اقتصادی که رشد آن به زحمت از صفر فاصله گرفته، بیش از هر چیز به سرمایه گذاری نیاز دارد؛ اما سرمایه گذاری با اعلام هدف های بزرگ، تکلیف کردن بانک ها یا تصویب فهرستهای بلندبالا از پروژهها ساخته نمیشود. سرمایه زمانی وارد نیروگاه، کارخانه، حملونقل، مسکن، فناوری و زیرساخت میشود که سرمایهگذار بداند قواعد بازی فردا با امروز تفاوت ناگهانی نخواهد داشت. رشد پایدار، پیش از آنکه به پول نیاز داشته باشد، به اعتماد نیاز دارد.
از نگاه یک اقتصاددان، مسئله اصلی اقتصاد ایران فقط کمبود منابع مالی نیست. منابع در اقتصاد وجود دارد؛ در شبکه بانکی، در صندوقها، در شرکتهای بزرگ، در داراییهای خانوارها و حتی در نقدینگی سرگردانی که هر روز میان بازارهای مختلف جابهجا میشود. مسئله این است که چرا بخش مهمی از این منابع به جای ورود به تولید و سرمایهگذاری بلندمدت، به سمت داراییهای کوتاهمدت و غیرمولد حرکت میکند.

پاسخ را باید در نااطمینانی جستوجو کرد. سرمایهگذار قبل از آنکه به نرخ سود نگاه کند، به ریسک نگاه میکند. او میپرسد آیا انرژی کارخانهام تامین میشود؟ آیا قیمت محصولم ناگهان دستوری میشود؟ آیا امکان تامین مواد اولیه دارم؟ آیا نرخ ارز، مقررات صادرات، مالیات یا تعرفهها در میانه راه تغییر میکند؟ آیا قراردادی که امروز امضا میکنم، فردا همچنان معتبر است؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، طبیعی است که سرمایهگذار محتاط شود.
سرمایهگذاری، برخلاف خرید و فروش روزانه، تصمیمی بلندمدت است. ساخت یک کارخانه، نیروگاه، خط ریلی، پروژه مسکن یا واحد فناورانه، نیازمند افقی چندساله است. سرمایهگذار باید بتواند هزینه، درآمد، ریسک و بازده پروژه را برای سالهای آینده محاسبه کند. اگر افق آینده مهآلود باشد، حتی منابع فراوان هم به حرکت درنمیآیند.
پول هست، اما چرا سرمایهگذاری نیست؟
در سالهای گذشته بارها گفته شده که نقدینگی در اقتصاد افزایش یافته است. اما افزایش نقدینگی لزوما به معنای افزایش سرمایهگذاری نیست. پول میتواند وارد تولید شود، اما میتواند وارد بازارهای ارز، طلا، زمین، خودرو یا داراییهای کوتاهمدت هم بشود. تفاوت این دو مسیر، تفاوت میان رشد پایدار و نوسان دائمی است.
وقتی سرمایهگذار احساس کند سود تولید نامطمئن است، اما حفظ ارزش دارایی در بازارهای دیگر آسانتر است، انتخاب او قابل پیشبینی خواهد بود. او کارخانه نمیسازد، زیرا کارخانه با هزینه انرژی، نیروی انسانی، بیمه، مالیات، تامین مواد اولیه، حملونقل و نوسان مقررات روبهروست. در مقابل، خرید دارایی ممکن است سریعتر، نقدشوندهتر و کمدردسرتر به نظر برسد.
این رفتار را نمیتوان فقط با توصیه اخلاقی یا دعوت به تولید اصلاح کرد. تا زمانی که ساختار اقتصاد به سرمایهگذاری مولد پاداش ندهد، منابع نیز به سمت فعالیتهای غیرمولد حرکت خواهند کرد. سیاستگذار باید کاری کند که سرمایهگذاری در تولید، از سفتهبازی کمریسکتر و سودآورتر باشد.
