برای دهه ها مدل ذهنی غالب در مدیریت کسب و کار رابطه ای صرفا معاملاتی با کارمندان را دیکته می کرد: شرکت حقوق و مزایا را فراهم می کند و در مقابل، کارمند بهره وری خود را تحویل می دهد. در این معادله سرد و مکانیکی، مفاهیمی مانند شادی، رضایت و سلامت روان در بهترین حالت به عنوان هزینه های جانبی و غیرضروری در بخش منابع انسانی و در بدترین حالت، به عنوان موضوعاتی نامرتبط و احساسی تلقی می شدند، اما انبوهی از شواهد جدید از حوزه های اقتصاد رفتاری و روانشناسی سازمانی در حال فرو ریختن این دیدگاه منسوخ است. شرکت های پیشرو در سراسر جهان به یک درک استراتژیک و کاملا سودآور رسیده اند: شادی کارمندان یک هزینه نیست، بلکه یک سرمایه گذاری با بازگشت فوق العاده بالاست. این یک انتخاب اخلاقی صرف نیست، بلکه یک مزیت رقابتی بی رحمانه است که به طور مستقیم به نوآوری بیشتر خدمات مشتری بهتر و در نهایت رشد چشمگیر سودآوری منجر می شود.

از رضایت فردی تا نوآوری جمعی
وقتی سازمان ها آگاهانه بر روی رفاه و شادی کارمندان خود سرمایه گذاری می کنند، چیزی فراتر از یک احساس خوب موقتی ایجاد می کنند؛ آنها یک «اثر موجی مثبت» را در سراسر فرهنگ سازمانی به راه می اندازند. کارمندانی که احساس می کنند از سوی شرکت مورد حمایت واقعی قرار می گیرند، ارزشمند شمرده می شوند و امنیت روانی دارند، نه تنها وظایف روزمره خود را بهتر انجام می دهند، بلکه به میزان قابل توجهی بیشتر در فعالیت های فراتر از شرح شغل خود مشارکت می نمایند.
مغز انسان در حالت مثبت و آرام بسیار خلاق تر و بازتر از مغزی است که تحت استرس و فشار دائمی قرار دارد. این افزایش در سرمایه روانشناختی مستقیما به نوآوری بیشتر منجر می شود؛ زیرا افراد کمتر از ریسک کردن، به اشتراک گذاشتن ایده های جسورانه و همکاری سازنده با یکدیگر می ترسند. شادی، سوخت موشکی است که موتور نوآوری یک شرکت را روشن می کند.
شرکت گوگل برای سال ها پیشگام این فلسفه بوده است. شهرت این شرکت به خاطر ارائه مزایای افسانه ای مانند غذای رایگان، امکانات ورزشی و محیط کاری سرگرم کننده، تنها یک استراتژی سطحی برای جذب استعداد نیست. این اقدامات، بخشی از یک استراتژی عمیق تر برای خلق محیطی است که در آن، مهندسان با استعداد بتوانند بهترین کار خلاقانه زندگی خود را انجام دهند. سیاست مشهور «۲۰ درصد زمان» که به مهندسان اجازه می داد یک پنجم از وقت خود را صرف پروژه های شخصی کنند، مستقیما از همین فلسفه نشأت می گرفت. گوگل فهمیده بود که با فراهم کردن آزادی، اعتماد و حمایت از علایق فردی کارمندانش، آنها را شادتر و در نتیجه، خلاق تر می سازد. محصولات انقلابی مانند جی میل و ادسنس، نه از یک دستور مدیریتی از بالا به پایین، که از دل همین فرهنگ مبتنی بر شادی و توانمندسازی جوشیدند و میلیاردها دلار سودآوری برای شرکت به ارمغان آوردند.
کارمندان راضی، مشتریان وفادار می سازند
هیچ کمپین بازاریابی، هر چقدر هم که هوشمندانه باشد، نمی تواند تاثیر یک تعامل انسانی مثبت و واقعی با یک کارمند را بازتولید کند. یک قانون طلایی در دنیای خدمات وجود دارد: شما نمی توانید از کارمندان خود انتظار داشته باشید که با مشتریان بهتر از آن چیزی رفتار کنند که خود شرکت با آنها رفتار می کند.
کارمندانی که احساس نارضایتی، بی احترامی یا فرسودگی شغلی می کنند، این احساسات منفی را به طور مستقیم یا غیرمستقیم به مشتریان منتقل خواهند کرد. در مقابل، کارمندانی که شاد، باانگیزه و به ماموریت شرکت متعهد هستند، به بهترین سفیران برند شما تبدیل می شوند. آنها با اشتیاق و همدلی واقعی به حل مشکلات مشتریان می پردازند و تجربه ای را خلق می کنند که بسیار فراتر از یک معامله ساده است. در اقتصاد خدماتی امروز، این تجربه مشتری استثنایی، پایدارترین مزیت رقابتی است و این مزیت، از درون سازمان و با سرمایه گذاری روی شادی تیم شما آغاز می شود.
