رشد بورس خبر خوبی است، اما هر خبر خوبی اگر بد فهمیده شود، می تواند به آغاز یک خطای تازه تبدیل شود. بازار سرمایه در روزهای اخیر دوباره سبز شده، شاخص ها بالا رفته اند و بخشی از پول حقیقی به تالار شیشه ای برگشته است. این اتفاق در اقتصادی که مدت ها با بی اعتمادی سرمایه گذاران، فرار نقدینگی به بازارهای ارز و طلا و ضعف تامین مالی تولید روبه رو بوده، می تواند نشانه ای مثبت باشد. اما از نگاه اقتصادی، رشد شاخص به تنهایی کافی نیست. پرسش اصلی این است که آیا بورس در حال بازگشت به مسیر اعتماد است یا دوباره به موجی هیجانی تبدیل شده که دیر یا زود سهامدار خرد هزینه آن را خواهد پرداخت؟


بازار سرمایه، اگر درست کار کند، یکی از مهمترین نهادهای اقتصاد مدرن است. بورس قرار نیست فقط محلی برای خرید و فروش روزانه سهام باشد. کار اصلی آن این است که پس اندازهای خرد و کلان را جمع کند و به سمت تولید، سرمایه گذاری، توسعه شرکت ها و پروژه های اقتصادی هدایت کند. در یک اقتصاد سالم، بازار سرمایه پلی است میان مردم و تولید. مردم با خرید سهام یا صندوق های سرمایه گذاری در سود شرکت ها شریک می شوند و شرکت ها نیز از این مسیر منابع مالی تازه برای رشد، نوسازی و سرمایه گذاری به دست می آورند.
اما در اقتصاد تورمی، بورس اغلب معنای دیگری پیدا می کند. وقتی مردم نگران کاهش ارزش پول ملی هستند، به دنبال پناهگاه می گردند. یک روز دلار، یک روز طلا، یک روز مسکن و یک روز سهام به مقصد نقدینگی تبدیل می شود. در چنین فضایی، رشد بورس همیشه نشانه بهبود بنیادهای اقتصادی نیست؛ گاهی فقط نشانه جابه جایی پول از بازاری به بازار دیگر است. این نکته ساده اما مهم است: اگر پول فقط برای فرار از تورم وارد بورس شود و پشت آن تحلیل، اعتماد و سودآوری واقعی شرکت ها نباشد، بازار ممکن است به همان سرعتی که بالا رفته، آسیب پذیر شود.
از زبان علم اقتصاد، تفاوت بزرگی میان «رشد اسمی دارایی» و «رشد واقعی اقتصاد» وجود دارد. ممکن است قیمت سهام بالا برود، اما تولید شرکت ها افزایش نیافته باشد. ممکن است شاخص سبز شود، اما سرمایه گذاری جدیدی شکل نگرفته باشد. ممکن است ارزش بازار شرکت ها رشد کند، اما بهره وری، صادرات، فروش واقعی و سود عملیاتی آنها تغییر محسوسی نکرده باشد. اگر چنین باشد، رشد بازار بیشتر از تورم و انتظارات تغذیه کرده، نه از تولید واقعی.
البته نباید سوی دیگر ماجرا را نادیده گرفت. بورس می تواند در شرایط تورمی، بخشی از نقدینگی را از بازارهای مخرب تر دور کند. وقتی پول به جای هجوم به دلار و طلا وارد سهام شود، فشار بر بازار ارز کمتر می شود و بخشی از سرمایه به سمت دارایی های مولدتر حرکت می کند. از این نظر، رونق بورس می تواند برای اقتصاد مفید باشد. اما این فایده فقط زمانی پایدار است که بورس به ابزار موقت دولت برای مهار بازار ارز تبدیل نشود. اگر سیاست گذار فقط زمانی به بورس توجه کند که می خواهد نقدینگی را از دلار دور کند، بازار سرمایه به جای نهاد اقتصادی، به سپر کوتاه مدت سیاست ارزی تبدیل می شود.
مشکل بورس ایران در سال های گذشته فقط ریزش شاخص نبود؛ فرسایش اعتماد بود. بسیاری از سهامداران خرد هنوز تجربه تلخ دوره های قبلی را فراموش نکرده اند. آنها روزهایی را به یاد دارند که با وعده های رسمی و فضای خوش بینانه وارد بازار شدند، اما هنگام ریزش، با صف های فروش، توقف نمادها، تصمیم های ناگهانی و نبود پاسخگویی تنها ماندند. اعتماد اقتصادی مانند سرمایه مالی است؛ به سختی جمع می شود و به آسانی از بین می رود. بازسازی این اعتماد با چند روز شاخص سبز ممکن نیست.
از نگاه یک اقتصاددان، بازار سرمایه برای رشد سالم به چند شرط نیاز دارد. نخست، شفافیت اطلاعات. سهامدار باید بداند شرکت چه میزان تولید کرده، چقدر فروخته، چقدر سود ساخته، چه بدهی هایی دارد و چه ریسک هایی پیش روی آن است. اگر اطلاعات دیر، ناقص یا نابرابر منتشر شود، بازار به سود گروه های نزدیک تر به اطلاعات و به زیان سهامداران خرد عمل می کند.
