فرصت امروز:بورس تهران دوباره در مرکز توجه سیاست گذار و سرمایه گذاران قرار گرفته است. پس از دوره ای طولانی از بی اعتمادی، رکود معاملات و فرار سرمایه های خرد به بازارهای موازی، حالا بازار سهام بار دیگر به عنوان یکی از گزینه های اصلی برای جذب نقدینگی مطرح شده است. در ظاهر، رشد شاخص و افزایش توجه معامله گران می تواند نشانه ای مثبت برای اقتصاد باشد؛ اما در لایه عمیق تر، پرسش مهمتری وجود دارد: آیا بورس می تواند دوباره به بازاری قابل اعتماد برای مردم تبدیل شود یا فقط قرار است به صورت موقت نقش سپر دولت در برابر هجوم نقدینگی به دلار و طلا را بازی کند؟
بازار سرمایه در اقتصاد ایران همیشه فقط یک بازار مالی نبوده است. بورس در دوره های مختلف، هم دماسنج انتظارات تورمی بوده، هم محلی برای جبران عقب ماندگی دارایی ها از تورم، هم ابزاری برای تامین مالی شرکت ها و هم گاهی پناهگاه سرمایه گذارانی که از کاهش ارزش پول ملی نگران بوده اند. به همین دلیل، هرگاه بازار ارز و طلا ملتهب می شود، نگاه بخشی از سیاست گذاران به سمت بورس برمی گردد؛ بازاری که اگر نقدینگی را جذب کند، می تواند از فشار تقاضا در بازارهای سفته بازانه بکاهد.

بازگشت بورس به کانون توجه
رشد اخیر بازار سهام، در کنار گزارش هایی درباره اثر حمایت های دولت بر بازار سرمایه، نشان می دهد سیاست گذار تمایل دارد بورس را به یکی از مسیرهای هدایت نقدینگی تبدیل کند. منطق این سیاست روشن است: اگر پول مردم به جای ورود به بازار ارز، سکه، طلا یا کالاهای بادوام، وارد بورس شود، هم فشار روی قیمت دلار و طلا کمتر می شود و هم شرکت ها می توانند از مسیر بازار سرمایه تامین مالی کنند. در بهترین حالت، این سیاست می تواند هم به کنترل انتظارات تورمی کمک کند و هم منابع تازه ای برای تولید فراهم آورد.
اما تحقق این سناریوی خوش بینانه ساده نیست. بورس برای جذب پایدار نقدینگی، فقط به رشد شاخص نیاز ندارد؛ به اعتماد نیاز دارد. تجربه سال های گذشته نشان داده است که مردم وقتی با امید وارد بورس می شوند اما در زمان ریزش بازار با صف های فروش، توقف نمادها، تصمیم های ناگهانی، دامنه نوسان محدود و نبود پاسخگویی مواجه می شوند، خاطره زیان در ذهن آنها ماندگار می شود. این خاطره با چند روز رشد شاخص از بین نمی رود.
سهامدار خرد، به ویژه آن گروهی که در دوره های قبلی با توصیه های رسمی و فضای تبلیغاتی وارد بازار شد، هنوز به بورس با احتیاط نگاه می کند. برای او، رشد شاخص تا زمانی معنا دارد که بتواند در زمان نیاز از بازار خارج شود، اطلاعات برابر دریافت کند و مطمئن باشد قواعد بازی ناگهان تغییر نمی کند. بنابراین اگر دولت می خواهد بورس را به جای دلار در ذهن مردم بنشاند، ابتدا باید نشان دهد که بورس این بار بازاری قابل اتکا، شفاف و نقدشونده است.
بورس رقیب دلار می شود؟
در اقتصاد تورمی، مردم معمولا به دنبال دارایی هایی می روند که ارزش پولشان را حفظ کند. دلار و طلا از این جهت برای افکار عمومی آشنا و قابل فهم اند. حتی کسی که تحلیل پیچیده اقتصادی نمی داند، می فهمد که افزایش نرخ ارز می تواند ارزش ریالی دارایی او را حفظ کند. اما بورس پیچیده تر است. سرمایه گذاری در سهام نیازمند شناخت شرکت ها، صنایع، ریسک ها، گزارش های مالی، سیاست های دولت و شرایط بازار است. همین پیچیدگی باعث می شود بورس در مقایسه با دلار، برای بخشی از مردم پرریسک تر به نظر برسد.
