اقتصاد ایران همیشه از کمبود منابع رنج نمی برد؛ گاهی از بد مصرف کردن منابع رنج می برد. انرژی، سرمایه، نیروی انسانی، آب، زمان و بودجه عمومی در بخش های مختلف مصرف می شود، اما خروجی اقتصاد با حجم این منابع تناسب ندارد. این همان چیزی است که اقتصاددانان از آن با عنوان «بهره وری پایین» یاد می کنند. به زبان ساده، بهره وری یعنی اینکه با منابع موجود، چقدر کالا، خدمت و رفاه تولید می کنیم. وقتی بهره وری پایین است، اقتصاد برای رسیدن به رشد، باید هزینه بیشتری بپردازد.


در ظاهر ممکن است رشد اقتصادی عدد مثبتی داشته باشد، اما پرسش مهم تر این است که این رشد از کجا آمده است. آیا با بهتر کار کردن اقتصاد به دست آمده یا با مصرف بیشتر منابع؟ اگر رشد فقط با تزریق پول بیشتر، مصرف انرژی بیشتر، بودجه بیشتر، نیروی انسانی بیشتر و استفاده بیشتر از منابع طبیعی حاصل شود، چنین رشدی گران و ناپایدار است. رشد سالم آن است که اقتصاد بتواند با همان منابع، تولید بیشتری ایجاد کند یا با منابع کمتر، همان سطح تولید را حفظ کند.
یک مثال ساده می تواند مفهوم بهره وری را روشن کند. فرض کنید دو کارخانه با تعداد کارگر برابر، برق برابر و سرمایه مشابه فعالیت می کنند. اگر کارخانه اول روزانه هزار واحد کالا تولید کند و کارخانه دوم فقط ۵۰۰ واحد، تفاوت اصلی الزاما در میزان منابع نیست؛ در نحوه استفاده از منابع است. کارخانه اول احتمالا مدیریت بهتر، فناوری مناسب تر، نیروی کار آموزش دیده تر، برنامه ریزی دقیق تر و اتلاف کمتری دارد. این یعنی بهره وری بالاتر.
همین منطق در سطح کل اقتصاد هم برقرار است. اگر کشوری برای تولید یک واحد کالا انرژی زیادی مصرف کند، اگر کارمند و فعال اقتصادی برای گرفتن یک مجوز هفته ها وقت تلف کند، اگر سرمایه در پروژه های نیمه تمام قفل شود، اگر آب در کشاورزی کم بازده مصرف شود و اگر شرکت ها با فناوری قدیمی کار کنند، آن اقتصاد گران کار می کند. یعنی برای هر واحد خروجی، منابع بیشتری می سوزاند.
مشکل بهره وری پایین، فقط یک مسئله آماری نیست. اثر آن در زندگی روزمره مردم دیده می شود. وقتی بهره وری انرژی پایین است، کشور با ناترازی گاز و برق روبه رو می شود. وقتی بهره وری تولید پایین است، کالا با قیمت بالاتر به دست مصرف کننده می رسد. وقتی بهره وری دولت پایین است، مردم و کسب و کارها در صف مجوز، مالیات، گمرک، بانک و سامانه های اداری معطل می شوند. وقتی بهره وری حمل و نقل پایین است، هزینه جابه جایی کالا بالا می رود و در نهایت قیمت ها افزایش پیدا می کند.
از نگاه اقتصادی، بهره وری پایین نوعی مالیات پنهان بر مردم است. مردم شاید آن را مستقیم روی قبض یا فیش حقوقی نبینند، اما هزینه اش را می پردازند؛ در قالب تورم، خدمات کند، کالاهای گران، اتلاف انرژی، کمبود برق، ترافیک اداری و کاهش کیفیت زندگی. اقتصادی که کم بازده کار می کند، برای جبران ضعف خود دائما به منابع تازه نیاز دارد. اما منابع همیشه نامحدود نیستند.
