بحث صندوق های ارزی بیش از آنکه آزمون یک ابزار مالی تازه باشد، آزمون اعتماد عمومی است. مردم زمانی دلار را از خانه به صندوق می آورند که مطمئن باشند دارایی شان شفاف، نقدشونده و قابل دسترسی است. در اقتصادی که تورم مزمن، نوسان ارزی و خاطره تصمیم‌های ناگهانی وجود دارد، هیچ ابزار مالی فقط با دستور موفق نمی‌شود. صندوق ارزی اگر قرار است کار کند، باید پیش از جذب دلار، اعتماد جذب کند.

از نگاه یک اقتصاددان، نگهداری دلار در خانه فقط یک رفتار مالی ساده نیست؛ نشانه‌ای از نااطمینانی است. وقتی خانوار احساس می‌کند ارزش پول ملی در معرض کاهش دائمی است، برای حفظ قدرت خرید خود به دارایی‌هایی پناه می‌برد که تصور می‌کند در برابر تورم مقاوم‌ترند. برای برخی این دارایی طلاست، برای برخی مسکن، برای برخی خودرو و برای بخشی از جامعه، اسکناس ارز. بنابراین دلار خانگی را نباید فقط با نگاه امنیتی یا اداری دید؛ باید آن را به عنوان پیام اقتصادی مردم تحلیل کرد.

این پیام روشن است: بخشی از جامعه نسبت به آینده پول ملی، نرخ تورم و تصمیم‌های سیاست‌گذار اطمینان کافی ندارد. اگر این اطمینان وجود داشت، مردم ترجیح نمی‌دادند دارایی خود را به شکل اسکناس خارجی در خانه نگه دارند. نگهداری دلار در خانه نه بازده تولیدی دارد، نه برای اقتصاد ملی مفید است و نه حتی از نظر فردی بدون ریسک است. اما وقتی مردم میان ریسک‌های مختلف انتخاب می‌کنند، گاهی اسکناس خارجی را کم‌ریسک‌تر از سپرده ریالی یا ابزارهای رسمی می‌بینند.

اینجاست که ایده صندوق ارزی مطرح می‌شود. صندوق ارزی می‌خواهد به مردم بگوید لازم نیست دلار را در خانه نگه دارید؛ می‌توانید آن را در قالب یک ابزار رسمی، تحت نظارت و قابل معامله سرمایه‌گذاری کنید. در ظاهر، این ایده می‌تواند مفید باشد. از یک سو، ریسک نگهداری فیزیکی اسکناس کاهش می‌یابد. از سوی دیگر، بخشی از منابع ارزی پراکنده می‌تواند وارد مدار شفاف‌تری شود. همچنین سیاست‌گذار می‌تواند به جای مواجهه با تقاضای پنهان و غیررسمی ارز، بخشی از آن را در قالب صندوق مشاهده و مدیریت کند.

اما مسئله اینجاست که مردم فقط به دلیل وجود یک نام رسمی یا یک تابلو زیبا وارد صندوق نمی‌شوند. آنها چند پرسش ساده دارند: آیا هر زمان بخواهم می‌توانم پولم را پس بگیرم؟ ارزش دارایی من با چه نرخی محاسبه می‌شود؟ اگر نرخ ارز تغییر کند، صندوق چگونه ارزش‌گذاری می‌شود؟ آیا ممکن است فردا مقررات برداشت تغییر کند؟ آیا اصل دارایی من تضمین شده است؟ آیا نرخ‌گذاری صندوق واقعی است یا دستوری؟ پاسخ به این پرسش‌ها تعیین می‌کند صندوق ارزی موفق می‌شود یا نه.

در ابزارهای مالی، اعتماد از شفافیت آغاز می‌شود. صندوق ارزی باید به زبان ساده توضیح دهد دارایی‌هایش چیست، چگونه ارزش‌گذاری می‌شود، چه نهادی آن را مدیریت می‌کند، چه ریسک‌هایی دارد و سرمایه‌گذار چگونه می‌تواند وارد و خارج شود. اگر این موارد مبهم بماند، صندوق پیش از آنکه شروع شود، با تردید روبه‌رو خواهد شد. مردم در بازارهای مالی از ابهام می‌ترسند، مخصوصا وقتی پای ارز و دارایی خانوار در میان باشد.