اگر قرار است بورس رقیب بازار ارز شود، باید مزیت مشخصی داشته باشد. این مزیت می تواند سودآوری شرکت ها، شفافیت اطلاعات، نقدشوندگی بالا، امکان سرمایه گذاری غیرمستقیم از طریق صندوق ها و ثبات مقررات باشد. اما اگر بورس فقط به دلیل حمایت های مقطعی رشد کند و پشتوانه بنیادی نداشته باشد، نمی تواند در برابر جذابیت دلار و طلا دوام بیاورد.
نکته مهم این است که بورس سالم نباید فقط محلی برای فرار از تورم باشد. بازار سرمایه باید به تامین مالی تولید، افزایش سرمایه شرکت ها، توسعه پروژه های صنعتی، شفافیت بنگاه ها و مشارکت مردم در اقتصاد واقعی کمک کند. اگر بورس صرفا به بازاری برای موج سواری و حفظ ارزش پول تبدیل شود، ممکن است در کوتاه مدت نقدینگی جذب کند، اما در بلندمدت به همان چرخه هیجان و ریزش گرفتار خواهد شد.
نقش دولت؛ حمایت یا مداخله؟
یکی از حساس ترین مسائل بازار سرمایه، نوع رفتار دولت است. حمایت دولت از بورس اگر به معنای ثبات مقررات، کاهش تصمیم های ناگهانی، تقویت شفافیت، جلوگیری از قیمت گذاری دستوری و حفظ نقدشوندگی باشد، اقدامی مثبت است. اما اگر حمایت به معنای بالا نگه داشتن مصنوعی شاخص، تزریق هیجانی منابع یا محدود کردن سازوکار طبیعی بازار باشد، می تواند در آینده به زیان اعتماد عمومی تمام شود.
بازار سرمایه به حمایت هوشمند نیاز دارد، نه حمایت نمایشی. سهامدار حرفه ای از دولت نمی خواهد هر روز شاخص را سبز نگه دارد؛ انتظار دارد دولت ناگهان با یک بخشنامه سودآوری یک صنعت را نابود نکند. انتظار دارد نرخ خوراک، قیمت انرژی، مالیات، عوارض صادراتی، سیاست ارزی و مقررات معاملاتی با پیش بینی پذیری اعلام شود. انتظار دارد اطلاعات شرکت ها به موقع و شفاف منتشر شود. انتظار دارد اگر بازار منفی شد، امکان نقدشوندگی از بین نرود.
مشکل بورس در سال های گذشته، فقط افت قیمت ها نبود؛ بی ثباتی تصمیم ها بود. صنعتی که امروز با یک فرمول سودآور به نظر می رسد، ممکن است فردا با تغییر قیمت گذاری، محدودیت صادرات یا افزایش هزینه انرژی، جذابیت خود را از دست بدهد. سرمایه گذار وقتی چنین ریسکی را می بیند، ترجیح می دهد سرمایه خود را به بازاری ببرد که فهم آن ساده تر و مداخله مستقیم در آن کمتر احساس می شود.
خروج نقدینگی از بازارهای موازی
یکی از اهداف احتمالی سیاست گذار از تقویت بورس، جلوگیری از حرکت نقدینگی به سمت بازارهای موازی است. وقتی پول سرگردان وارد بازار ارز می شود، قیمت دلار را بالا می برد و به سرعت بر انتظارات تورمی اثر می گذارد. وقتی وارد طلا و سکه می شود، سیگنال نااطمینانی می دهد. وقتی وارد مسکن می شود، فاصله خانوارها با خانه دار شدن بیشتر می شود. بنابراین از نگاه دولت، هدایت این پول به بورس می تواند کم هزینه تر و مفیدتر باشد.
اما هدایت نقدینگی با دستور ممکن نیست. سرمایه گذار جایی می رود که احساس کند امنیت، بازده و امکان خروج دارد. اگر بورس این سه ویژگی را نداشته باشد، پول فقط در دوره های کوتاه وارد می شود و با اولین نشانه نااطمینانی خارج خواهد شد. در چنین وضعیتی، بورس نمی تواند نقش سپر پایدار در برابر بازارهای سفته بازانه داشته باشد.