بانکها نمیتوانند همه بار توسعه را بردارند
یکی از اشتباههای رایج در سیاستگذاری اقتصادی این است که تصور شود هر زمان سرمایهگذاری کم شد، بانکها باید تسهیلات بیشتری بدهند. اما بانکها با سپردههای کوتاهمدت مردم کار میکنند، در حالی که پروژههای بزرگ صنعتی و زیرساختی نیازمند منابع بلندمدت هستند.
اگر بانکها بیش از ظرفیت خود تسهیلات بلندمدت بدهند، ناترازی آنها افزایش مییابد. ناترازی بانکی نیز در نهایت میتواند به خلق نقدینگی، افزایش فشار تورمی و کاهش کیفیت اعتباردهی منجر شود. بنابراین نمیتوان تمام بار سرمایهگذاری کشور را بر دوش شبکه بانکی گذاشت.
اقتصاد ایران به ابزارهای متنوعتری نیاز دارد؛ صندوقهای پروژه، شرکتهای سرمایهگذاری حرفهای، بازار سرمایه عمیقتر، اوراق تامین مالی، مشارکت عمومی و خصوصی و نهادهایی که بتوانند منابع خرد و بزرگ را جمعآوری و به پروژههای واقعی هدایت کنند. سرمایهگذاری بزرگ با یک ابزار ساخته نمیشود؛ به یک معماری مالی نیاز دارد.
نهاد سرمایهگذاری، فقط پول جمع نمیکند
وقتی از ایجاد نهادهای بزرگ سرمایهگذاری سخن گفته میشود، نباید تصور کرد که منظور صرفا تاسیس چند صندوق با نامهای جدید است. نهاد سرمایهگذاری حرفهای باید بتواند پروژه را ارزیابی کند، ریسک را بسنجد، منابع را تجهیز کند، بر اجرا نظارت داشته باشد و در برابر سرمایهگذاران پاسخگو باشد.
چنین نهادی باید بتواند تشخیص دهد که سرمایهگذاری در کدام حوزه بازده اقتصادی و اجتماعی بیشتری دارد. آیا اولویت با توسعه انرژیهای تجدیدپذیر است؟ آیا نوسازی شبکه برق اهمیت بیشتری دارد؟ آیا حملونقل ریلی، آب، مسکن، فناوری یا صنایع صادراتمحور باید در اولویت باشد؟ پاسخ این پرسشها با فشار سیاسی یا تصمیمهای کوتاهمدت به دست نمیآید؛ به مطالعه، داده و مدیریت حرفهای نیاز دارد.
کشوری که منابع محدود دارد، نمیتواند سرمایه خود را میان صدها پروژه پراکنده تقسیم کند. سرمایهگذاری موفق یعنی انتخاب پروژههای درست، نه صرفا اعلام رقمهای بزرگ.
امنیت سرمایه، مهمتر از مشوقهای مقطعی
در بسیاری از موارد، سیاستگذار برای جذب سرمایهگذاری به سراغ مشوقهای مالیاتی، تسهیلات ارزان یا واگذاری زمین میرود. این ابزارها میتوانند مفید باشند، اما هیچکدام جای امنیت سرمایه را نمیگیرند. سرمایهگذار بیش از هر چیز میخواهد بداند که قراردادش محترم شمرده میشود، مقررات ناگهان تغییر نمیکند و امکان تصمیمگیری اقتصادی برای او باقی میماند.
اگر یک سرمایهگذار امروز با یک مقررات وارد پروژه شود و فردا با بخشنامهای تازه، محاسباتش به هم بریزد، هیچ مشوقی نمیتواند اعتماد از دسترفته را بهسادگی بازگرداند. امنیت سرمایه یعنی ثبات در قواعد، شفافیت در تصمیمها، امکان حل اختلاف و پرهیز از تغییرات ناگهانی.
