در روایت مسلط دنیای کسب و کار معاصر یک چهره اسطوره ای حکمرانی می کند که ردایی از بی خوابی به تن دارد و تاجی از کار بی وقفه بر سر گذاشته است. نام او تقلا است. این فرهنگ کارآفرینی را نه به عنوان یک ماراتن استراتژیک، بلکه به مثابه یک دو سرعت بی پایان به تصویر می کشد که در آن، افتخار در میزان فرسودگی و تعداد شب های بیدار مانده سنجیده می شود. این یک روایت فریبنده و بسیار قدرتمند است که فعالیت را با پیشرفت و مشغله را با ارزش آفرینی مترادف می داند اما در واقعیت، اتکا صرف به انرژی خام و تلاش بی امان، مانند تلاش برای پر کردن یک اقیانوس با یک سطل سوراخ است. 

این رویکرد شاید در کوتاه مدت، موج های چشمگیری ایجاد کند، اما هرگز قادر به ساختن جزر و مدی پایدار نخواهد بود. موفقیت ماندگار در کسب و کار، یک رویداد حاصل از احتراق ناگهانی نیست، بلکه نتیجه یک معماری دقیق، حساب شده و اغلب آرام است. این داستان پیروزی ساختار بر هرج و مرج و پیروزی نظم بر تقلای بی هدف است.

کارآفرینی مدرن

مقیاس پذیری از طریق سیستم، نه از طریق فداکاری

در قلب فرهنگ تقلا، یک محدودیت بنیادین و غیرقابل عبور وجود دارد، زمان و انرژی یک انسان. وقتی رشد یک کسب و کار مستقیما به ساعات کاری بیشتر و تلاش فردی بنیانگذار گره خورده باشد، آن کسب و کار در واقع یک شغل آزاد بسیار پراسترس است، نه یک سازمان مقیاس پذیر. 

مطلب مرتبط: نقش هوش مصنوعی در شکل دهی به کارآفرینی مدرن

در این مدل، بنیانگذار به گلوگاه اصلی کسب و کار خود تبدیل می شود و هرچه موفق تر می شود، به طور متناقضی به زندانی بزرگ تر برای خود تبدیل می گردد. ساختار، پادزهر این سم است. معماری سیستم های تکرارپذیر، فرآیندهای استاندارد و پروتکل‎های عملیاتی شفاف، دانش و هوش را از مغز یک فرد خارج کرده و آن را در تار و پود سازمان جاری می سازد. این کار به کسب و کار اجازه می دهد تا بدون وابستگی به قهرمان بازی های فردی رشد کند و کیفیتی باثبات را در مقیاسی بسیار بزرگ تر ارائه دهد.

هیچ شرکتی این مفهوم را بهتر از مک دونالدز به تصویر نکشیده است. نبوغ ری کراک در تولید یک همبرگر خوشمزه نبود، نبوغ او در درک این واقعیت بود که موفقیت جهانی نیازمند یک سیستم بی نقص و تقریبا ماشینی است. او یک کتابچه راهنمای عملیاتی دقیق طراحی کرد که هر جنبه از کسب و کار را، از دمای دقیق سرخ کن گرفته تا تعداد دقیق قطعات پیاز روی هر همبرگر و حتی جملاتی که کارکنان باید استفاده می کردند، مشخص می نمود. این ساختار آهنین، تضمین می کرد که تجربه مشتری در یک شعبه در توکیو، دقیقا مشابه تجربه اش در یک شعبه در تگزاس باشد. مک دونالدز یک امپراتوری جهانی را نه بر پایه تلاش فردی سرآشپزهای بااستعداد، بلکه بر پایه قدرت مطلق یک سیستم بی نقص بنا نهاد که به افراد عادی اجازه می داد تا نتایجی فوق العاده و باثبات تولید کنند.

انرژی متمرکز در برابر انرژی پراکنده

فرهنگ تقلا اغلب یک توهم خطرناک از پیشرفت را ایجاد می کند. در این فرهنگ، روزی پر از جلسه، صندوق ورودی خالی شده و لیست بلند بالایی از کارهای انجام شده، به عنوان یک روز موفق تلقی می شود اما این رویکرد، میان «فعالیت» و «دستاورد» تمایز قائل نمی شود. انرژی یک سازمان، یک منبع محدود است و وقتی این انرژی به طور مساوی میان ده ها اولویت مختلف پراکنده شود، تاثیر واقعی آن در هر حوزه به شدت ناچیز خواهد بود. 

ساختار، هنر استراتژیک «نه گفتن» است. این به معنای تعریف شفاف چند اولویت حیاتی و سپس تخصیص بی رحمانه تمام منابع و انرژی سازمان به همان چند مورد محدود است. ساختار، یک ذره بین است که انرژی پراکنده تیم را جمع کرده و آن را به یک اشعه لیزر قدرتمند تبدیل می کند که می تواند سخت ترین موانع را نیز سوراخ کند.

