دنیای اینترنت در طول سه دهه اخیر یک پیمان نانوشته با ما داشت: در ازای دسترسی رایگان به اطلاعات جهان ما حاضر بودیم حضور تبلیغات را در حاشیه تجربه خود بپذیریم. این مدل، که با 10 لینک آبی گوگل به اوج خود رسید، یک مدل مبتنی بر وقفه و انتخاب بود. ما یک سوال می پرسیدیم، با لیستی از پاسخ های احتمالی (شامل چند لینک تبلیغاتی مشخص) روبه رو می شدیم و سپس آگاهانه انتخاب می کردیم که روی کدام یک کلیک کنیم.
خبر مهم اینکه این دوران در حال غروب کردن است. ظهور چت بات های هوش مصنوعی مانند چت جی پی تی، پایان عصر لیست پاسخ ها و آغاز عصر پاسخ واحد و قطعی است. در این دنیای جدید، دیگر حاشیه ای برای قرار دادن تبلیغات وجود ندارد. خود پاسخ، خود گفت وگو، به بوم جدید تبلیغات تبدیل می شود. این دگرگونی صرفا یک تغییر در فرمت نیست، بلکه یک زلزله استراتژیک است که بنیان های صنعت صدها میلیارد دلاری تبلیغات دیجیتال را به لرزه درآورده و یک سوال حیاتی را برای تمام رهبران تجاری مطرح می کند: چگونه می توان در یک گفت وگوی صمیمی و مبتنی بر اعتماد، یک پیام تجاری را بدون نابود کردن همان اعتماد، جای داد؟

مدل تبلیغات سنتی هنر ایجاد وقفه بود؛ یک بیلبورد در بزرگراه، یک آگهی بازرگانی میان یک فیلم، یک بنر چشمک زن در کنار یک مقاله. هدف، جلب توجه شما با ایجاد یک شکاف در جریان تجربه فعلی تان بود. در مقابل، تبلیغات در عصر هوش مصنوعی، هنر همنشینی و ادغام است. یک دستیار هوشمند نمی تواند در میان پاسخ خود به شما، ناگهان یک تبلیغ بی ربط را فریاد بزند، زیرا این کار ماهیت وجودی او به عنوان یک مشاور قابل اعتماد را زیر سوال می برد. در عوض، پیام تجاری باید به صورت یک نخ نامرئی در تار و پود خود گفت وگو تنیده شود. این مدل، شبیه به پیشنهاد یک دوست آگاه است تا یک فروشنده دوره گرد.
وقتی از دوست خود می پرسید «برای یک سفر رمانتیک کجا را پیشنهاد می کنی؟» و او با شناختی که از شما دارد، یک هتل خاص را با ذکر دلایل دقیق پیشنهاد می کند، این یک تبلیغ نیست، بلکه یک کمک است. تبلیغات آینده، زمانی موثر خواهد بود که آنقدر مفید، شخصی سازی شده و مرتبط با نیاز لحظه ای کاربر باشد که دیگر به عنوان تبلیغ شناخته نشود، بلکه به عنوان بخشی ارزشمند از خود پاسخ درک گردد.
برای مثال، گروه هتل های لوکس ماریوت را در نظر بگیرید. یک کاربر از دستیار هوش مصنوعی خود می پرسد: «من و همسرم برای سالگرد ازدواجمان به دنبال یک سفر آرامش بخش پنج روزه در شمال ایتالیا هستیم. چه پیشنهادی داری؟». یک هوش مصنوعی که به صورت استراتژیک با ماریوت همکاری می کند، به جای آنکه صرفا لیستی از هتل ها را ارائه دهد، یک «روایت» خلق می کند. پاسخ می تواند اینگونه آغاز شود: «یک انتخاب رویایی می تواند اقامت در کنار دریاچه کومو باشد، جایی که آرامش کوهستان و شکوه آب به هم می رسند. تصور کنید روز خود را با قایق سواری بر روی آب های آرام شروع کنید و عصر را در باغ های ویلا کارلوتا قدم بزنید. برای چنین تجربه ای، هتل گراند ترمتزو انتخابی عالی است، اما اگر به دنبال ترکیبی از تجمل مدرن و منظره ای بی نظیر هستید، هتل های ماریوت ونیز، که در جزیره خصوصی خودش قرار دارد، می تواند یک جایگزین فراموش نشدنی باشد که با یک قایق سواری کوتاه به قلب ونیز متصل می شود». در این پاسخ، پیشنهاد ماریوت نه به عنوان یک تبلیغ، بلکه به عنوان یک ایده الهام بخش و بخشی طبیعی از یک راه حل جامع ارائه شده است.

