در فرهنگ کسب و کار ما داستان های سرسختی و پایداری را ستایش می کنیم. کارآفرینی که با وجود شکست های مکرر، هرگز تسلیم نمی شود به یک قهرمان تبدیل می شود و رهبری که یک پروژه بحران زده را با اراده آهنین به سرانجام می رساند، مورد تحسین قرار می گیرد.
این روایت ها یک پیام قدرتمند را در ذهن ما حک کرده اند: «هرگز رها نکن». اما این باور فراگیر، یکی از خطرناک ترین تله های ذهنی در دنیای مدرن است. این اصرار بر ادامه دادن به هر قیمتی باعث می شود سازمان ها و افراد بهترین منابع خود یعنی زمان، انرژی و سرمایه را در چاله های بی پایانی بریزند که مدت هاست دیگر هیچ شانسی برای موفقیت ندارند.
این مقاله در ستایش یک فضیلت فراموش شده در رهبری است: هنر رهاکردن به عنوان یک تصمیم استراتژیک. این توانایی، نشانه ضعف نیست، بلکه بالاترین شکل انضباط ذهنی و شجاعت استراتژیک است. رهبران بزرگ آینده، کسانی نیستند که هر نبردی را ادامه می دهند، بلکه کسانی هستند که می دانند کدام نبردها ارزش جنگیدن را ندارند و کدام پل ها را باید با قاطعیت پشت سر خود خراب کنند تا مسیر رسیدن به یک سرزمین جدید و ارزشمندتر هموار شود.

مغز انسان برای بقا به دنبال ایجاد نظم و پیش بینی پذیری است. این تمایل طبیعی، در دنیای مدیریت به شکل برنامه ریزی های دقیق، تحلیل های بازار و پیش بینی های مالی ظاهر می شود. ما باور داریم که با داشتن اطلاعات کافی و برنامه ریزی صحیح می توانیم آینده را کنترل کنیم. اما این تنها یک توهم آرامش بخش است. حقیقت این است که ما در یک اکوسیستم پیچیده و غیرقابل پیش بینی زندگی می کنیم که متغیرهای بی شماری خارج از کنترل ما بر آن تاثیر می گذارند: تغییرات ناگهانی در رفتار مصرف کننده، ظهور یک فناوری جدید و غیرمنتظره یا یک بحران جهانی.
شرکت های بزرگی مانند کداک، قربانی همین توهم کنترل شدند. آنها آنقدر بر مدل کسب و کار موفق و قابل پیش بینی خود یعنی فیلم عکاسی تمرکز کرده بودند که نتوانستند واقعیت ظهور عکاسی دیجیتال را بپذیرند؛ واقعیتی که کاملا خارج از کنترل آنها بود. رهاکردن در اینجا به معنای پذیرش عمیق این عدم قطعیت است. رهبران قدرتمند، انرژی خود را برای کنترل کردن متغیرهای غیر قابل کنترل هدر نمی دهند. در عوض، آنها بر ساختن سازمان هایی تمرکز می کنند که بتوانند در برابر شگفتی ها انعطاف پذیر باشند. آنها مانند یک موج سوار حرفه ای عمل می کنند؛ به جای تلاش برای کنترل اقیانوس، یاد می گیرند که چگونه بر روی امواج غیرقابل پیشبینی آن سوار شوند.

یکی از قدرتمندترین سوگیری های شناختی که مانع از رهاکردن می شود، مغالطه هزینه غرق شده است. این تمایل روانی باعث می شود ما به دلیل سرمایه گذاری های گذشته (زمان، پول و انرژی)، به ادامه دادن یک مسیر اشتباه اصرار بورزیم، حتی زمانی که تمام شواهد نشان می دهند آن مسیر به بن بست رسیده است.
این پدیده را می توان در مقیاس بزرگ در تاریخ کسب و کار مشاهده کرد. زمانی که شرکت مایکروسافت، بخش موبایل شرکت نوکیا را خریداری کرد، میلیاردها دلار برای رقابت در بازاری که توسط اپل و گوگل تسخیر شده بود، سرمایه گذاری کرد. حتی زمانی که نشانه های شکست آشکار شد، حجم عظیم سرمایه گذاری انجام شده، رهاکردن این پروژه را برای مدیران بسیار دشوار کرده بود. رها کردن این پروژه، به معنای پذیرش یک شکست بزرگ و هدر رفتن میلیارد ها دلار بود. اما ادامه دادن آن، به معنای هدر دادن میلیاردها دلار دیگر بود. افراد و سازمان های قدرتمند، این انضباط ذهنی را دارند که هزینه های گذشته را به عنوان «هزینه های آموزش» در نظر بگیرند، نه به عنوان دلیلی برای تصمیم گیری های آینده. آنها می دانند که هر تصمیم جدید باید تنها براساس پتانسیل آینده آن ارزیابی شود، نه براساس سرمایه گذاری های گذشته.
رهاکردن هویت قدیمی: پیش نیاز تحول و نوآوری