سال ها در اقتصاد ایران، وفور نسبی انرژی، درآمدهای نفتی و نیروی کار ارزان، بخشی از ضعف بهره وری را پنهان کرده است. وقتی انرژی ارزان باشد، کارخانه انگیزه کمتری برای نوسازی تجهیزات پرمصرف دارد. وقتی بودجه نفتی در دسترس باشد، دولت کمتر به اصلاح هزینه ها فکر می کند. وقتی نیروی کار به اندازه کافی وجود دارد، بعضی بنگاه ها به جای آموزش و فناوری، با روش های قدیمی ادامه می دهند. اما امروز شرایط تغییر کرده است. انرژی دیگر بی دردسر نیست، بودجه دولت محدود است، آب کمیاب تر شده و سرمایه گذاری سخت تر شده است.
در چنین شرایطی، ادامه رشد با همان الگوی قدیمی ممکن نیست. اقتصاد ایران نمی تواند برای همیشه با مصرف بیشتر انرژی، برداشت بیشتر از منابع، تزریق بیشتر پول یا ایجاد پروژه های جدید بدون بازده کافی رشد کند. این مسیر در نهایت به تورم، کسری بودجه، ناترازی انرژی، فرسودگی زیرساخت ها و فشار بیشتر بر خانوار منجر می شود. اگر بهره وری افزایش پیدا نکند، هر رشد اقتصادی پرهزینه و شکننده خواهد بود.
بهره وری فقط وظیفه کارخانه ها نیست. دولت، بانک ها، شهرداری ها، شرکت های دولتی، نظام آموزشی، کشاورزی، حمل و نقل و حتی نظام اداری کشور هم باید بهره ورتر شوند. اگر دستگاه دولتی با هزینه زیاد، خدمت کند و بی کیفیت ارائه دهد، بهره وری پایین است. اگر بانک منابع را به جای تولید واقعی به فعالیت های غیرمولد بدهد، بهره وری سرمایه پایین است. اگر کشاورزی آب زیادی مصرف کند و محصول کمی بدهد، بهره وری آب پایین است. اگر دانشگاه نیرویی تربیت کند که مهارت لازم بازار کار را ندارد، بهره وری آموزش پایین است.
نکته مهم این است که بهره وری به معنای فشار بیشتر بر کارگر یا کارمند نیست. گاهی به اشتباه تصور می شود بهره وری یعنی افراد بیشتر کار کنند و کمتر دریافت کنند. این برداشت نادرست است. بهره وری واقعی یعنی کار بهتر، نه فقط کار بیشتر. یعنی ابزار بهتر، آموزش بهتر، مدیریت بهتر، فناوری بهتر و فرآیندهای ساده تر. کارگری که با دستگاه فرسوده کار می کند، هر قدر هم تلاش کند نمی تواند به اندازه کارگری تولید کند که ابزار مدرن، مواد اولیه به موقع و مدیریت منظم دارد.
از این رو، افزایش بهره وری نیازمند سرمایه گذاری هوشمند است. اقتصاد باید به جای ریختن منابع در پروژه های کم بازده، روی فناوری، آموزش، نوسازی تجهیزات، زیرساخت های حمل و نقل، دولت الکترونیک، کاهش بروکراسی و بهبود مدیریت تمرکز کند. هر ریال سرمایه گذاری اگر بهره وری را بالا ببرد، در آینده چند برابر بازده خواهد داشت. اما سرمایه گذاری بدون اصلاح مدیریت و بدون سنجش عملکرد، خود می تواند به اتلاف تازه تبدیل شود.
یکی از مهمترین موانع بهره وری در اقتصاد ایران، عادت به تصمیم های کوتاه مدت است. وقتی مشکل برق پیش می آید، محدودیت مصرف می گذاریم. وقتی قیمت بالا می رود، بخشنامه صادر می کنیم. وقتی تولید کم می شود، تسهیلات تزریق می کنیم. وقتی بازار دچار کمبود می شود، واردات اضطراری انجام می دهیم. این اقدامات گاهی لازم است، اما اگر جای اصلاح ساختاری را بگیرد، اقتصاد را در چرخه درمان های موقت نگه می دارد.