رشد اقتصادی از همین نقطه آغاز میشود. نه از تبلیغ پروژههای بزرگ، نه از وعدههای پرشمار و نه از افزایش دستورهای اداری. رشد از جایی آغاز میشود که سرمایهگذار بتواند آینده را محاسبه کند.
انرژی؛ شرط اول سرمایهگذاری صنعتی
هیچ سرمایهگذاری صنعتی بدون انرژی پایدار معنا ندارد. کارخانهای که نمیداند در تابستان برق دارد یا در زمستان گاز، نمیتواند برای توسعه تولید برنامهریزی کند. سرمایهگذار برای ساخت خط جدید، فقط به زمین و وام نگاه نمیکند؛ به تضمین انرژی هم نگاه میکند.
ناترازی برق و گاز امروز به یکی از مهمترین موانع سرمایهگذاری تبدیل شده است. تولیدکننده ممکن است ماشینآلات مدرن داشته باشد، بازار فروش هم داشته باشد، اما اگر خط تولیدش با محدودیت انرژی متوقف شود، بازده پروژه از بین میرود. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری تازه به تعویق میافتد و اقتصاد در همان سطح پایین رشد باقی میماند.
رفع ناترازی انرژی فقط یک پروژه فنی نیست؛ سیاست سرمایهگذاری است. توسعه نیروگاه، اصلاح شبکه، افزایش بهرهوری، استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر و اصلاح قیمتهای نسبی، همگی بخشی از پیشنیازهای رشد هستند.
بخش خصوصی باید شریک باشد، نه پیمانکار
بخش خصوصی در اقتصاد ایران بارها شنیده که قرار است نقش بیشتری بگیرد. اما نقش واقعی بخش خصوصی زمانی شکل میگیرد که در تصمیمگیری، مالکیت، تامین مالی و مدیریت پروژه حضور داشته باشد. اگر بخش خصوصی فقط در مرحله اجرای پروژه دعوت شود، اما در تعیین قواعد، قیمتگذاری، صادرات و سودآوری نقشی نداشته باشد، انگیزه کافی برای ورود نخواهد داشت.
دولت باید نقش خود را از تصدیگری به تنظیمگری تغییر دهد. دولت میتواند زیرساخت عمومی بسازد، ریسکهای حقوقی را کاهش دهد، اطلاعات شفاف منتشر کند و رقابت را تضمین کند. اما نباید جای همه سرمایهگذاران و مدیران بنشیند.
سرمایهگذاری موفق زمانی شکل میگیرد که دولت مسیر را روشن کند و بخش خصوصی بتواند در آن مسیر، با انگیزه اقتصادی حرکت کند.
افق ۱۴۱۴ با اعتماد ساخته میشود
هدفگذاری برای افزایش سرمایهگذاری در افق ۱۴۱۴ لازم است، اما هدف به تنهایی کافی نیست. فاصله میان هدف و واقعیت، با اصلاح نهادها پر میشود. اقتصاد ایران به بازار سرمایه عمیقتر، بانکهای سالمتر، صندوقهای حرفهای، انرژی پایدار، مقررات قابل پیشبینی و بخش خصوصی توانمند نیاز دارد.
باید پذیرفت که سرمایهگذار با دستور حرکت نمیکند. او با اعتماد حرکت میکند. اعتماد نیز با سخنرانی ساخته نمیشود؛ با ثبات در تصمیمها، شفافیت در قراردادها، احترام به مالکیت و کاهش ریسکهای غیرضروری ساخته میشود.
اگر این اعتماد شکل بگیرد، منابع داخلی نیز بیشتر به سمت تولید میروند. اگر این اعتماد شکل نگیرد، حتی بزرگترین برنامههای سرمایهگذاری روی کاغذ باقی میمانند.
رشد پایدار زمانی آغاز میشود که اقتصاد به سرمایهگذار این پیام را بدهد: آینده قابل محاسبه است. تا آن زمان، هر هدف بزرگ برای سرمایهگذاری، بیش از آنکه یک نقشه راه باشد، شبیه آرزویی دور خواهد بود.