بازگشت استیو جابز به اپل در سال ۱۹۹۷، یک کلاس درس تاریخی در زمینه تحمیل ساختار استراتژیک بر هرج و مرج است. او شرکتی را تحویل گرفت که در حال تولید ده ها محصول مختلف و گیج‎کننده بود، از کامپیوترهای مختلف گرفته تا پرینترها و کنسول های بازی. اپل در حال خونریزی مالی بود، زیرا انرژی خود را در جبهه های بیش از حدی پراکنده کرده بود. در یکی از مشهورترین جلسات مدیریتی تاریخ، جابز به روی تخته رفت و با کشیدن یک جدول ساده با چهار خانه (دسکتاپ، قابل حمل، مصرف کننده، حرفه ای)، اعلام کرد که اپل تنها چهار محصول تولید خواهد کرد و تمام پروژه های دیگر باید متوقف شوند. این اقدام بی رحمانه برای ایجاد تمرکز، اپل را از آستانه ورشکستگی نجات داد و تمام انرژی خلاق و مهندسی شرکت را بر روی خلق محصولاتی مانند آی مک متمرکز کرد که سرآغاز بزرگ ترین بازگشت در تاریخ کسب و کار شد.

آزادی عمل در چارچوب مشخص

یک تصور غلط رایج این است که ساختار، فرآیندها و قوانین، خلاقیت و آزادی عمل را از بین می برند اما در واقعیت، عکس این موضوع صادق است. در غیاب ساختار، تیم ها اغلب در یک وضعیت ابهام فلج کننده قرار می گیرند. وقتی مشخص نباشد که چه کسی مسئول چه چیزی است، چه فرآیندی برای تصمیم گیری وجود دارد یا اهداف اصلی کدامند، افراد از ترس اشتباه کردن یا پا گذاشتن در حیطه کاری دیگران، از هرگونه اقدام جسورانه پرهیز می کنند. یک ساختار خوب، با تعریف شفاف نقش ها، مسئولیت ها، اهداف و مرزها، یک زمین بازی امن و قابل پیش‎بینی ایجاد می کند. این چارچوب، به جای محدودکردن افراد، به آنها «آزادی برای عمل کردن» را می بخشد. آنها دقیقا می دانند که در چه محدوده ای می توانند به طور مستقل تصمیم بگیرند، ریسک کنند و نوآوری به خرج دهند.

فرهنگ مشهور آزادی و مسئولیت پذیری در نتفلیکس، بهترین نمونه از این پارادوکس است. در نگاه اول، به نظر می رسد که نتفلیکس با حذف قوانین مربوط به مرخصی یا ساعات کاری، یک محیط بدون ساختار را ترویج می کند. اما در واقعیت، این آزادی تنها به لطف یک ساختار بسیار مستحکم و تقریبا انعطاف ناپذیر در پس زمینه امکان‎پذیر است. 

این ساختار شامل فرآیندهای بسیار سختگیرانه برای استخدام و حفظ بهترین استعدادها، یک سیستم شفاف برای تعیین و ارزیابی اهداف و یک فرهنگ ارتباطی بی پرده است که عملکرد بالا را طلب می کند. این چارچوب قدرتمند، به نتفلیکس اطمینان می دهد که تنها افراد فوق العاده مسئولیت پذیر در سازمان حضور دارند و به همین دلیل، می تواند آزادی عمل بی سابقه ای را به آنها اعطا کند. ساختار، زیربنای اعتماد است و اعتماد، زیربنای آزادی.

خلاقیت به واسطه انضباط فکری

فرهنگ تقلا اغلب خلاقیت را به عنوان یک جرقه الهام الهی و غیرقابل پیش بینی تلقی می کند. در مقابل، یک رویکرد ساختاریافته درک می کند که نوآوری پایدار، یک فرآیند آشفته نیست، بلکه نتیجه انضباط فکری و یک سیستم تکرارپذیر است. همانطور که یک نوازنده بزرگ باید سال ها بر روی ساختار تئوری موسیقی و تمرین روزانه مسلط شود تا بتواند بداهه نوازی درخشانی انجام دهد، یک سازمان خلاق نیز به فرآیندهایی نیاز دارد که تفکر خلاق را هدایت، ارزیابی و اصلاح کنند. ساختار، با حذف بار شناختی مربوط به کارهای روزمره و اداری، ذهن تیم را برای تمرکز بر روی حل مسائل پیچیده تر و استراتژیک تر آزاد می گذارد. ساختار، دشمن خلاقیت نیست، بلکه کانالی است که انرژی خلاق را از هدر رفتن نجات داده و آن را به سمت یک خروجی معنادار هدایت می کند.

مطلب مرتبط: هوش هیجانی تیمی در کسب و کار: هنر کارآفرینی مدرن

استودیوی انیمیشن سازی پیکسار، به طور مداوم برخی از خلاقانه ترین و موفق ترین فیلم های تاریخ را تولید می کند، اما این موفقیت حاصل هرج و مرج خلاقانه نیست، بلکه نتیجه یک فرآیند به شدت ساختاریافته و منضبط است. یکی از ارکان اصلی این فرآیند، جلسات هیأت امنای مغز است. در این جلسات، گروهی از کارگردانان و نویسندگان ارشد، به طور منظم گردهم می آیند تا کارهای در حال پیشرفت یکدیگر را به صراحت و بی رحمانه نقد کنند. این یک فرآیند تعریف شده، ایمن و اجباری برای بازخورد گرفتن است که تضمین می کند هیچ ایده ای بدون عبور از یک فیلتر کیفی سختگیرانه به مرحله تولید نهایی نرسد. این ساختار، از افتادن پروژه ها در دام ایده های ضعیف جلوگیری کرده و به طور مداوم سطح کیفی خروجی خلاقانه را بالا می برد.

منابع:

https://www.entrepreneur.com