در کشوری که هر تابستان با کمبود برق و هر زمستان با فشار بر شبکه گاز رو به روست، ساخت نیروگاه جدید ضروری است؛ اما کافی نیست. بخش مهمی از راه حل در نیروگاه هایی قرار دارد که همین امروز فعالند و می توانند با نوسازی، تعمیرات اساسی و مدیریت بهتر، از همان مقدار سوخت برق بیشتری تولید کنند. اقتصاد انرژی از جایی اصلاح می‌شود که اتلاف را هزینه واقعی بدانیم، نه یک عدد فنی در گزارش‌ها.

سال‌هاست در مواجهه با ناترازی برق، نخستین پاسخ اغلب ساخت نیروگاه تازه بوده است. این پاسخ البته نادرست نیست. رشد جمعیت، توسعه شهرها، گسترش صنعت، افزایش مصرف تجهیزات سرمایشی و توسعه فناوری، همگی نیاز کشور به برق را بیشتر کرده‌اند. اما اگر تمام تمرکز سیاست‌گذار بر توسعه ظرفیت جدید باشد و بهره‌وری واحدهای موجود در حاشیه قرار گیرد، بخشی از منابع ملی همچنان در نیروگاه‌ها هدر خواهد رفت.

راندمان نیروگاه، یکی از همان مفاهیمی است که شاید برای افکار عمومی فنی و دور از زندگی روزمره به نظر برسد، اما اثر آن کاملا ملموس است. راندمان یعنی چه سهمی از سوخت مصرف‌شده به برق تبدیل می‌شود. هرچه این سهم بیشتر باشد، گاز کمتری برای تولید برق مصرف می‌شود، نیاز به سوخت مایع کاهش می‌یابد، هزینه تولید پایین‌تر می‌آید و فشار کمتری بر شبکه انرژی وارد می‌شود.

به زبان ساده، افزایش راندمان یعنی برق بیشتر از سوخت کمتر. در اقتصادی که با محدودیت گاز، کمبود برق و هزینه بالای تامین انرژی روبه‌روست، این موضوع نباید فقط یک شاخص فنی باشد؛ باید به یک اولویت ملی تبدیل شود.

ناترازی فقط کمبود ظرفیت نیست

ناترازی برق معمولا به این معنا تعبیر می‌شود که مصرف از تولید بیشتر شده است. اما واقعیت این است که ناترازی فقط از کمبود ظرفیت تولید ناشی نمی‌شود. بخشی از آن به ضعف شبکه، فرسودگی تجهیزات، اتلاف در انتقال و توزیع، مصرف غیرکارآمد و راندمان پایین برخی نیروگاه‌ها بازمی‌گردد.

اگر یک نیروگاه با راندمان پایین کار کند، برای تولید مقدار مشخصی برق، سوخت بیشتری مصرف می‌کند. این سوخت می‌توانست در زمستان به صنعت برسد، در شبکه گاز ذخیره شود یا جایگزین استفاده از سوخت مایع شود. بنابراین کاهش بهره‌وری نیروگاه، فقط مسئله خود نیروگاه نیست؛ مسئله کل زنجیره انرژی کشور است.

هر درصد افزایش راندمان، در مقیاس ملی می‌تواند اثر قابل توجهی داشته باشد. این افزایش ممکن است از طریق نوسازی توربین‌ها، بهبود سیستم‌های کنترل، تعمیرات اساسی، استفاده از فناوری‌های جدید یا ارتقای واحدهای موجود حاصل شود. شاید این اقدامات به اندازه افتتاح یک نیروگاه بزرگ، چشمگیر و رسانه‌ای نباشند، اما در عمل می‌توانند سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر به شبکه کمک کنند.

نیروگاه فرسوده، هزینه پنهان اقتصاد

بخش قابل توجهی از نیروگاه‌های کشور سال‌هاست در مدار بهره‌برداری قرار دارند. طبیعی است که تجهیزات آنها به مرور فرسوده شوند، راندمان کاهش یابد و هزینه نگهداری بالا برود. نیروگاهی که نیازمند تعمیرات اساسی است اما به دلیل کمبود منابع یا نبود برنامه روشن نوسازی نمی‌شود، در واقع هر روز بخشی از سرمایه ملی را می‌سوزاند.

