بازسازی پس از بحران، فقط به پول نیاز ندارد؛ به عقل اقتصادی نیاز دارد. اگر پاسخ سیاستگذار به هر خسارت و اختلال، صرفا تزریق نقدینگی، تسهیلات بانکی و هزینهکرد فوری باشد، ممکن است ظاهر خرابیها ترمیم شود، اما ریشههای ضعف اقتصاد باقی بماند. بازسازی واقعی زمانی آغاز میشود که پول به سرمایه تبدیل شود؛ یعنی در پروژههای مولد، زیرساختهای ضروری، تولید، اشتغال و بهرهوری ماندگار شود.

از نگاه یک اقتصاددان، تفاوت مهمی میان «خرج کردن پول» و «ساختن سرمایه» وجود دارد. دولت میتواند پول خرج کند، بانکها میتوانند تسهیلات بدهند و بودجههای اضطراری میتوانند تصویب شوند، اما همه اینها لزوما به بازسازی پایدار منجر نمیشود. اگر منابع مالی بدون برنامه، بدون اولویتبندی، بدون نظارت و بدون پیوند با تولید هزینه شود، نتیجه آن میتواند رشد قیمتها، افزایش بدهی، فشار بر نظام بانکی و تورم تازه باشد.
اقتصاد ایران بارها تجربه کرده است که پولپاشی، جای سیاستگذاری را نمیگیرد. در دورههای مختلف، برای حل یک مشکل فوری، منابعی تزریق شده، اما چون آن منابع به افزایش عرضه، بهرهوری و ظرفیت تولید وصل نشده، در نهایت به رشد نقدینگی و فشار تورمی انجامیده است. این تجربه باید جدی گرفته شود. بحرانها همیشه نیازمند پاسخ فوریاند، اما پاسخ فوری نباید به خطای بلندمدت تبدیل شود.
بازسازی در معنای دقیق اقتصادی، فقط تعمیر ساختمانها، جادهها، کارخانهها یا زیرساختهای آسیبدیده نیست. بازسازی یعنی بازگرداندن توان تولید، حفظ اشتغال، ترمیم زنجیره تامین، تقویت اعتماد، نوسازی داراییهای فرسوده و آماده کردن اقتصاد برای رشد آینده. اگر بازسازی فقط به ترمیم فیزیکی محدود شود، کشور به نقطه قبل بازمیگردد؛ اما اگر با اصلاح همراه شود، میتواند نقطه شروع یک مسیر تازه باشد.
مسئله اصلی این است که منابع بازسازی از کجا تامین میشود و چگونه هزینه میشود. اگر منابع از مسیر کسری بودجه، فشار بر بانک مرکزی، تسهیلات تکلیفی و خلق نقدینگی تامین شود، هزینه امروز به تورم فردا منتقل خواهد شد. در ظاهر ممکن است پروژهای آغاز شود یا خسارتی جبران شود، اما در عمل خانوارها از مسیر افزایش قیمتها هزینه آن را پرداخت میکنند. این نوع بازسازی، عدالتمحور هم نیست؛ زیرا تورم بیش از همه به طبقات متوسط و کمدرآمد فشار وارد میکند.
بازسازی پایدار به سرمایه نیاز دارد. سرمایه یعنی منابعی که در دارایی مولد ماندگار میشود و در آینده بازده ایجاد میکند. وقتی پول وارد ساخت یک زیرساخت ضروری، نوسازی یک کارخانه، توسعه حملونقل، افزایش بهرهوری انرژی یا تقویت زنجیره تولید شود، از حالت نقدینگی سرگردان خارج میشود و به سرمایه تبدیل میگردد. چنین پولی فقط خرج نمیشود؛ آینده میسازد.
در مقابل، نقدینگی سرگردان میتواند به سرعت از بازاری به بازار دیگر برود. امروز وارد ارز شود، فردا به طلا برود، بعد در بورس موج بسازد و سپس به مسکن یا خودرو منتقل شود. این نقدینگی شاید بازارها را گرم کند، اما اقتصاد را الزاما گرم نمیکند. اقتصاد زمانی گرم میشود که سرمایهگذاری واقعی افزایش یابد، تولید بالا برود، اشتغال ایجاد شود و بهرهوری رشد کند.
بنابراین سیاستگذار باید میان دو مسیر انتخاب کند: مسیر آسان و مسیر درست. مسیر آسان، تزریق پول است. مسیر درست، طراحی سازوکار سرمایهگذاری است. مسیر آسان سریع دیده میشود، اما هزینه پنهان دارد. مسیر درست زمانبرتر است، اما نتیجه پایدارتر میسازد. اقتصاد ایران در شرایط فعلی بیش از آنکه به تصمیمهای هیجانی نیاز داشته باشد، به نقشه راه نیاز دارد.
یکی از ابزارهای مهم در این مسیر، اولویتبندی پروژههاست. همه پروژهها اهمیت یکسان ندارند. در بازسازی باید ابتدا به سراغ بخشهایی رفت که بیشترین اثر را بر زندگی مردم و ظرفیت تولید دارند: انرژی، آب، حملونقل، امنیت غذایی، زیرساختهای شهری، صنعتهای پیشران و بنگاههایی که اشتغال گسترده ایجاد میکنند. منابع محدود کشور نباید در طرحهای نمایشی یا کمبازده پراکنده شود.