نقدشوندگی نیز مسئله‌ای حیاتی است. مردم دلار را نگه می‌دارند چون احساس می‌کنند هر زمان لازم باشد، می‌توانند آن را بفروشند. اگر صندوق ارزی نتواند همین حس دسترسی را ایجاد کند، جذابیت آن محدود می‌شود. سرمایه‌گذار باید مطمئن باشد خروج از صندوق با مانع، صف، تاخیر طولانی یا نرخ‌گذاری نامطلوب مواجه نمی‌شود. صندوقی که نقدشونده نباشد، نمی‌تواند جایگزین اسکناس نقد شود.

موضوع دیگر، تضمین است. اگر قرار است تضمینی داده شود، باید دقیق و روشن باشد. تضمین اصل سرمایه یعنی چه؟ اصل سرمایه ارزی تضمین می‌شود یا ارزش ریالی آن؟ اگر نرخ ارز تغییر کند، سرمایه‌گذار چه چیزی دریافت می‌کند؟ اگر صندوق دچار کمبود نقدینگی شود، چه نهادی مسئول است؟ وعده‌های کلی در کوتاه‌مدت ممکن است تبلیغاتی باشد، اما در بلندمدت اگر عملی نشود، سرمایه اجتماعی را تخریب می‌کند.

اقتصاد ایران از کمبود ابزار مالی رنج می‌برد، اما کمبود اصلی فقط ابزار نیست؛ کمبود اعتماد است. ابزار مالی بدون اعتماد، شبیه پلی است که مردم از استحکام آن مطمئن نیستند. ممکن است روی کاغذ طراحی خوبی داشته باشد، اما کسی حاضر نباشد از آن عبور کند. به همین دلیل، سیاست‌گذار باید بداند صندوق ارزی فقط محصولی برای جمع‌آوری دلارهای خانگی نیست؛ آزمونی برای اعتبار سیاست‌گذاری است.

اگر صندوق ارزی درست طراحی شود، می‌تواند چند کارکرد مثبت داشته باشد. نخست، می‌تواند بخشی از تقاضای فیزیکی اسکناس را کاهش دهد. دوم، می‌تواند سرمایه‌گذاری ارزی را از فضای غیررسمی به فضای قابل نظارت منتقل کند. سوم، می‌تواند به توسعه بازار مالی کمک کند و گزینه‌ای تازه برای سرمایه‌گذار خرد فراهم آورد. چهارم، اگر منابع صندوق به پروژه‌های مولد ارزی، صادرات، تامین مالی خارجی یا اوراق معتبر متصل شود، می‌تواند از حالت صرفا سفته‌بازانه خارج شود.

اما اگر صندوق فقط آینه‌ای از نرخ دلار باشد، اثر آن محدود خواهد ماند. در این حالت، مردم به جای خرید اسکناس، واحد صندوق می‌خرند، اما ذهنیت اقتصاد همچنان دلاری باقی می‌ماند. یعنی جامعه هنوز برای حفظ دارایی خود به ارز خارجی پناه می‌برد، فقط شکل نگهداری آن تغییر کرده است. چنین صندوقی شاید به مدیریت بازار اسکناس کمک کند، اما مسئله اصلی یعنی بی‌اعتمادی به ثبات پول ملی را حل نمی‌کند.

هدف نهایی سیاست‌گذار نباید فقط آوردن دلارهای خانگی به صندوق باشد. هدف اصلی باید کاهش انگیزه نگهداری دلار خانگی باشد. این هدف با صندوق ارزی به تنهایی محقق نمی‌شود. نیازمند مهار تورم، ثبات سیاست ارزی، انضباط مالی دولت، شفافیت تصمیم‌ها و پرهیز از تغییرات ناگهانی مقررات است. وقتی مردم احساس کنند پول ملی ثبات نسبی دارد، انگیزه تبدیل پس‌انداز به دلار کمتر می‌شود.

در این میان، نحوه اجرای طرح بسیار مهم است. اجرای شتاب‌زده و گسترده، بدون دوره آزمایشی، می‌تواند ریسک بی‌اعتمادی را بالا ببرد. بهتر است صندوق‌های ارزی ابتدا در مقیاس محدود، با قواعد کاملا روشن و گزارش‌دهی منظم آغاز شوند. اگر مردم در عمل ببینند ورود و خروج آسان است، ارزش‌گذاری شفاف است و مقررات ناگهان تغییر نمی‌کند، اعتماد به‌تدریج ساخته می‌شود. بازار مالی با تجربه موفق رشد می‌کند، نه با دستور اداری.