اقتصاد بهره ور با بخشنامه های مقطعی ساخته نمی شود. به داده دقیق، هدف گذاری روشن و پاسخگویی نیاز دارد. باید معلوم باشد هر دستگاه، هر صنعت و هر پروژه با چه منابعی چه خروجی ایجاد می کند. اگر پروژه ای سال ها بودجه می گیرد اما به بهره برداری نمی رسد، باید پاسخگو باشد. اگر شرکتی انرژی ارزان مصرف می کند اما ارزش افزوده کمی تولید می کند، باید سیاست حمایتی درباره آن بازنگری شود. اگر دستگاهی با نیروی انسانی زیاد، خدمت کند ارائه می دهد، باید اصلاح شود.
در اقتصادهای موفق، بهره وری یک شعار عمومی نیست؛ معیار تصمیم گیری است. دولت ها می پرسند کدام بخش با منابع کمتر، ارزش بیشتری ایجاد می کند. بنگاه ها می پرسند چگونه می توان زمان تولید، مصرف انرژی و ضایعات را کاهش داد. نظام آموزشی می پرسد مهارت های خروجی آن چقدر با نیاز بازار سازگار است. نظام مالی می پرسد منابع به کدام فعالیت ها بیشترین بازده واقعی را می دهد. این پرسش ها باید در اقتصاد ایران هم جدی گرفته شود.
سرمقاله امروز بر همین نکته تاکید دارد: مسئله اقتصاد ایران فقط این نیست که منابع بیشتری می خواهد؛ مسئله این است که با منابع موجود چه می کند. اگر آب، انرژی، سرمایه، زمان و نیروی انسانی کم بازده مصرف شوند، حتی افزایش منابع هم مشکل را حل نمی کند. اقتصاد کم بهره مثل ظرفی سوراخ است؛ هرچه بیشتر در آن بریزیم، بخشی از آن هدر می رود.
افزایش بهره وری شاید در ظاهر کمتر از ساختن پروژه های بزرگ به چشم بیاید، اما اثر آن عمیق تر و پایدارتر است. کاهش زمان ترخیص کالا، کم کردن اتلاف برق، نوسازی ناوگان حمل و نقل، ساده کردن مجوزها، آموزش مهارت های واقعی، کاهش پروژه های نیمه تمام و اصلاح شرکت های دولتی، همه نمونه هایی از سیاست های بهره ورانه اند. اینها شاید تیترهای پرزرق و برق نسازند، اما اقتصاد را ارزان تر، سریع تر و کارآمدتر می کنند.
در نهایت، اقتصاد ایران برای آینده خود باید یک انتخاب روشن داشته باشد: یا همچنان با مصرف بیشتر منابع به دنبال رشد کوتاه مدت باشد، یا با بهره وری بالاتر به سمت رشد پایدار حرکت کند. راه اول پرهزینه، تورم زا و فرساینده است. راه دوم سخت تر، کندتر و نیازمند اصلاحات واقعی است، اما تنها راهی است که می تواند رفاه پایدار ایجاد کند.
اقتصاد گران کار می کند، وقتی برای هر واحد تولید، انرژی بیشتری می سوزاند، پول بیشتری خرج می کند، زمان بیشتری تلف می کند و سرمایه بیشتری هدر می دهد. اقتصاد ارزان تر و کارآمدتر، اقتصادی است که از منابع محدود خود بیشترین ارزش را بسازد. آینده اقتصاد ایران نه فقط به این بستگی دارد که چقدر منابع دارد، بلکه به این بستگی دارد که چقدر عاقلانه از منابعش استفاده می کند.