هزینه این فرسودگی فقط در صورت‌های مالی نیروگاه دیده نمی‌شود. اثر آن به صنایع، خانوارها، محیط‌زیست و بودجه عمومی منتقل می‌شود. وقتی نیروگاه برای تولید برق بیشتر، سوخت بیشتری مصرف می‌کند، فشار بر شبکه گاز بالا می‌رود. وقتی گاز کم می‌آید، صنایع محدود می‌شوند. وقتی صنعت محدود می‌شود، تولید، اشتغال و صادرات آسیب می‌بیند.

اگر کمبود گاز با سوخت مایع جبران شود، هزینه‌های زیست‌محیطی و بهداشتی نیز اضافه می‌شود. آلودگی هوا فقط یک مسئله محیط‌زیستی نیست؛ هزینه درمان، کاهش بهره‌وری نیروی کار و افت کیفیت زندگی را نیز افزایش می‌دهد. به همین دلیل، نوسازی نیروگاه‌ها باید به عنوان بخشی از سیاست اقتصادی و اجتماعی دیده شود، نه فقط یک پروژه صنعتی.

سرمایه‌گذاری در بهره‌وری، پروژه کم‌صدا اما ضروری

در سیاست‌گذاری اقتصادی، معمولا پروژه‌های بزرگ بیشتر دیده می‌شوند. ساخت نیروگاه تازه، افتتاح سد، توسعه پالایشگاه یا اجرای خط لوله، به دلیل ابعاد فیزیکی و رسانه‌ای خود جذاب‌ترند. اما پروژه‌های بهره‌وری، مانند تعمیر یک توربین یا ارتقای یک سیستم کنترل، کمتر در مرکز توجه قرار می‌گیرند.

این در حالی است که بهره‌وری می‌تواند یکی از ارزان‌ترین مسیرهای افزایش ظرفیت باشد. ساخت نیروگاه جدید نیازمند زمین، تجهیزات، منابع ارزی، زمان طولانی و شبکه انتقال تازه است. اما بهبود عملکرد نیروگاه موجود، در بسیاری از موارد می‌تواند با سرمایه‌گذاری کمتر و زمان کوتاه‌تر، بخشی از کمبود را جبران کند.

البته این به معنای کنار گذاشتن نیروگاه‌های جدید نیست. کشور هم به توسعه ظرفیت تازه نیاز دارد و هم به ارتقای واحدهای موجود. مسئله این است که نباید یکی را جایگزین دیگری دید. اگر فقط نیروگاه جدید بسازیم اما نیروگاه‌های قدیمی را به حال خود رها کنیم، بخشی از دستاورد سرمایه‌گذاری تازه نیز در اتلاف انرژی گم می‌شود.

انگیزه اقتصادی برای راندمان وجود دارد؟

یکی از پرسش‌های مهم این است که چرا سرمایه‌گذاری در افزایش راندمان با سرعت کافی انجام نمی‌شود. پاسخ تا حد زیادی به ساختار اقتصادی برق بازمی‌گردد. وقتی قیمت برق و سوخت به‌گونه‌ای تعیین شود که صرفه‌جویی برای نیروگاه یا سرمایه‌گذار مزیت اقتصادی مشخصی ایجاد نکند، طبیعی است که انگیزه نوسازی کاهش یابد.

باید سازوکاری ایجاد شود که نیروگاهی که مصرف سوخت خود را کاهش می‌دهد یا راندمان را بالا می‌برد، از بخشی از منافع آن بهره‌مند شود. قراردادهای بهینه‌سازی، تضمین خرید برق، مشوق‌های مالی، امکان فروش برق با قیمت قابل پیش‌بینی و استفاده از منابع بازار سرمایه می‌تواند به این مسیر کمک کند.

