ایران از نظر منابع گازی کشور فقیری نیست، اما اقتصاد ایران سال هاست از فقر بهره وری رنج می برد. مسئله امروز انرژی فقط کمبود تولید نیست؛ مصرف بی حساب، قیمت گذاری نادرست، فرسودگی زیرساخت ها و سرمایه گذاری ناکافی نیز در شکل گیری ناترازی نقش دارند. انرژی ارزان اگر به مصرف غیرهدفمند، اتلاف و عقب ماندگی سرمایه گذاری منجر شود، در نهایت برای اقتصاد گران تمام می شود.
سال ها تصور غالب این بوده که وفور منابع نفت و گاز، مزیت همیشگی اقتصاد ایران است. این تصور البته بی پایه نیست. انرژی ارزان برای دهه ها به خانوارها، صنایع، حمل و نقل و کشاورزی کمک کرده و بخشی از هزینه تولید را پایین نگه داشته است. اما همین مزیت، وقتی با سیاست گذاری غلط همراه شود، می تواند به نقطه ضعف تبدیل شود. منابع فراوان اگر درست قیمت گذاری و مدیریت نشوند، به جای افزایش رفاه، مصرف بی رویه و اتلاف ایجاد می کنند.

ناترازی انرژی در ایران، نتیجه یک اتفاق ناگهانی نیست. این بحران آرام آرام شکل گرفته است. مصرف خانگی افزایش یافته، ساختمان ها کم بازده مانده اند، تجهیزات پرمصرف ادامه حیات داده اند، صنایع انرژی بر با بهره وری پایین فعالیت کرده اند، سرمایه گذاری در توسعه میادین و زیرساخت ها عقب مانده و انرژی های تجدیدپذیر دیر جدی گرفته شده اند. حالا نتیجه این روند در زمستان با فشار گاز و در تابستان با محدودیت برق خود را نشان می دهد.
در اقتصاد، قیمت فقط عدد روی قبض یا فاکتور نیست؛ قیمت یک پیام است. وقتی انرژی بسیار ارزان تر از ارزش واقعی آن عرضه می شود، پیام غلطی به مصرف کننده و تولیدکننده می دهد. خانوار انگیزه کمتری برای صرفه جویی دارد. ساختمان ساز به عایق کاری و مصرف بهینه کمتر اهمیت می دهد. کارخانه برای نوسازی تجهیزات پرمصرف عجله نمی کند. سرمایه گذار هم در انرژی های نو یا فناوری های کم مصرف انگیزه کافی نمی بیند. نتیجه این می شود که کل اقتصاد به مصرف بالاتر عادت می کند.
البته معنای این سخن آن نیست که قیمت انرژی باید ناگهان آزاد شود و هزینه آن یکباره بر دوش مردم و تولیدکننده بیفتد. چنین سیاستی می تواند تورم زا و اجتماعی پرهزینه باشد. مسئله این است که انرژی ارزان باید هدفمند باشد، نه عمومی و بی حساب. مصرف ضروری خانوار باید حمایت شود، اما مصرف غیرضروری و پرمصرف ها نباید از همان یارانه ای بهره ببرند که خانوار کم درآمد برای نیاز پایه خود دریافت می کند. عدالت انرژی یعنی حمایت از نیاز واقعی، نه پاداش دادن به مصرف بیشتر.
هزینه ناترازی انرژی را فقط دولت نمی پردازد. وقتی برق صنایع محدود می شود، کارخانه تولید کمتری دارد. وقتی تولید کاهش می یابد، هزینه تمام شده بالا می رود. وقتی گاز نیروگاه ها یا صنایع با محدودیت روبه رو می شود، زنجیره تولید آسیب می بیند. وقتی صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی یا سایر بخش های انرژی بر با قطعی یا محدودیت مواجه می شوند، اثر آن به قیمت مصالح، صادرات، اشتغال، بازار سرمایه و بودجه خانوار منتقل می شود.
این نکته مهم است که ناترازی انرژی پنهان نمی ماند. شاید در ابتدا در قالب چند اطلاعیه مصرف، چند محدودیت صنعتی یا چند هشدار مدیریتی دیده شود، اما در نهایت به تورم و کاهش تولید تبدیل می شود. اگر کارخانه نتواند با ظرفیت کامل کار کند، عرضه کالا کاهش می یابد. اگر عرضه کاهش یابد و تقاضا باقی بماند، قیمت ها بالا می رود. به زبان ساده، خاموشی کارخانه امروز می تواند گرانی کالای فردا باشد.
بخش دیگری از مسئله به سرمایه گذاری برمی گردد. انرژی ارزان و درآمد ناکافی پروژه های انرژی، گاهی سرمایه گذاری را بی جذابیت می کند. توسعه میادین گازی، فشارافزایی، نوسازی شبکه برق، کاهش تلفات، احداث نیروگاه های جدید و توسعه انرژی خورشیدی، همگی منابع مالی می خواهند. اگر مدل اقتصادی این پروژه ها روشن نباشد، بخش خصوصی وارد نمی شود و دولت نیز به تنهایی توان تامین همه سرمایه مورد نیاز را ندارد.