در مدل جست وجوی سنتی مسیر مشتری یک سفر چند مرحله ای بود که از کلیک بر روی یک تبلیغ آغاز می شد، به بازدید از یک صفحه فرود (لندینگ پیج) ادامه می یافت و شاید در نهایت، پس از پر کردن چندین فرم، به خرید ختم می شد. این فرآیند که به «قیف فروش» مشهور است، در دنیای مکالمه محور در حال فروپاشی کامل است. در تعامل با یک هوش مصنوعی پیشرفته، دیگر نیازی به این سفر چند مرحله ای نیست. خود مکالمه، هم آگاهی ایجاد می کند، هم محصول را معرفی می نماید، هم به سوالات مشتری پاسخ می دهد و هم تراکنش نهایی را انجام می دهد. این یعنی کل قیف فروش در یک پنجره چت واحد فشرده می شود. دستیار هوش مصنوعی، هم ویترین فروشگاه است، هم فروشنده متخصص و هم صندوق دار. این تحول، نیازمند یک بازنگری کامل در استراتژی های بازاریابی است. دیگر ساختن یک لندینگ پیج زیبا کافی نیست؛ برندها باید یاد بگیرند که چگونه یک «گفت وگوی فروش» طراحی کنند که بتواند به صورت هوشمند و پویا، مشتری را از کنجکاوی اولیه به رضایت نهایی از خرید هدایت کند.
برند اپل، که استاد ساختن اکوسیستم های یکپارچه است، می تواند از این مدل به شکل قدرتمندی استفاده کند. تصور کنید یک کاربر به دستیار هوشمند خود می گوید: «من یک گرافیست هستم و به دنبال یک لپ تاپ جدید برای کارهای سنگین طراحی هستم، اما بین مک بوک پرو و گزینه های دیگر تردید دارم.» یک هوش مصنوعی که توسط اپل بهینه شده است، می تواند این مکالمه خواهد بود.
مطلب مرتبط: آینده تبلیغات کلیکی با نقش آفرینی چت جی پی تی (Chat GPT)
نبرد نهایی بر سر اعتماد: شفافیت در دنیای الگوریتم ها

بزرگ ترین و خطرناک ترین چالش پیش رو، مدیریت «اعتماد» است. ارزش بنیادین یک دستیار هوشمند، در بی طرفی و صداقت او نهفته است. در لحظه ای که کاربر احساس کند پاسخ هایی که دریافت می کند، نه برای کمک به او، بلکه برای منافع یک حامی مالی پنهان طراحی شده اند، تمام این اکوسیستم فرو خواهد ریخت. بنابراین، ایجاد یک استاندارد جدید برای شفافیت الگوریتمی حیاتی خواهد بود. این شفافیت نمی تواند به شکل برچسب های کوچک و غیرقابل خواندن تبلیغ در گوشه صفحه باشد. این نیازمند یک زبان طراحی جدید و صادقانه است که به کاربر اجازه دهد بفهمد چرا یک پیشنهاد خاص ارائه شده است. ممکن است هوش مصنوعی از عباراتی مانند «براساس تحلیل نیازهای شما، این سه گزینه بهترین هستند. به عنوان یک نکته، بد نیست بدانید که شرکت ایکس به ما کمک می کند تا این سرویس را رایگان نگه داریم و آنها این گزینه چهارم را نیز پیشنهاد می کنند که ممکن است ارزش بررسی داشته باشد» استفاده کند. یافتن تعادل میان کسب درآمد و حفظ اعتماد، سخت ترین و در عین حال مهمترین معمایی است که رهبران تجاری در این دنیای جدید باید آن را حل کنند.
سخن پایانی
ما در نقطه عطف یک انقلاب در نحوه تعامل انسان و اطلاعات ایستاده ایم. تبلیغات، همانطور که می شناختیم، در حال مرگ است و از خاکستر آن، مفهومی جدید به نام گفت وگوی تجاری هوشمند در حال ظهور است. در این پارادایم جدید، هدف بازاریابان دیگر خریدن کلمات کلیدی یا بهینه سازی صفحات فرود نخواهد بود، بلکه طراحی شخصیت ها، نوشتن گفت وگوها و معماری روابط است. چالش بنیادین برای رهبران تجاری، یک سرمایه گذاری صرف بر روی فناوری نیست، بلکه یک سرمایه گذاری عمیق بر روی درک روانشناسی انسان، هنر داستانسرایی و مهمتر از همه، اصول خدشه ناپذیر اعتماد و شفافیت است. آینده از آن برندهایی است که این حقیقت را درک کنند: در عصر هوش مصنوعی، بهترین تبلیغ، دیگر یک پیام فریبنده نیست، بلکه یک گفت وگوی صادقانه و بی نهایت مفید است.
منابع:
https://searchengineland.com/chatgpt-ads-coming-some-point-464388