بخش خصوصی نیز می‌تواند نقش مهمی ایفا کند، اما فقط زمانی که بتواند آینده پروژه را محاسبه کند. سرمایه‌گذار نیاز دارد بداند سرمایه‌گذاری او چه بازدهی دارد، قراردادش پایدار است و تصمیم‌های ناگهانی، محاسبات اقتصادی پروژه را برهم نمی‌زند.

برق، گاز و صنعت یک زنجیره‌اند

نمی‌توان مسئله برق را جدا از گاز و صنعت دید. در زمستان، مصرف خانگی گاز بالا می‌رود و نیروگاه‌ها و صنایع با محدودیت روبه‌رو می‌شوند. در تابستان، مصرف برق اوج می‌گیرد و فشار بر نیروگاه‌ها افزایش می‌یابد. هر ضعف در یکی از این حلقه‌ها، به حلقه دیگر منتقل می‌شود.

اگر نیروگاه راندمان بالاتری داشته باشد، گاز کمتری مصرف می‌کند. اگر گاز کمتری در نیروگاه مصرف شود، سهم بیشتری به صنعت می‌رسد. اگر صنعت با محدودیت کمتر مواجه شود، تولید و صادرات آسیب کمتری می‌بیند. این پیوند نشان می‌دهد که بهبود راندمان نیروگاه‌ها فقط یک موضوع فنی نیست؛ بخشی از سیاست صنعتی کشور است.

اقتصاد انرژی باید از نگاه جزیره‌ای فاصله بگیرد. برق، گاز، صنعت، محیط‌زیست و بودجه، همه به هم متصل‌اند. تصمیمی که در اتاق کنترل نیروگاه گرفته می‌شود، ممکن است در قیمت کالا، تولید کارخانه و حتی کیفیت هوای شهرها اثر بگذارد.

بهره‌وری؛ همان نیروگاهی که دیده نمی‌شود

گاهی بهترین نیروگاه، نیروگاهی است که ساخته نمی‌شود؛ زیرا با کاهش اتلاف و افزایش بهره‌وری، نیاز به ساخت آن کمتر شده است. این جمله شاید در نگاه نخست اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما منطق اقتصادی روشنی دارد. هر مگاواتی که از طریق بهینه‌سازی به دست می‌آید، همان‌قدر برای شبکه ارزش دارد که مگاوات تولیدشده از نیروگاه جدید.

بهره‌وری، نیروگاهی است که دودکش ندارد، زمین اشغال نمی‌کند و سوخت تازه نمی‌خواهد. اما اثرش واقعی است. کاهش مصرف سوخت، کاهش هزینه، افزایش پایداری شبکه و کاهش آلودگی، همه از نتایج آن هستند.

کشوری که با محدودیت منابع مالی و فشار بر زیرساخت‌های انرژی روبه‌روست، نمی‌تواند از این ظرفیت چشم‌پوشی کند. نوسازی نیروگاه‌ها باید به اندازه ساخت نیروگاه‌های تازه در اولویت باشد.

جمع‌بندی؛ پیش از ساختن، بهینه کنید

برق را فقط نباید تولید کرد؛ باید درست تولید کرد. افزایش ظرفیت جدید ضروری است، اما بخش مهمی از مسیر عبور از ناترازی، در افزایش بهره‌وری نیروگاه‌های موجود قرار دارد. هر درصد افزایش راندمان، یعنی سوخت کمتر، هزینه کمتر، آلودگی کمتر و برق بیشتر.

اگر سیاست انرژی کشور بخواهد پایدار، اقتصادی و قابل اتکا باشد، باید به جای تمرکز صرف بر پروژه‌های بزرگ، به پروژه‌های کم‌صدای بهره‌وری نیز توجه کند. تعمیرات اساسی، نوسازی توربین‌ها، بهبود کنترل، کاهش اتلاف و اصلاح مشوق‌های اقتصادی، شاید تیترهای پرزرق‌وبرقی نباشند، اما می‌توانند آینده شبکه انرژی را تغییر دهند.

ناترازی برق فقط با سیمان و فولاد حل نمی‌شود. گاهی راه‌حل، در همان نیروگاهی است که سال‌هاست کار می‌کند؛ فقط باید بهتر کار کند.