باید به حافظه اقتصادی مردم هم توجه کرد. جامعه تجربه‌های مختلفی از سیاست‌های ارزی، محدودیت‌ها، نرخ‌گذاری‌ها و وعده‌های اقتصادی دارد. هر طرح جدید بر اساس همین حافظه قضاوت می‌شود. اگر مردم در گذشته احساس کرده باشند که تصمیم‌های ناگهانی به زیان آنها تمام شده، در برابر ابزارهای جدید محتاط‌تر خواهند بود. بنابراین صندوق ارزی باید بیش از حد معمول شفاف، پاسخگو و قابل پیش‌بینی باشد.

از زاویه سیاست ارزی، صندوق ارزی می‌تواند یک فرصت باشد، اما فرصت مشروط. اگر این صندوق‌ها تقاضای اسکناس را کاهش دهند و منابع ارزی را به مسیر رسمی بیاورند، می‌توانند به آرامش بازار کمک کنند. اما اگر به ابزاری برای تقویت انتظارات افزایشی ارز تبدیل شوند، ممکن است نتیجه معکوس بدهند. تفاوت این دو نتیجه در طراحی، پیام‌رسانی و کیفیت حکمرانی است.

همچنین باید مراقب بود صندوق ارزی به رقیب پول ملی تبدیل نشود. ابزار ارزی در اقتصادی که از تورم مزمن رنج می‌برد، جذابیت بالایی دارد. اگر سیاست‌گذار بدون مهار ریشه‌های تورم، ابزارهای ارزی را گسترش دهد، ممکن است دلاریزه شدن ذهنی جامعه تقویت شود. مردم بیشتر از قبل دارایی خود را با معیار دلار بسنجند. این وضعیت برای اقتصاد ملی مطلوب نیست. بنابراین توسعه ابزار ارزی باید با سیاست‌های تقویت پول ملی همراه باشد.

سرمقاله امروز بر همین نکته تاکید دارد: صندوق ارزی پیش از آنکه صندوق دلار باشد، صندوق اعتماد است. اگر اعتماد وجود داشته باشد، مردم حاضر می‌شوند دارایی خود را از شکل پنهان و خانگی به شکل رسمی و شفاف منتقل کنند. اگر اعتماد وجود نداشته باشد، حتی بهترین طراحی فنی هم با استقبال محدود روبه‌رو می‌شود.

اعتماد نیز با تبلیغ ساخته نمی‌شود. با ثبات مقررات، اجرای دقیق تعهدات، گزارش‌دهی شفاف، نقدشوندگی واقعی و احترام به حقوق سرمایه‌گذار ساخته می‌شود. مردم باید ببینند که قواعد صندوق امروز و فردا یکی است. باید بدانند تصمیم ناگهانی، دارایی آنها را قفل نمی‌کند. باید اطمینان داشته باشند که نرخ‌گذاری عادلانه است و خروج از صندوق در زمان نیاز امکان‌پذیر خواهد بود.

در نهایت، دلارهای خانگی با دستور به صندوق نمی‌آیند. با اعتماد می‌آیند. اگر سیاست‌گذار می‌خواهد این منابع پراکنده را به مسیر رسمی نزدیک کند، باید پیش از هر چیز ریشه بی‌اعتمادی را ببیند. مردم دلار را در خانه نگه نمی‌دارند چون عاشق اسکناس خارجی‌اند؛ نگه می‌دارند چون از آینده ارزش پول خود نگرانند.

صندوق ارزی می‌تواند بخشی از راه‌حل باشد، اما فقط اگر به اصلاحات کلان متصل شود. بدون مهار تورم، بدون ثبات ارزی، بدون شفافیت و بدون تضمین عملی حقوق سرمایه‌گذار، این صندوق‌ها به سرنوشت بسیاری از طرح‌های نیمه‌موفق دچار می‌شوند. ابزار مالی کافی نیست؛ اعتماد مالی لازم است.

اقتصاد ایران برای بازگرداندن دلارهای خانگی به مدار رسمی، باید اول اعتماد را به خانه‌ها برگرداند.