گاهی چیزی که باید رها کنیم، یک پروژه یا یک سرمایه گذاری نیست، بلکه یک تصویر قدیمی از خودمان یا سازمان مان است. بسیاری از شرکت ها در هویت گذشته خود که زمانی منشأ موفقیت شان بوده است، گرفتار می شوند. نتفلیکس به عنوان یک شرکت اجاره دی وی دی از طریق پست، کسب و کار بسیار موفقی داشت. بزرگ ترین چالش آنها برای تبدیل شدن به یک غول استریمینگ، نه چالش فنی، بلکه چالش هویتی بود. آنها باید این شهامت را پیدا می کردند که موفق ترین بخش کسب و کار خود را به تدریج رها کرده و به استقبال آینده ای نامعلوم بروند. این تصمیم، نیازمند رهاکردن تصویری بود که بازار و حتی کارمندان خودشان از این شرکت داشتند. در سطح فردی نیز همین قانون حاکم است. یک مهندس نرم افزار برجسته که به یک مدیر ارشد تبدیل می شود، باید هویت بهترین کدنویس در اتاق را رها کند. اصرار او بر انجام کارهای فنی به جای مدیریت و توانمندسازی تیمش، بزرگ ترین مانع موفقیت او در نقش جدیدش خواهد بود. رهاکردن، در اینجا به معنای پوست اندازی است؛ یک فرآیند ضروری برای رشد که در آن باید به نسخه قدیمی خود اجازه دهیم بمیرد تا نسخه جدید بتواند متولد شود.
مطلب مرتبط: هنر استراتژیک نه گفتن!
قدرت «نه» گفتن: هنر تمرکز بر آنچه اهمیت دارد

استیو جابز، بنیانگذار اپل، معتقد بود که تصمیم گرفتن برای آنکه چه کارهایی را نباید انجام دهیم، به همان اندازه تصمیم گرفتن برای آنکه چه کارهایی را باید انجام دهیم، اهمیت دارد. این فلسفه هسته اصلی هنر رهاکردن است. در دنیایی که با فرصت های بی پایان و حواس پرتی های مداوم بمباران می شویم، توانایی «نه» گفتن به یک فضیلت استراتژیک تبدیل شده است. این به معنای رهاکردن فرصت های خوب، برای تمرکز بر روی فرصت های عالی است.
شرکت هایی مانند آمازون، اگرچه در حوزه های مختلفی فعالیت می کنند، اما این کار را به صورت متمرکز و با یک استراتژی بلندمدت انجام می دهند. آنها صدها ایده خوب دیگر را رها می کنند تا منابع خود را بر روی چند ابتکار کلیدی مانند رایانش ابری (AWS) یا تجارت الکترونیک متمرکز کنند. این انضباط، نیازمند رهاکردن ترس از از دست دادن فرصت (Fear of Missing Out) است. رهبران ضعیف، با تلاش برای دنبال کردن هر فرصت جذابی، منابع سازمان خود را پراکنده کرده و در هیچ حوزه ای به برتری نمی رسند. رهبران قدرتمند، با شجاعت به فرصت های وسوسه انگیز «نه» می گویند، زیرا یک چشم انداز شفاف و متمرکز برای آینده دارند. آنها می دانند که هر «بله» جدید، یک تعهد است و هر تعهد، هزینه ای دارد.
سخن پایانی
هنر رهاکردن، یک مهارت منفعلانه نیست، بلکه یک فرآیند فعال و آگاهانه است. این توانایی، به معنای پاک کردن تخته سفید ذهن از باورهای قدیمی، پروژه های شکست خورده و هویت های منسوخ شده است تا فضا برای خلق ایده های جدید و ساختن آینده ای متفاوت فراهم شود. این انضباط، نیازمند فروتنی برای پذیرش اشتباهات، شجاعت برای روبه رو شدن با واقعیت های ناخوشایند و یک چشم انداز قدرتمند برای آینده است که به ما انگیزه می دهد تا از امنیت کاذب گذشته دل بکنیم. در اقتصادی که سرعت تغییرات روز به روز بیشتر می شود، بزرگ ترین ریسک، چسبیدن به آن چیزهایی است که دیروز برای ما موفقیت به ارمغان آورده اند.
سازمان ها و رهبرانی که می خواهند در این دنیا موفق شوند، باید به «فراموشکاران استراتژیک» ماهری تبدیل شوند. آنها باید یاد بگیرند که چگونه به سرعت یاد بگیرند، به همان سرعت یاد گرفته های قدیمی را کنار بگذارند و مهم تر از همه، بدانند که چه زمانی باید یک فصل را با قاطعیت ببندند تا بتوانند فصل بعدی داستان بزرگ خود را بنویسند. قدرت واقعی، در نگه داشتن نیست؛ در توانایی رها کردن هوشمندانه است.
منابع:
https://geediting.com/gen-the-art-of-letting-go-10-simple-ways-strong-people-release-what-they-cant-control
https://experteditor.com.au/blog/gen-the-art-of-letting-go-10-simple-ways-to-live-a-fun-and-happy-life