خطوط هوایی ساوث وست (Southwest Airlines) در صنعتی که به دلیل خدمات مشتری ضعیف و کارمندان ناراضی بدنام است، دهه هاست که به عنوان یک استثنای درخشان شناخته می شود. راز موفقیت این شرکت، نه در قیمت های پایین، که در فرهنگ سازمانی افسانه ای آن نهفته است. بنیانگذار این شرکت، هرب کلهر، فلسفه ساده ای داشت: «کارمندان در اولویت هستند. اگر شما با کارمندانتان به خوبی رفتار کنید، آنها با مشتریان به خوبی رفتار خواهند کرد و در نتیجه، مشتریان باز خواهند گشت و این سهامداران شما را خوشحال می کنند.»
مطلب مرتبط: راهکارهای القای حس مثبت به تیم کاری
این شرکت به طور مداوم در صدر فهرست بهترین مکان ها برای کار کردن قرار می گیرد و به دلیل توانمندسازی کارمندانش برای ارائه خدمات مشتری فراتر از پروتکل های خشک و رسمی (مانند شوخی کردن مهمانداران در طول پرواز برای ایجاد فضایی شاد)، شهرت دارد. این فرهنگ، ارتشی از مشتریان وفادار را برای ساوث وست ساخته است که این شرکت را نه فقط به عنوان یک وسیله حمل و نقل، که به عنوان یک برند محبوب و انسانی دوست دارند.
آهنربایی برای بهترین استعدادها
در بازار رقابتی امروز برای جذب و نگهداشت استعدادها، حقوق و مزایای بالا دیگر به تنهایی کافی نیست. بهترین و با استعدادترین متخصصان، به ویژه در نسل های جدیدتر، به دنبال چیزی فراتر از یک چک حقوقی هستند؛ آنها به دنبال معنا، هدفمندی، رشد و فرهنگی هستند که به سلامت روان آنها اهمیت دهد.
شرکتی که به داشتن یک محیط کاری مثبت، حمایتگر و شاد شهرت دارد، به یک «آهنربای استعداد» تبدیل می شود. این شهرت، هزینه های جذب نیرو را به شدت کاهش می دهد، زیرا بهترین افراد به طور فعالانه به دنبال پیوستن به شما خواهند بود. علاوه بر این، نگهداشت کارمندان فعلی نیز به طور چشمگیری افزایش می یابد. کاهش نرخ خروج کارمندان نه تنها از هزینه های بالای استخدام و آموزش مجدد جلوگیری می کند، بلکه از خروج دانش سازمانی ارزشمند نیز ممانعت به عمل می آورد و ثبات و بهره وری تیم ها را حفظ می نماید.
شرکت نرم افزاری هاب اسپات که به طور مداوم در رتبه بندی های بهترین محیط های کاری در صدر قرار دارد، فرهنگ خود را به عنوان یک محصول کلیدی تلقی می کند. آنها یک سند عمومی و بسیار مفصل به نام کد فرهنگ هاب اسپات دارند که در آن، ارزش های شرکت و تعهدشان به شفافیت، انعطاف پذیری و استقلال کارمندان تشریح شده است. این شرکت مزایایی مانند مرخصی نامحدود، بودجه های آموزشی سخاوتمندانه و گزینه های دورکاری بسیار انعطاف پذیر را ارائه می دهد.
این سرمایه گذاری عظیم روی فرهنگ، به هاب اسپات اجازه داده است تا در رقابت با غول های فناوری برای جذب بهترین مهندسان، بازاریابان و فروشندگان، بسیار موفق عمل کند. آنها دریافته اند که در دنیای امروز، فرهنگ شاد و حمایتگر، یک استراتژی استخدامی بسیار قدرتمندتر از هرگونه پاداش مالی کوتاه مدت است.
سخن پایانی
داده ها به وضوح نشان می دهند که دوران نگاه کردن به کارمندان به عنوان چرخ دنده های قابل تعویض در یک ماشین بزرگ، به پایان رسیده است. رهبران تجاری هوشمند، سازمان خود را نه به عنوان یک ماشین، که به عنوان یک اکوسیستم زنده درک می کنند که در آن سلامت و شادابی هر جزء بر سلامت کل سیستم تاثیر مستقیم دارد. سرمایه گذاری بر روی شادی کارمندان، دیگر یک انتخاب از روی لطف و مهربانی نیست، بلکه یک تصمیم استراتژیک و اقتصادی است که بازگشت سرمایه آن در تمام شاخص های کلیدی عملکرد، از نوآوری و رضایت مشتری گرفته تا جذب استعداد و سودآوری نهایی، قابل مشاهده است. در نهایت، سودآورترین کسب و کارها در دهه آینده، آنهایی خواهند بود که به این حقیقت ساده اما عمیق پی می برند: شادترین شرکت ها، موفق ترین شرکت ها هستند.
منابع:

