بازارهای ایران مدت هاست بیش از آنکه با داده های اقتصادی حرکت کنند، با انتظار حرکت می کنند. دلار، طلا، سکه، خودرو و بورس هرکدام چشم به خبری تازه دارند؛ خبری از توافق، تنش، مذاکره یا تصمیم سیاست گذار. این وضعیت شاید برای معامله گران کوتاه مدت فرصت بسازد، اما برای اقتصاد ملی هزینه دارد. اقتصادی که هر روز با یک سیگنال بالا و پایین می شود، بیش از هر چیز از کمبود پیش بینی پذیری رنج می برد.

از نگاه یک اقتصاددان، بازارها همیشه به اطلاعات واکنش نشان می دهند. این طبیعی است. نرخ ارز باید نسبت به عرضه و تقاضا، تورم، درآمدهای ارزی، وضعیت تجارت خارجی و ریسک های سیاسی حساس باشد. طلا و سکه نیز به دلار، اونس جهانی و انتظارات تورمی واکنش نشان می دهند. بورس هم از سودآوری شرکت ها، نرخ بهره، سیاست های دولت و آینده اقتصاد اثر می گیرد. بنابراین اصل واکنش بازار به خبر، غیرطبیعی نیست. مسئله زمانی آغاز می شود که بازار تقریبا فقط با خبر حرکت کند و بنیادهای اقتصادی در حاشیه قرار بگیرند.

وقتی فعال اقتصادی هر روز منتظر یک خبر سیاسی بماند، برنامه ریزی بلندمدت دشوار می شود. واردکننده نمی داند کالای بعدی را با چه نرخی جایگزین می کند. تولیدکننده نمی داند مواد اولیه فردا چقدر تمام می شود. فروشنده نمی داند امروز بفروشد یا نگه دارد. خانوار نمی داند پس انداز خود را در بانک نگه دارد یا به دلار، طلا، خودرو و کالا تبدیل کند. این بلاتکلیفی، خود به بخشی از هزینه اقتصاد تبدیل می شود.

در علم اقتصاد، نااطمینانی با ریسک تفاوت دارد. ریسک یعنی احتمال های مختلف را می شناسیم و می توانیم تا حدی برای آنها برنامه ریزی کنیم. اما نااطمینانی یعنی حتی چارچوب آینده روشن نیست. اقتصاد ایران امروز بیشتر از آنکه فقط با ریسک روبه رو باشد، با نااطمینانی روبه روست. فعال اقتصادی نمی داند مسیر نرخ ارز چیست، سیاست پولی چه خواهد شد، مقررات واردات تغییر می کند یا نه، نرخ های رسمی و آزاد چگونه به هم نزدیک یا از هم دور می شوند و تصمیم های سیاسی چه اثری بر بازار خواهد گذاشت.

این نااطمینانی رفتار مردم و بنگاه ها را کوتاه مدت می کند. وقتی آینده قابل پیش بینی نباشد، کسی به راحتی سرمایه گذاری بلندمدت نمی کند. تولیدکننده به جای توسعه خط تولید، نقدینگی خود را حفظ می کند. خانوار به جای برنامه ریزی مصرفی، به دنبال حفظ ارزش دارایی می رود. سرمایه گذار به جای تحلیل بنیادین، تیتر اخبار را دنبال می کند. نتیجه این می شود که اقتصاد به جای حرکت بر پایه تولید، بهره وری و سرمایه گذاری، به نوسان های روزانه بازارهای دارایی وابسته می شود.

بازار ارز نمونه روشن این وضعیت است. دلار در ایران فقط ارز خارجی نیست؛ شاخص انتظارات است. وقتی دلار بالا می رود، بسیاری از قیمت ها حتی قبل از تغییر واقعی هزینه ها بالا می روند. وقتی دلار عقب می نشیند، بخشی از بازارها منتظر می مانند تا ببینند این عقب نشینی پایدار است یا موقت. بنابراین قیمت ارز در ایران فقط نتیجه اقتصاد نیست؛ خودش به موتور تولید انتظار تبدیل شده است.

طلا و سکه نیز همین گونه اند. بخشی از تقاضای طلا مصرفی است، اما بخش مهمی از آن تقاضای احتیاطی و سرمایه ای است. مردم وقتی احساس می کنند آینده پول ملی نامطمئن است، به دارایی هایی پناه می برند که فکر می کنند ارزششان بهتر حفظ می شود. این رفتار از نظر فردی قابل فهم است، اما اگر عمومی شود، هزینه اقتصاد را بالا می برد. پولی که می توانست وارد تولید، سرمایه گذاری یا مصرف مولد شود، به سمت دارایی های غیرمولد حرکت می کند.

مشکل اصلی این نیست که مردم نگران دارایی خود هستند؛ مشکل این است که اقتصاد آنها را به نگرانی عادت داده است. وقتی تورم مزمن باشد، وقتی سیاست ارزی شفاف نباشد، وقتی تصمیم های اقتصادی ناگهانی اعلام شود و وقتی چشم انداز سیاسی مبهم بماند، طبیعی است که مردم به جای اعتماد به پول ملی، به دنبال پناهگاه دارایی بگردند. بنابراین ریشه رفتار بازارها را نباید فقط در هیجان معامله گران جست وجو کرد؛ باید آن را در کمبود ثبات اقتصاد کلان دید.

اینجاست که نقش سیاست گذار مهم می شود. سیاست گذار نباید بازار را فقط در زمان التهاب ببیند. اگر دلار بالا رفت، مداخله کند؛ اگر طلا جهش کرد، هشدار بدهد؛ اگر خودرو گران شد، دستور بدهد؛ اگر بورس ریخت، وعده حمایت بدهد. این شیوه مدیریت، اقتصاد را از یک بحران کوتاه مدت به بحران بعدی می برد. بازار به جای مداخله مقطعی، به نقشه راه نیاز دارد.

