یک اسطوره خطرناک در دنیای مدیریت وجود دارد؛ اسطوره رهبرِ قهرمانی که همیشه در دسترس است، پاسخ تمام سوالات را می داند و هر گره کوری را با سرانگشتان تدبیرش باز می کند. ما این تصویر را تحسین می کنیم، برای رسیدن به آن تلاش می نماییم و آن را به عنوان الگوی نهایی موفقیت به نمایش می گذاریم اما این اسطوره یک دروغ زیباست.
در واقع این قهرمان خستگی ناپذیر اغلب خود به بزرگ ترین و نامرئی ترین مشکل سازمان تبدیل می شود. او به یک برج مراقبت پرواز تبدیل می گردد که آنقدر اطلاعات، درخواست و تصمیم به سویش سرازیر شده که دیگر قادر به تشخیص اولویت ها نیست و کل فرودگاه را در آستانه یک فاجعه قرار می دهد.
این یک بحران شخصی نیست؛ این یک شکست سیستمی است که در قلب بسیاری از تیم های در حال رشد، پنهان شده است. این پدیده، زمانی رخ می دهد که یک مدیر، به دلیل شایستگی های فوق العاده اش، از یک توانمندساز، به یک گلوگاه تبدیل می شود.
هر تصمیمی باید از میز او عبور کند، هر اطلاعاتی باید توسط او تایید شود و هر بحران کوچکی، نیازمند مداخله مستقیم اوست. نتیجه، یک تیم وابسته، یک مدیر فرسوده و یک سیستم کند و ناکارآمد است که پتانسیل واقعی آن، در ترافیک سنگین پشت در دفتر مدیر، به دام افتاده است.
این مقاله به کالبدشکافی این نقطه اشباع می پردازد. ما بررسی خواهیم کرد که چرا موفقیت یک مدیر، اغلب بذر شکست آینده او را در دل خود دارد و چگونه می توان از این تله ویرانگر رها شد. این یک راهنما برای عبور از قهرمان بازی های فردی و رسیدن به سطح بالاتری از رهبری است؛ هنر ساختن سیستمی که از هوش جمعی تیم قدرت می گیرد، نه از استقامت یک فرد.
از دارایی به بدهی: نشانه های یک مدیر غرق شده

این سقوط از قهرمان به مانع یک شبه اتفاق نمی افتد. این یک فرسایش تدریجی است که با نشانه هایی هشداردهنده همراه است. اولین و واضح ترین نشانه «پارادوکس در دسترس بودن» است. مدیر به ظاهر همیشه آنلاین و در دسترس است اما در عمل، هیچ گاه واقعا حاضر نیست.
او در جلسات، به ایمیل ها پاسخ می دهد، در حین گفت وگو با یک کارمند، به پیام های دیگری فکر می کند و هرگز نمی تواند تمرکز کامل خود را به یک موضوع اختصاص دهد. او به یک ایستگاه مرکزی شلوغ تبدیل شده که پیام ها را دریافت می کند، اما به ندرت آنها را با دقت پردازش می نماید. این وضعیت، به مرور زمان، این احساس را در تیم ایجاد می کند که صدای شان شنیده نمی شود.
دومین نشانه، تفویض اختیار جعلی است. مدیر وظایف را واگذار می کند، اما مالکیت واقعی را نزد خود نگه می دارد. او یک پروژه را به یکی از اعضای تیم می سپارد، اما برای هر تصمیم کوچکی باید مورد مشورت قرار گیرد.
این رفتار، که اغلب ناشی از ترس از دست دادن کنترل یا وسواس برای بی نقص بودن است، نه تنها کارمند را توانمند نمی سازد، بلکه او را به یک دستیار اجرایی تبدیل می کند. در نتیجه، تیم یاد می گیرد که برای هر قدمی، منتظر چراغ سبز بماند و ماهیچه های استقلال و تصمیم گیری در آن، به تدریج تحلیل می رود.
سومین و خطرناک ترین نشانه «افزایش دمای ناسازگاری» است. وقتی مدیر به یک گلوگاه تبدیل می شود، جریان اطلاعات در سازمان مختل می گردد. تیم ها از کار یکدیگر بی خبر می مانند، تصمیمات متناقض گرفته می شود و سکوت های طولانی مدیر، با شایعات و فرضیات پر می شود. مدیر غرق شده، ناخواسته به منبع اصلی عدم قطعیت در سیستم تبدیل می شود؛ دقیقا همان چیزی که وظیفه اصلی او، مبارزه با آن است.
مطلب مرتبط: بهترین و بدترین الگوهای مدیریت کسب و کار
ریشه های بحران مدیریتی

