذاتی «تاب آورتر» است. با پراکنده کردن تیم ها و زیرساخت ها در مناطق جغرافیایی مختلف، سازمان ریسک خود را به شدت کاهش می دهد. اگر یک مرکز به دلیل یک بحران غیرمنتظره از کار بیفتد، مراکز دیگر می توانند بخشی از بار کاری آن را بر دوش کشیده و از توقف کامل عملیات جلوگیری کنند.
این، اصل بنیادین طراحی هر شبکه قدرتمندی، از خود اینترنت گرفته تا سیستم های مالی جهانی است. در دنیایی که آشوب و عدم قطعیت، به یک ویژگی دائمی تبدیل شده اند، ساختن یک سازمان توزیع شده، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک استراتژی حیاتی برای مدیریت ریسک است. شرکتی مانند اسپاتیفای، با داشتن تیم های مهندسی در شهرهای مختلف جهان، اطمینان حاصل می کند که دانش و توانایی نگهداری از پلتفرم جهانی شان، در یک نقطه واحد متمرکز نشده است. این، یک بیمه نامه استراتژیک در برابر آینده ای نامشخص است.
چالش جدید رهبری تجاری

البته، این مدل با چالش های بزرگی نیز همراه است و بزرگ ترین آنها، چالش فرهنگ است. چگونه می توان یک هویت و فرهنگ مشترک و منسجم را در میان تیمی که هرگز به صورت فیزیکی با یکدیگر ملاقات نکرده اند، ایجاد کرد؟ پاسخ، در تعمدی بودن نهفته است. در غیاب یک ساختمان مشترک، فرهنگ باید به صورت آگاهانه، فعالانه و مداوم معماری شود. این، نیازمند بازنگری کامل در تمام فرآیندهای ارتباطی، همکاری و مدیریت است.
رهبری در یک سازمان توزیع شده، نیازمند مهارت های جدیدی است: تسلط بر ارتباطات غیرهمزمان برای غلبه بر چالش مناطق زمانی، سرمایه گذاری سنگین بر روی فناوری های همکاری دیجیتال برای ایجاد یک دفتر مجازی بی نقص و طراحی گردهمایی های فیزیکی استراتژیک برای تقویت پیوندهای انسانی و حس تعلق. شرکت های کاملا توزیع شده مانند گیت لب (GitLab) که هیچ دفتر مرکزی ای ندارند، در این زمینه پیشگام هستند. آنها با مستندسازی بی نظیر تمام فرآیندها و ارزش های فرهنگی خود در یک کتابچه راهنمای عمومی، اطمینان حاصل می کنند که هر کارمند جدید، فارغ از موقعیت جغرافیایی اش به DNA فرهنگی سازمان دسترسی کامل دارد.
ما در حال گذار از جغرافیای مکان به جغرافیای استعداد هستیم. مدل های سازمانی آینده، نه براساس نقشه املاک و مستغلات، که براساس نقشه استعدادهای جهانی ترسیم خواهند شد. این یک سفر پیچیده و پر از چالش است، اما پاداش آن، ساختن سازمانی است که نه تنها کارآمدتر و تاب آورتر، بلکه به طور بنیادین، جهانی تر، متنوع تر و هوشمندتر است. چالش نهایی برای هر رهبر تجاری این است: آیا سازمان شما همچنان در حال تلاش برای گردهم آوردن افراد در یک ساختمان است یا در حال ساختن پلی برای اتصال بهترین ذهن ها، در هر کجای این سیاره؟
منابع:
https://bradfordjacobs.com/blog/secrets-to-keeping-a-geographically-distributed-workforce-engaged
https://hbr.org/sponsored/2018/06/5-practical-ways-to-engage-a-geographically-distributed-workforce
https://searchengineland.com/geo-working-463278