کشاورزی ایران دیگر نمی تواند با منطق گذشته اداره شود؛ منطق تولید بیشتر به هر قیمت. در سرزمینی که آبخوان ها خالی تر، روزدخانه ها کم جان تر و خشکسالی ها ظولانی تر شده اند، موفقیت کشاورزی را نباید فقط با وزن محصول سنجید. پرسش مهم‌تر این است که برای تولید هر کیلو محصول، چه مقدار آب مصرف کرده‌ایم و چه چیزی برای نسل بعد باقی گذاشته‌ایم؟

هدف‌گذاری برای افزایش تولید محصولات کشاورزی، در ظاهر اقدامی ضروری برای تقویت امنیت غذایی است. هیچ کشوری نمی‌تواند نسبت به تامین خوراک مردم بی‌تفاوت باشد. اما امنیت غذایی فقط با بالا بردن تناژ محصول ساخته نمی‌شود. اگر تولید بیشتر از مسیر برداشت بیشتر از منابع آب زیرزمینی، گسترش کشت در مناطق کم‌آب و فشار مضاعف بر خاک به دست آید، آنچه امروز به نام موفقیت ثبت می‌شود، ممکن است فردا به بحران تبدیل شود.

از نگاه اقتصادی، آب در کشاورزی فقط یک نهاده رایگان نیست؛ یک سرمایه ملی است. سرمایه‌ای که اگر بی‌محابا مصرف شود، جایگزین کردن آن بسیار دشوار و گاه ناممکن خواهد بود. فرونشست زمین، شور شدن خاک، افت سطح آب‌های زیرزمینی و کاهش کیفیت منابع طبیعی، همه نشانه‌هایی هستند که می‌گویند مدل مصرف آب در کشاورزی باید تغییر کند.

مسئله ایران فقط کمبود آب نیست؛ کمبود بهره‌وری آب است. در بسیاری از مناطق، هنوز محصولاتی کشت می‌شوند که با اقلیم، ظرفیت منابع و واقعیت اقتصادی منطقه سازگار نیستند. نتیجه آن است که آب کمیاب، صرف تولید محصولی می‌شود که شاید ارزش اقتصادی کافی ندارد یا می‌توان آن را با هزینه کمتر از مسیر دیگری تامین کرد.

در چنین شرایطی، اصلاح الگوی کشت یک توصیه اداری یا شعار فصلی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی است. نمی‌توان از کشاورز انتظار داشت محصول کم‌آب‌بر بکارد، اما برای فروش آن بازار مطمئن، قیمت مناسب و سازوکار حمایتی فراهم نکند. کشاورز نیز مانند هر فعال اقتصادی دیگری، براساس درآمد و ریسک تصمیم می‌گیرد. اگر محصولی آب کمتری مصرف کند اما سود پایین‌تر و بازار نامطمئن‌تری داشته باشد، طبیعی است که تولیدکننده به سمت محصول پرریسک‌تر اما پردرآمدتر برود.

بنابراین اصلاح الگوی کشت، بدون اصلاح نظام قیمت‌گذاری، بیمه، خرید تضمینی و بازاررسانی نتیجه نمی‌دهد. سیاست‌گذار باید کاری کند که انتخاب سازگار با منابع طبیعی، برای کشاورز نیز انتخاب اقتصادی باشد. تا زمانی که کشاورز هزینه واقعی آب را در تصمیم خود نبیند و در مقابل، مشوق واقعی برای کاهش مصرف دریافت نکند، بخشنامه‌ها راه به جایی نمی‌برند.

در این میان، آبیاری نوین نیز باید از سطح تبلیغ خارج شود. سامانه‌های قطره‌ای، بارانی و هوشمند می‌توانند مصرف آب را کاهش دهند، اما تنها زمانی موثرند که همراه با مدیریت دقیق مزرعه، انتخاب درست محصول و نظارت بر برداشت آب باشند. فناوری به خودی خود معجزه نمی‌کند. اگر همان محصول نامتناسب با همان منطق قدیمی تولید شود، فقط شکل مصرف تغییر کرده است، نه ماهیت آن.

یکی از مهم‌ترین حلقه‌های فراموش‌شده در سیاست کشاورزی، ضایعات است. محصولی که در مسیر برداشت، انبار، حمل‌ونقل یا بازار از بین می‌رود، فقط غذا نیست که هدر می‌رود؛ آب، خاک، انرژی، کود و نیروی کار نیز از بین می‌رود. کاهش ضایعات، در واقع یکی از کم‌هزینه‌ترین راه‌های افزایش عرضه است. هر کیلو محصولی که از نابودی نجات پیدا کند، به معنای آبی است که بدون برداشت بیشتر از سفره‌های زیرزمینی به سفره مردم رسیده است.

توسعه گلخانه‌ها، زنجیره سرد، بسته‌بندی مناسب، حمل‌ونقل استاندارد و بازارهای منظم، باید بخشی از سیاست امنیت غذایی تلقی شوند. کشاورزی تنها در مزرعه اتفاق نمی‌افتد. از لحظه کاشت تا رسیدن محصول به مصرف‌کننده، یک زنجیره کامل وجود دارد و هر ضعف در این زنجیره، فشار بیشتری بر منابع طبیعی وارد می‌کند.

در نهایت، باید پذیرفت که دوره سنجش کشاورزی با آمارهای خام تولید به پایان رسیده است. تناژ محصول مهم است، اما کافی نیست. باید بدانیم هر تن محصول با چه مقدار آب، چه میزان انرژی و چه هزینه‌ای تولید شده است. باید بدانیم کدام محصول در کدام منطقه منطقی است و کدام محصول فقط به دلیل عادت، سیاست غلط یا نبود برنامه‌ریزی ادامه یافته است.

امنیت غذایی پایدار زمانی شکل می‌گیرد که تولیدکننده درآمد قابل اتکا داشته باشد، مصرف‌کننده به غذای کافی دسترسی پیدا کند و منابع طبیعی نیز توان ادامه تولید را از دست ندهند. این سه هدف باید همزمان دیده شوند. نمی‌توان برای تامین غذای امروز، آب فردا را خرج کرد.

آب را باید به محصول تبدیل کرد، نه به آمار. اگر قرار است تولید کشاورزی افزایش یابد، باید با بهره‌وری بیشتر، فناوری بهتر، کاهش ضایعات و انتخاب هوشمندانه محصولات همراه باشد. هر مسیر دیگری شاید برای مدتی اعداد را زیباتر کند، اما آینده را فقیرتر خواهد ساخت.