نقشه راه یعنی فعال اقتصادی بداند سیاست ارزی کشور چیست، دولت چگونه می خواهد تورم را مهار کند، کسری بودجه از چه مسیری کنترل می شود، نرخ بهره با چه منطقی تعیین می شود، واردات و صادرات بر چه قاعده ای حرکت می کنند و حمایت از اقشار آسیب پذیر چگونه انجام می شود. اگر این چارچوب روشن باشد، حتی خبرهای سیاسی نیز اثر محدودتری بر بازار می گذارند. اما وقتی چارچوب مبهم است، هر خبر کوچک می تواند به موج بزرگ قیمتی تبدیل شود.

اقتصاد را نمی توان فقط با امید به توافق اداره کرد. توافق سیاسی اگر رخ دهد، می تواند بخشی از فشارها را کم کند، دسترسی ارزی را بهتر کند، انتظارات را آرام کند و هزینه مبادله را کاهش دهد. اما هیچ توافقی جایگزین اصلاحات داخلی نمی شود. اگر تورم مهار نشود، اگر بودجه دولت منضبط نشود، اگر نظام بانکی ناتراز بماند، اگر سیاست ارزی شفاف نباشد و اگر مقررات هر روز تغییر کند، حتی خبرهای مثبت سیاسی نیز فقط آرامش موقت ایجاد می کنند.

از سوی دیگر، اقتصاد نباید با هر ابهام سیاسی دچار شوک شود. کشورهایی که نهادهای اقتصادی قوی تر دارند، بهتر می توانند شوک های بیرونی را جذب کنند. تورم پایین، بانک مرکزی معتبر، بودجه منضبط، نظام مالی شفاف، بازار سرمایه عمیق و مقررات پایدار باعث می شود اقتصاد در برابر خبرهای بیرونی کمتر شکننده باشد. اقتصاد ایران برای کاهش وابستگی به سیگنال های سیاسی، باید پایه های داخلی ثبات را تقویت کند.

یکی از پایه های مهم، اعتماد است. اعتماد اقتصادی یعنی مردم باور کنند ارزش پولشان به طور دائمی فرسوده نمی شود، مقررات ناگهانی تغییر نمی کند، دولت کسری های خود را از مسیرهای تورم زا جبران نمی کند و سیاست گذار با بازار صادقانه سخن می گوید. اعتماد با دستور ساخته نمی شود. با عملکرد مداوم، شفافیت و پاسخگویی ساخته می شود.

شفافیت در سیاست ارزی نیز ضروری است. بازار باید بداند هدف سیاست گذار چیست. آیا قرار است فاصله نرخ های رسمی و آزاد کم شود؟ آیا ارز ترجیحی ادامه دارد؟ ارز کالاهای اساسی چگونه تامین می شود؟ منابع ارزی کشور چگونه مدیریت می شود؟ وقتی پاسخ این پرسش ها مبهم باشد، فعالان بازار خودشان سناریو می سازند و قیمت ها براساس همین سناریوها حرکت می کند.

کنترل تورم هم پایه دیگر ثبات است. تا زمانی که تورم بالا باشد، مردم انگیزه دارند دارایی خود را از پول نقد به کالا، ارز، طلا یا سایر دارایی ها تبدیل کنند. بنابراین آرامش پایدار بازار ارز و طلا بدون مهار تورم ممکن نیست. مداخله در بازار ارز ممکن است چند روز یا چند هفته نرخ را کنترل کند، اما اگر موتور تورم روشن بماند، فشار دوباره برمی گردد.

بازارها امروز بیش از هر زمان دیگری به پیام روشن نیاز دارند. نه پیام تبلیغاتی، بلکه پیام سیاستی. مردم و فعالان اقتصادی باید حس کنند که دولت برای تورم، ارز، بودجه، تجارت و حمایت اجتماعی برنامه مشخص دارد. در غیر این صورت، هر خبر سیاسی، هر شایعه و هر تغییر کوچک می تواند مسیر بازارها را عوض کند.

سرمقاله امروز بر یک نکته ساده تاکید دارد: اقتصاد را معطل سیگنال نگذارید. اگر توافق بیاید، باید از فرصت آن برای اصلاح استفاده کرد. اگر نیاید، اقتصاد باید آنقدر منسجم باشد که با هر ابهام دچار آشفتگی نشود. انتظار برای خبر، جای سیاست گذاری را نمی گیرد. امید به آرامش بیرونی، جای ثبات سازی داخلی را پر نمی کند.

بازارهای ایران به جای زندگی با شایعه و انتظار، به پیش بینی پذیری نیاز دارند. پیش بینی پذیری یعنی فعال اقتصادی بتواند آینده را با احتمال قابل قبول محاسبه کند. خانوار بتواند برای مصرف و پس انداز تصمیم بگیرد. تولیدکننده بتواند برای سرمایه گذاری برنامه بریزد. سرمایه گذار بتواند به جای دنبال کردن تیترها، داده های اقتصادی را تحلیل کند.

در نهایت، اقتصاد سالم اقتصادی نیست که به خبر بی تفاوت باشد؛ چنین چیزی ممکن نیست. اقتصاد سالم اقتصادی است که با هر خبر از تعادل خارج نشود. برای رسیدن به این نقطه، باید تورم مهار شود، سیاست ارزی شفاف شود، بودجه انضباط پیدا کند، مقررات پایدار شود و اعتماد عمومی بازسازی شود. آن وقت بازارها هم به جای انتظار برای سیگنال، به سمت تحلیل، تولید و سرمایه گذاری حرکت خواهند کرد.