برای جذب نقدینگی، باید مسیر سرمایه گذاری غیرمستقیم هم جدی گرفته شود. همه مردم توان تحلیل سهام ندارند. صندوق های سرمایه گذاری، سبدگردان های حرفه ای، ابزارهای کم ریسک تر و آموزش مالی می توانند به مردم کمک کنند که بدون ورود مستقیم و هیجانی، در بازار سرمایه مشارکت کنند. اگر مردم فقط با کانال های غیررسمی، شایعه و موج های مجازی وارد بورس شوند، ریسک تکرار زیان های گذشته بالا می رود.
اعتماد؛ سرمایه گمشده بازار
بورس بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد. شاخص ممکن است در چند هفته رشد کند، اما اعتماد در چند سال ساخته می شود. اعتماد یعنی سهامدار بداند اطلاعات شرکت ها پنهان نمی ماند. اعتماد یعنی بازار در روزهای منفی قفل نمی شود. اعتماد یعنی دولت از بورس فقط در روزهایی که به جذب نقدینگی نیاز دارد یاد نمی کند. اعتماد یعنی حقوق سهامدار خرد در برابر تصمیم های بزرگ حفظ می شود.
در دوره های گذشته، بسیاری از مردم احساس کردند در زمان ورود به بورس تنها نبودند، اما در زمان زیان تنها ماندند. این احساس، آسیب بزرگی به بازار سرمایه زد. امروز اگر سیاست گذار می خواهد دوباره مردم را به بورس امیدوار کند، باید پیش از دعوت به سرمایه گذاری، سازوکارهای حفاظت از حقوق سهامداران را تقویت کند. بازار سرمایه بدون سهامدار خرد زنده است، اما بدون اعتماد عمومی عمیق نمی شود.
بورس و تولید؛ حلقه فراموش شده
اگر رشد بورس به تامین مالی تولید وصل نشود، اثر آن بر اقتصاد واقعی محدود خواهد ماند. بازار سرمایه زمانی برای اقتصاد ملی مفید است که شرکت ها بتوانند از طریق افزایش سرمایه، انتشار اوراق، عرضه اولیه، پروژه های توسعه ای و ابزارهای مالی جدید، منابع جذب کنند و تولید را گسترش دهند. در غیر این صورت، رشد قیمت سهام فقط میان خریدار و فروشنده دست به دست می شود و اثر آن بر کارخانه، اشتغال و سرمایه گذاری محدود می ماند.
یکی از ضعف های ساختاری اقتصاد ایران این است که بازار سرمایه هنوز به اندازه ظرفیت خود در تامین مالی تولید نقش ندارد. بانک ها همچنان بار اصلی تامین مالی را به دوش می کشند و بنگاه ها برای سرمایه در گردش، توسعه تولید و سرمایه گذاری جدید، بیش از حد به نظام بانکی وابسته اند. اگر بورس قرار است جایگاه واقعی خود را پیدا کند، باید از بازار معامله سهام به بازار تامین مالی اقتصاد تبدیل شود.
جمع بندی؛ بورس جایگزین دلار نمی شود مگر با اعتماد
بورس می تواند بخشی از نقدینگی سرگردان را جذب کند، می تواند از فشار بر بازار ارز و طلا بکاهد و می تواند به تامین مالی تولید کمک کند. اما هیچ کدام از این اهداف با رشد چند روزه شاخص یا حمایت های مقطعی به دست نمی آید. بازار سرمایه برای ایفای نقش ملی، به قواعد پایدار، شفافیت، نقدشوندگی، کاهش مداخلات ناگهانی و احترام به سهامدار نیاز دارد.
اگر بورس قرار است در ذهن مردم جایگزین دلار شود، باید از نظر اعتماد، امنیت سرمایه گذاری و قابلیت پیش بینی با آن رقابت کند. مردم به بازاری برمی گردند که در آن احساس نکنند آخرین نفر صف خرید و اولین قربانی صف فروش خواهند بود. سیاست گذار اگر این واقعیت را بپذیرد، می تواند از رونق اخیر بورس برای بازسازی اعتماد استفاده کند. اما اگر بورس فقط به ابزار کوتاه مدت کنترل بازار ارز تبدیل شود، این فرصت نیز مانند تجربه های پیشین از دست خواهد رفت.