شرط دوم، نقدشوندگی است. سرمایه گذار باید مطمئن باشد اگر روزی خواست از بازار خارج شود، بازار قفل نمی شود. صف های طولانی خرید و فروش، دامنه های محدود و توقف های طولانی، شاید در ظاهر جلوی نوسان را بگیرند، اما در باطن اعتماد را فرسوده می کنند. بازاری که در روزهای منفی امکان خروج نمی دهد، در روزهای مثبت هم اعتماد کامل جذب نمی کند.
شرط سوم، ثبات مقررات است. هیچ بازاری با بخشنامه های ناگهانی رشد پایدار نمی سازد. وقتی سودآوری یک صنعت با تغییر نرخ خوراک، قیمت گذاری دستوری، عوارض صادراتی، محدودیت انرژی، نرخ بهره یا تصمیم مالیاتی ناگهان تغییر می کند، سرمایه گذار نمی تواند آینده شرکت را تحلیل کند. در چنین بازاری، تحلیل جای خود را به حدس زدن تصمیم بعدی دولت می دهد. این برای بازار سرمایه خطرناک است.
شرط چهارم، پیوند بورس با تولید واقعی است. اگر رشد بورس فقط در معاملات ثانویه میان خریدار و فروشنده بچرخد، اثر آن بر اقتصاد محدود می ماند. بورس زمانی برای کشور مفید است که شرکت ها بتوانند از مسیر افزایش سرمایه، انتشار اوراق، صندوق های پروژه و عرضه های اولیه واقعی، منابع جدید جذب کنند و آن منابع را به تولید، توسعه، اشتغال و صادرات تبدیل کنند. بازار سرمایه نباید فقط تابلوی سبز داشته باشد؛ باید کارخانه روشن تر، خط تولید فعال تر و سرمایه گذاری بیشتر ایجاد کند.
در این میان، نقش دولت بسیار حساس است. دولت نباید بورس را رها کند، اما نباید آن را هم دستکاری کند. حمایت درست از بورس یعنی ثبات سیاست ها، شفافیت، جلوگیری از قیمت گذاری مخرب، احترام به حقوق سهامدار و تقویت نهادهای نظارتی. حمایت غلط یعنی تلاش برای بالا نگه داشتن مصنوعی شاخص، دعوت هیجانی مردم به خرید، یا استفاده از بورس برای مدیریت کوتاه مدت بازارهای دیگر.
سهامدار خرد بیش از آنکه به شعار حمایت نیاز داشته باشد، به بازار منصفانه نیاز دارد. او باید احساس کند در برابر سهامداران بزرگ، حقوقی ها، نهادهای مالی و تصمیم های دولتی بی دفاع نیست. اگر قرار است مردم دوباره به بورس برگردند، باید مطمئن باشند که این بار فقط در روزهای رونق دیده نمی شوند و در روزهای ریزش فراموش نخواهند شد.
بورس می تواند فرصت باشد. در اقتصادی که بانک ها با محدودیت منابع روبه رو هستند، بازار سرمایه می تواند بخشی از بار تامین مالی تولید را به دوش بکشد. در اقتصادی که نقدینگی سرگردان می تواند به بازار ارز و طلا فشار بیاورد، بورس می تواند مسیر کم خطرتر و مولدتری برای جذب پول باشد. در اقتصادی که مردم به دنبال حفظ ارزش دارایی خود هستند، سهام شرکت های سالم می تواند گزینه ای قابل دفاع باشد. اما همه اینها مشروط است؛ مشروط به اعتماد، شفافیت و سیاست گذاری عاقلانه.
سرمقاله امروز یک هشدار ساده دارد: بورس را دوباره قربانی هیجان نکنید. سبز شدن بازار خوب است، اما اگر این سبزی بر پایه موج روانی، حمایت مقطعی و ورود پول کوتاه مدت باشد، دوام نخواهد آورد. رشد سالم بورس باید از سودآوری شرکت ها، شفافیت اطلاعات، ثبات مقررات و اتصال به تولید واقعی بیاید. در غیر این صورت، شاخص بالا می رود، اما سرمایه اجتماعی بازار سرمایه پایین می ماند.
سیاست گذار اگر از تجربه های گذشته درس گرفته باشد، باید امروز بیش از هر زمان دیگری مراقب باشد. نباید مردم را به بازار هل داد؛ باید بازاری ساخت که مردم خودشان به آن اعتماد کنند. نباید شاخص را هدف نهایی دانست؛ باید تامین مالی تولید، حفظ حقوق سهامدار و افزایش عمق بازار را هدف گرفت. نباید بورس را سپر دلار کرد؛ باید آن را نهاد تامین مالی اقتصاد کرد.
در نهایت، اقتصاد ایران به بورس قوی نیاز دارد، اما بورس قوی با هیجان ساخته نمی شود. بورس قوی با اعتماد ساخته می شود. اگر اعتماد برگردد، شاخص هم می تواند رشد کند و تولید هم می تواند از بازار سرمایه بهره ببرد. اما اگر اعتماد قربانی موج های کوتاه مدت شود، هر رشد تازه ای می تواند مقدمه یک بی اعتمادی تازه باشد. بازار سرمایه را باید جدی گرفت؛ نه به عنوان تابلویی برای نمایش سبزی شاخص، بلکه به عنوان نهادی حساس برای آینده سرمایه گذاری، تولید و اعتماد عمومی در اقتصاد ایران.