بازسازی بدون شفافیت نیز خطرناک است. هرچه منابع اضطراری بیشتر باشد، احتمال رانت، اتلاف و تصمیمهای غیرکارشناسی هم بیشتر میشود. برای جلوگیری از این خطر، باید پروژهها، منابع، پیمانکاران، زمانبندی و نتایج قابل رصد باشد. شفافیت فقط مطالبه اخلاقی نیست؛ ابزار کارآمدی اقتصادی است. وقتی منابع عمومی شفاف هزینه شود، اعتماد بیشتر میشود و امکان مشارکت مردم و بخش خصوصی بالا میرود.
بخش خصوصی باید در بازسازی شریک باشد، نه تماشاگر. دولت به تنهایی نه توان مالی کافی دارد و نه الزاما کارآمدترین مجری همه پروژههاست. بخش خصوصی میتواند سرمایه، مدیریت، فناوری و سرعت اجرا بیاورد، اما فقط زمانی وارد میشود که قواعد بازی روشن باشد. سرمایهگذار به امنیت حقوقی، ثبات مقررات، بازده قابل پیشبینی و احترام به مالکیت نیاز دارد. با دستور نمیتوان سرمایه جذب کرد؛ با اعتماد میتوان.
بازار سرمایه نیز میتواند نقش جدی داشته باشد. بازسازی نباید فقط به بودجه دولت و تسهیلات بانکی متکی بماند. صندوقهای پروژه، اوراق تامین مالی، مشارکت عمومی-خصوصی و ابزارهای مالی شفاف میتوانند منابع مردم را به سمت طرحهای مولد هدایت کنند. البته این مسیر زمانی موفق است که مردم بدانند پولشان در چه پروژهای به کار میرود، چه بازدهی دارد و چه نهادی پاسخگوست.
نظام بانکی هم باید با احتیاط وارد بازسازی شود. بانکها میتوانند تامین مالی کنند، اما اگر تسهیلات بازسازی به شکل تکلیفی، بدون ارزیابی و بدون بازگشت اقتصادی پرداخت شود، در آینده به ناترازی تازه تبدیل میشود. بانک ناتراز، خود یکی از موتورهای تورم است. بنابراین حتی حمایت بانکی نیز باید هدفمند، مرحلهای و مبتنی بر ارزیابی دقیق پروژه باشد.
نکته مهم دیگر این است که بازسازی نباید بهانهای برای تعویق اصلاحات شود. گاهی در شرایط بحرانی گفته میشود اکنون زمان اصلاح نیست و باید فقط هزینه کرد. اما واقعیت این است که اگر بازسازی بدون اصلاح انجام شود، همان ضعفهای قبلی دوباره بازتولید میشود. بحران میتواند فرصتی برای اصلاح نظام بودجهریزی، کاهش بروکراسی، بهبود محیط کسبوکار، توسعه ابزارهای مالی و نوسازی زیرساختها باشد.
از نگاه اقتصاد کلان، خطر اصلی این است که بازسازی به موج تازه نقدینگی تبدیل شود. اگر هزینهها از مسیرهای تورمزا تامین شود، تورم بالا میرود. اگر تورم بالا برود، قدرت خرید مردم کاهش مییابد. اگر قدرت خرید کاهش یابد، فشار اجتماعی بیشتر میشود و دولت دوباره ناچار به حمایت نقدی و هزینهکرد بیشتر میشود. این چرخه باید شکسته شود. بازسازی نباید دروازه ورود به دور تازهای از تورم باشد.
برای شکستن این چرخه، باید هر ریال هزینه بازسازی با یک پرسش سنجیده شود: آیا این هزینه ظرفیت آینده اقتصاد را افزایش میدهد یا فقط مشکل امروز را به فردا منتقل میکند؟ اگر هزینهای به تولید، اشتغال، زیرساخت، بهرهوری یا تابآوری اقتصادی منجر شود، میتواند سرمایهگذاری تلقی شود. اما اگر فقط مصرف کوتاهمدت، رانت یا تقاضای بیپشتوانه بسازد، به بازسازی پایدار کمکی نمیکند.
بازسازی موفق نیازمند حکمرانی اقتصادی قوی است. یعنی دولت بداند کجا باید هزینه کند، کجا باید کنار بایستد، کجا باید بخش خصوصی را فعال کند و کجا باید فقط تنظیمگر باشد. حکمرانی اقتصادی یعنی منابع محدود به سمت اولویتهای واقعی برود، تصمیمها شفاف باشد، نهادها پاسخگو باشند و سیاستها ثبات داشته باشند.
سرمقاله امروز بر یک نکته ساده تاکید دارد: بازسازی را نباید با تورم تامین مالی کرد. اگر قرار است کشور از بحران عبور کند، باید پول را به سرمایه تبدیل کند. این تبدیل با چاپ پول، تسهیلات بیهدف و بودجهریزی شتابزده ممکن نیست. با اعتماد، شفافیت، مشارکت بخش خصوصی، بازار سرمایه کارآمد و پروژههای مولد ممکن است.
اقتصاد ایران بیش از آنکه به پول بیشتر نیاز داشته باشد، به مسیر درست برای پول نیاز دارد. پول اگر مسیر نداشته باشد، به نقدینگی سرگردان تبدیل میشود. نقدینگی سرگردان نیز دیر یا زود خود را در تورم، نوسان بازارها و کاهش قدرت خرید مردم نشان میدهد. اما اگر همین منابع در مسیر سرمایهگذاری مولد قرار گیرد، میتواند به بازسازی واقعی کمک کند.
بازسازی با سرمایه، یعنی نگاه به آینده. بازسازی با تورم، یعنی انتقال هزینه امروز به مردم فردا. انتخاب میان این دو مسیر، فقط یک تصمیم مالی نیست؛ آزمون کیفیت سیاستگذاری اقتصادی است.