در چنین شرایطی، انرژی خورشیدی دیگر یک انتخاب لوکس یا صرفا زیست محیطی نیست؛ یک ضرورت اقتصادی است. ایران از نظر تابش خورشید ظرفیت بالایی دارد و هر واحد برق خورشیدی می تواند بخشی از فشار بر نیروگاه های گازسوز را کم کند. وقتی برق خورشیدی تولید می شود، گازی که قرار بود در نیروگاه مصرف شود، می تواند برای مصارف ضروری، صنایع، ذخیره سازی یا حتی صادرات به کار رود. پس توسعه خورشیدی ها در واقع نوعی صرفه جویی گازی است.
اما خورشید هم با شعار وارد مدار اقتصاد نمی شود. سرمایه گذار نیاز به قرارداد مطمئن، قیمت خرید روشن، پرداخت به موقع، امکان اتصال به شبکه و ثبات مقررات دارد. اگر سیاست ها هر سال تغییر کند یا مطالبات تولیدکنندگان برق با تاخیر پرداخت شود، توسعه تجدیدپذیرها کند می ماند. کشور نمی تواند از یک سو از صرفه جویی میلیاردها مترمکعب گاز سخن بگوید و از سوی دیگر، مسیر سرمایه گذاری در انرژی نو را پرریسک و نامطمئن نگه دارد.
از نگاه یک اقتصاددان، راه حل ناترازی انرژی ترکیبی است. نه فقط تولید بیشتر کافی است، نه فقط صرفه جویی شعاری. باید همزمان چند مسیر دنبال شود: افزایش سرمایه گذاری در تولید و زیرساخت، کاهش تلفات شبکه، اصلاح تدریجی و عادلانه قیمت ها، حمایت از مصرف پایه خانوار، جریمه مصرف غیرضروری، نوسازی صنایع پرمصرف، عایق کاری ساختمان ها، توسعه نیروگاه های خورشیدی و شفافیت در سیاست گذاری.
مشکل آنجاست که سیاست انرژی در ایران اغلب واکنشی بوده است. در زمستان که گاز کم می آید، درباره صرفه جویی صحبت می کنیم. در تابستان که برق کم می آید، صنایع محدود می شوند. بعد از عبور از بحران فصلی، اصلاحات اساسی دوباره به تعویق می افتد. این شیوه مدیریت، هزینه بحران را کم نمی کند؛ فقط آن را به فصل بعد منتقل می کند.
اقتصاد ایران به جای مدیریت اضطراری انرژی، به حکمرانی انرژی نیاز دارد. حکمرانی انرژی یعنی دولت بداند چه کسی چقدر مصرف می کند، کجا اتلاف وجود دارد، کدام بخش باید حمایت شود، کدام بخش باید اصلاح شود و سرمایه گذاری آینده از چه مسیری تامین خواهد شد. بدون داده دقیق، تعرفه هوشمند، قراردادهای پایدار و پاسخگویی نهادی، ناترازی هر سال بازخواهد گشت.
در این میان، باید مراقب عدالت اجتماعی بود. اصلاح انرژی اگر به صورت یکسان بر همه تحمیل شود، به زیان گروه های کم درآمد تمام می شود. خانواری که در خانه فرسوده زندگی می کند یا توان خرید تجهیزات کم مصرف ندارد، نباید همان بار اصلاح را تحمل کند که مصرف کننده پرمصرف و برخوردار تحمل می کند. سیاست درست باید از درآمدهای اصلاح انرژی برای حمایت هدفمند، نوسازی خانه های کم بازده، حمل و نقل عمومی و کاهش هزینه انرژی خانوارهای آسیب پذیر استفاده کند.
سرمقاله امروز بر یک حقیقت ساده تاکید دارد: انرژی ارزان، اگر بی حساب توزیع شود، اقتصاد را گران اداره می کند. یارانه ای که به مصرف بی رویه برسد، در نهایت از جیب همه مردم پرداخت می شود؛ یک بار از بودجه دولت، یک بار از کاهش تولید، یک بار از تورم، یک بار از خاموشی صنایع و یک بار از آلودگی و اتلاف منابع. بنابراین دفاع از انرژی ارزان برای همه، لزوما دفاع از عدالت نیست. گاهی عدالت واقعی در این است که یارانه به نیازمند و مصرف پایه برسد، نه به مصرف بیشتر.
ایران برای عبور از ناترازی انرژی باید از تصور قدیمی «منابع فراوان یعنی خیال راحت» فاصله بگیرد. منابع فراوان فقط زمانی مزیت اند که با بهره وری، سرمایه گذاری و مدیریت درست همراه شوند. گاز اگر بی حساب مصرف شود، حتی بزرگترین میدان های گازی هم نمی توانند نیاز آینده را تضمین کنند. خورشید اگر جدی گرفته نشود، فرصت صرفه جویی از دست می رود. صنعت اگر نوسازی نشود، هر سال با محدودیت انرژی آسیب می بیند.
در نهایت، انرژی ارزان زمانی نعمت است که به تولید رقابتی، رفاه پایدار و امنیت اقتصادی منجر شود. اما وقتی به مصرف بی رویه، سرمایه گذاری ناکافی و ناترازی مزمن تبدیل شود، دیگر ارزان نیست؛ هزینه آن فقط روی قبض نوشته نمی شود، در تورم، رکود تولید، کاهش صادرات و فشار بر زندگی مردم پنهان می شود. اقتصاد ایران باید پیش از آنکه ناترازی انرژی به بحران دائمی تبدیل شود، هزینه واقعی این ارزان فروشی را ببیند و مسیر اصلاح را با عقلانیت، تدریج و عدالت آغاز کند.