این بحران ناشی از بی کفایتی نیست. برعکس این اغلب بیماری بهترین و متعهدترین مدیران است. ریشه این مشکل، در سه تله ذهنی و ساختاری نهفته است. اولین تله هویت مبتنی بر حل مسئله است. بسیاری از مدیران، به این دلیل به این جایگاه رسیده اند که بهترین حل کننده مشکل در تیم خود بوده اند.
هویت حرفه ای آنها با توانایی شان برای خاموش کردن آتش گره خورده است. در نتیجه، آنها به طور ناخودآگاه، خود را در مرکز هر مشکلی قرار می دهند، زیرا این تنها راهی است که احساس ارزشمندی می کنند. آنها از ساختن یک تیم مستقل می ترسند، زیرا می ترسند که در این استقلال، دیگر نیازی به آنها نباشد.
دومین تله طراحی سازمانی ستاره ای است. در این مدل، مدیر مانند خورشید در مرکز قرار دارد و تمام اعضای تیم مانند سیارات، مستقیما به دور او می چرخند. تمام ارتباطات و تصمیمات، باید از این هسته مرکزی عبور کند. این ساختار، شاید برای یک تیم بسیار کوچک کارآمد باشد، اما با رشد تیم، به سرعت به یک کابوس لجستیکی تبدیل می شود. این یک خطای معماری است که کل سیستم را به یک نقطه واحد از شکست، وابسته می کند.
سومین تله ناتوانی در رها کردن است. این یک چالش عمیقا انسانی است. رهبر، کسب و کار یا تیم را مانند فرزند خود می بیند و می ترسد که اگر لحظه ای چشم از او بردارد، دچار آسیب شود. این عشق و تعهد، که زمانی نقطه قوت بوده، به یک مانع در مسیر بلوغ تیم تبدیل می شود.

رهایی از این چرخه نیازمند یک بازتعریف بنیادین در نقش مدیر است. این یک تغییر از انجام دهنده اصلی به معمار اصلی است.
بازطراحی جریان کار
به جای ساختاری ستاره ای یک ساختار شبکه ای بسازید. اعضای ارشد تیم خود را توانمند سازید تا به گره های تصمیم گیری برای حوزه های خاص خود تبدیل شوند. ارتباط مستقیم میان اعضای تیم را تشویق کنید و به آنها اجازه دهید تا بدون نیاز به دخالت شما، مشکلات را با یکدیگر حل کنند.
نقش شما از یک دروازه بان به یک طراح سیستم تبدیل می شود که قوانین و زیرساخت های لازم برای یک بازی روان را فراهم می کند، اما خود در تمام پاس ها دخالت نمی کند. شرکت های مشاوره بزرگ مانند مک کینزی، این مدل را به خوبی پیاده می کنند. یک شریک ارشد، بر چندین پروژه نظارت دارد، اما هر پروژه توسط یک مدیر پروژه مستقل، اداره می شود.
هنر نه گفتن استراتژیک را بیاموزید
یک مدیر غرق شده، به همه چیز «بله» می گوید. یک رهبر استراتژیک، می داند که قدرت او در «نه» گفتن های هوشمندانه اش نهفته است. وظیفه شما، حل کردن تمام مشکلات نیست. وظیفه شما، شناسایی تعداد انگشت شماری از مشکلاتی است که تنها شما قادر به حل آن هستید. بقیه باید به دیگران تفویض شده، به تعویق افتاده یا حتی نادیده گرفته شوند. این نیازمند یک انضباط بی رحمانه برای اولویت بندی است.
زمان خود را بازپس بگیرید: بلوک های زمانی برای تفکر عمیق
تقویم یک مدیر غرق شده پر از جلسات 30 دقیقه ای پشت سر هم است که هیچ فضایی برای تفکر باقی نمی گذارد. شما باید آگاهانه، بلوک های زمانی قابل توجهی را در تقویم خود برای کار عمیق و تفکر استراتژیک، مسدود کنید. این زمان، مقدس است و نباید با بحران های روزمره اشغال شود. در طول این زمان، شما از برج مراقبت پایین آمده و به اتاق طراحی نقشه می روید تا مسیر آینده را ترسیم کنید. این تنها راه برای خروج از چرخه واکنش گرایی و ورود به قلمرو پیش بینی و معماری است.
سخن پایانی
هدف نهایی یک رهبر بزرگ، تبدیل شدن به یک قهرمان بی همتا نیست. هدف نهایی، ساختن تیمی آنچنان قدرتمند، مستقل و هماهنگ است که حضور روزمره او، دیگر ضروری نباشد. این بالاترین سطح از موفقیت است: ساختن یک ماشین بی نقص که به شما این آزادی را می دهد تا بر روی چالش های بزرگ تر بعدی تمرکز کنید.
مطلب مرتبط: آشنایی با انواع الگوهای مدیریت و رهبری کسب و کار
این یک سفر دشوار برای مدیریت نفس و بازتعریفی عمیق از هویت است، اما تنها راه برای ساختن چیزی است که واقعا پایدار و مقیاس پذیر باشد.
سوال الهام بخش نهایی برای هر مدیری این است: آیا شما در حال ساختن یک برج مراقبت هستید که بدون حضور شبانه روزی شما سقوط می کند یا در حال ساختن یک ناوگان از خلبانان ماهری هستید که هر یک می توانند با اطمینان هواپیمای خود را در هر شرایطی به سلامت به مقصد برسانند؟
منابع: