بزرگ ترین نبردهای زندگی ما در میدان های پرسر و صدای رقابت یا جلسات هیأت مدیره اتفاق نمی افتد. نبرد اصلی هر روز صبح در سکوت ذهن ما میان دو نسخه از خودمان در جریان است: نسخه ای که به دنبال راحتی و تکرار است و نسخه ای که تشنه رشد و معنا است.
پیروزی در این نبرد درونی کلید تعریف آینده ما است. ما اغلب افراد فوق موفق را با استعدادهای ذاتی یا فرصت های استثنایی توصیف می کنیم، اما این یک تحلیل سطحی و گمراه کننده است. حقیقت این است که یک نیروی پنهان و قدرتمند در پشت سر سخت ترین رهبران تجاری خلاق ترین هنرمندان و تاثیرگذار ترین متفکران وجود دارد؛ یک انضباط درونی که از طریق مجموعه ای از عادت های ساده اما بنیادین ساخته شده است.
این افراد ژنرال های خاموش دنیای مدرن هستند. آنها منتظر وقوع بحران نمی مانند تا واکنش نشان دهند؛ آنها از مدت ها قبل ذهن و بدن خود را برای پیروزی در هر شرایطی آماده کرده اند. این مقاله به کالبدشکافی این عادت های نامرئی اما تعیین کننده می پردازد؛ عادت هایی که هر فردی می تواند آنها را در خود پرورش دهد تا از یک ناظر منفعل به یک معمار فعال در سرنوشت حرفه ای خود تبدیل شود.

بیشتر افراد روز خود را با واکنش آغاز می کنند. آنها با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شده و بلافاصله تلفن همراه خود را چک می کنند. با این کار آنها فرماندهی ذهن خود را به دست الگوریتم های شبکه های اجتماعی، ایمیل های کاری و اخبار نگران کننده می سپارند. روز آنها قبل از آنکه حتی شروع شود، توسط دیگران برنامه ریزی شده است.
در مقابل یک ذهن استراتژیک روز خود را با قصد آغاز می کند. او ۶۰ دقیقه ابتدایی روز را به عنوان یک «منطقه کلیدی دفاعی» در نظر می گیرد که هیچ عامل خارجی حق ورود به آن را ندارد. این زمان نه برای کار بیشتر، بلکه برای تنظیم کردن ابزار اصلی او یعنی ذهنش، صرف می شود.
این می تواند شامل چند دقیقه تفکر آرام، نوشتن اهداف روز یا مطالعه چند صفحه از یک کتاب الهام بخش باشد. یک مدیر ارشد در شرکتی مانند اپل، ممکن است روز خود را نه با چک کردن آمار فروش، بلکه با یک پیاده روی سریع و بدون هیچ ابزار دیجیتالی شروع کند.
این اقدام ساده به او اجازه می دهد تا کنترل روایت روز خود را در دست بگیرد، اولویت های واقعی را مشخص کند و با یک ذهن شفاف و متمرکز وارد محیط کار شود. این افراد می دانند که اگر نتوانند اولین ساعت روز خود را مدیریت کنند، هیچ شانسی برای مدیریت کردن یک روز پیچیده و پر از چالش نخواهند داشت.
انعطاف پذیری توانایی بازگشتن پس از یک شکست یا سختی است، اما یک ذهن قدرتمند منتظر وقوع سختی نمی ماند تا این عضله را تمرین دهد؛ او به طور آگاهانه و روزانه، خود را در معرض سختی های کنترل شده قرار می دهد.
این اصل، ریشه در یک فلسفه باستانی (رواقی گری) دارد اما در عملکرد رهبران مدرن نیز به وضوح دیده می شود. این سختی ها لزوما بزرگ نیستند. می توانند به سادگی انتخاب کردن پله به جای آسانسور، گرفتن یک دوش آب سرد یا شروع کردن روز با سخت ترین و مهمترین وظیفه کاری (قورباغه ات را قورت بده) باشند.
این پیروزی های کوچک و روزانه یک سپر روانی قدرتمند در برابر استرس و عدم قطعیت ایجاد می کنند. شرکت های پیشرویی مانند آمازون این فلسفه را در استراتژی کسب و کار خود نهادینه کرده اند. آنها به طور مداوم خود را با سرمایه گذاری در پروژه های بلندمدت و بسیار دشوار مانند توسعه رایانش ابری (AWS) در زمانی که هیچ بازار مشخصی برای آن وجود نداشت، به چالش می کشند. این فرهنگ انتخاب سختی، سازمان را در برابر شوک های آینده مقاوم می کند. افرادی که از سختی های کوچک فرار می کنند، در برابر توفان های بزرگ زندگی خواهند شکست، اما کسانی که هر روز با سختی های کوچک دست و پنجه نرم می کنند، برای هر چالشی آماده خواهند بود.
کارگردانی فیلم ذهنی خود
واقعیت زندگی ما خود رویدادها نیستند، بلکه داستانی است که ما در مورد آن رویدادها برای خودمان تعریف می کنیم. یک پروژه شکست خورده می تواند به عنوان پایان دنیا یا یک فرصت ارزشمند برای یادگیری تفسیر شود. تفاوت میان این دو روایت تفاوت میان فلج شدن و رشد کردن است. افراد دارای انضباط درونی کارگردانان ماهری برای فیلم ذهنی خود هستند. آنها اجازه نمی دهند که یک رویداد منفی کل داستان را تعریف کند. آنها مهارت این را دارند که پس از هر شکست به سرعت به دنبال درس های آن بگردند، مسئولیت سهم خود را بپذیرند و تمرکز خود را دوباره بر روی آینده قرار دهند.
مطلب مرتبط: 9 عادت در سبک زندگی کارآفرینان کارآمد
این به معنای خوش بینی کاذب نیست، بلکه واقع گرایی سازنده است. آنها می پذیرند که نمی توانند رویدادهای خارجی را کنترل کنند، اما می دانند که کنترل مطلق بر واکنش و تفسیر خود نسبت به آن رویدادها دارند. این همان فرهنگی است که در تیم های ورزشی بزرگ مانند تیم بسکتبال سن آنتونیو اسپرز تحت مدیریت گرگ پاپاویچ دیده می شد. آنها پس از یک باخت، زمان زیادی را صرف سرزنش کردن خود یا داور نمی کردند، بلکه بلافاصله بر روی تحلیل اشتباهات و آماده شدن برای بازی بعدی تمرکز می نمودند. توانایی بازنویسی سریع فیلمنامه درونی، یک مزیت رقابتی فوق العاده در دنیایی است که با شکست و عدم قطعیت تعریف می شود.
جمع آوری اطلاعات قبل از فرمان دادن
تصویر کلاسیک یک جنگجو فردی است که با صدای بلند فرمان می دهد، اما یک ژنرال استراتژیک واقعی، بیشتر از آنکه حرف بزند، گوش می دهد و مشاهده می کند. او می داند که اطلاعات، ارزشمندترین سلاح در هر نبردی است. در دنیای کسب و کار، این به معنای گوش دادن فعال است؛ مهارتی که به شدت کمیاب است.
بیشتر افراد در گفت وگوها گوش نمی دهند تا بفهمند، بلکه گوش می دهند تا پاسخ دهند. ذهن آنها درگیر فرموله کردن جمله بعدی است اما افراد قدرتمند، با یک کنجکاوی عمیق به گفت وگو وارد می شوند. آنها سوالات بهتری می پرسند، به زبان بدن توجه می کنند و تلاش می کنند تا دنیا را از دید طرف مقابل ببینند.
یک طراح ارشد در شرکتی مانند دیزنی ساعت ها به بازخوردهای مخاطبان گوش می دهد تا نیازهای پنهان آنها را درک کند. یک مدیرعامل موفق، به جای آنکه بیشتر وقت خود را در اتاق هیأت مدیره بگذراند، در کارخانه یا در کنار تیم خدمات مشتری قدم می زند تا واقعیت های سازمانش را از نزدیک لمس کند. این افراد می دانند که بهترین ایده ها و بزرگ ترین هشدارها، اغلب در آرام ترین صداها و در مشاهدات جزئی نهفته است. آنها با سکوت و تمرکز به خود یک مزیت اطلاعاتی می دهند که دیگران از آن بی بهره اند.
انضباط در به پایان رساندن
دنیا پر از افرادی است که ایده های درخشان را شروع می کنند، اما تعداد کمی هستند که انضباط به پایان رساندن آنها را دارند. یک ذهن قدرتمند از حلقه های باز و کارهای نیمه تمام متنفر است. هر پروژه ناتمام بخش کوچکی از انرژی ذهنی ما را به خود اختصاص می دهد و مانع از تمرکز کامل بر روی وظیفه فعلی می شود.
انضباط در به پایان رساندن ربطی به کمال گرایی ندارد. در واقع این دو اغلب در تضاد با یکدیگر هستند. کمال گرایی بهانه ای زیبا برای به تعویق انداختن لحظه قضاوت شدن است اما تمام کردن، یک اقدام شجاعانه است. این به معنای ارائه کار«به اندازه کافی خوب و حرکت به سمت چالش بعدی است.
شعار معروف شرکت نایک، «فقط انجامش بده» تجسم همین فلسفه است. این شعار نمی گوید «فقط آن را بی نقص انجام بده». این تاکید بر خود عمل کردن و تمام کردن است. ژنرال های خاموش، ارزش حرکت مداوم را درک می کنند. آنها می دانند که یک استراتژی خوب که امروز اجرا شود، بسیار بهتر از یک استراتژی بی نقص است که هرگز اجرا نشود. این توانایی در بستن حلقه های باز، به آنها یک شتاب و انرژی انباشته می دهد که به تدریج آنها را از رقبای شان که هنوز در مرحله برنامه ریزی هستند، بسیار پیش می اندازد.
بی شک تبدیل شدن به یک فرد قدرتمند و تاثیرگذار، نتیجه یک تحول ناگهانی و بزرگ نیست، بلکه محصول انباشت صدها انتخاب کوچک و آگاهانه در طول زمان است. این عادت های ساده، مانند بهره مرکب، به تدریج یک نیروی درونی عظیم ایجاد می کنند که به فرد اجازه می دهد تا با آرامش، تمرکز و قدرت، از میان پیچیده ترین توفان های حرفه ای و شخصی عبور کند. آینده، متعلق به بااستعدادترین افراد نیست، بلکه متعلق به منظم ترین آنها است؛ کسانی که درک کرده اند که بزرگ ترین امپراتوری ها، ابتدا در سرزمین آرام و ساکت ذهن ساخته می شوند.
منابع:
https://www.yourtango.com/self/simple-habits-people-natural-warriors
https://www.linkedin.com/pulse/how-know-you-workplace-warrior-jenn-donahue-phd-pe