نشانه های بحران همیشه با سقوط ناگهانی آغاز نمی شوند؛ گاهی با یک سکوت نگران کننده شروع می شوند. سکوتی که در آن بنگاه ها دیگر از توسعه حرف نمی زنند، برنامه های سرمایه گذاری را کنار می گذارند و تمام انرژی خود را صرف «سر پا ماندن» می کنند. امروز اقتصاد ایران دقیقاً در همین نقطه ایستاده است؛ جایی که توسعه، نه به دلیل بی اهمیت بودن، بلکه به دلیل ناممکن شدن، به حاشیه رانده شده است.
وقتی تورم به سطوحی نزدیک ۶۰ درصد می رسد، تقاضای مؤثر فرومی ریزد و نااطمینانی به یک وضعیت دائمی تبدیل می شود، انتظار رشد از بنگاه ها، بیشتر شبیه یک آرزوست تا سیاست اقتصادی. در چنین فضایی، حتی بنگاه های سالم هم مجبور می شوند نگاه خود را از آینده دور بردارند و به امروز خیره شوند؛ به جریان نقدینگی، تأمین مواد اولیه، پرداخت حقوق و تداوم حداقلی عملیات.

اما خطر واقعی دقیقاً همین جاست. اقتصادی که در آن «بقا» تنها هدف شود، به تدریج توان توسعه را از دست می دهد. نه به صورت ناگهانی، بلکه خزنده؛ با فرسایش سرمایه انسانی، عقب ماندن فناوری، کاهش بهره وری و از دست رفتن مزیت رقابتی. بقا اگر بدون استراتژی باشد، فقط زمان می خرد؛ اما آینده را می فروشد.
مسئله این نیست که چرا بنگاه ها محتاط شده اند؛ مسئله این است که چرا محیط اقتصادی آن قدر بی ثبات است که احتیاط به عقلانی ترین انتخاب تبدیل شده. در فضایی که قواعد بازی مدام تغییر می کند، انرژی و زیرساخت پایدار نیست و افق سیاست گذاری کوتاه مدت شده، حتی جسورترین مدیران هم محافظه کار می شوند. سرمایه گذاری، قبل از آنکه به پول نیاز داشته باشد، به قطعیت نسبی نیاز دارد؛ کالایی که این روزها کمیاب شده است.
با این حال، پذیرش «اقتصاد بقا» نباید به معنای تسلیم باشد. تفاوت بزرگی میان بقای منفعل و بقای هوشمند وجود دارد. بقای منفعل یعنی کوچک شدن، حذف شتاب زده هزینه ها و عقب نشینی از بازار؛ مسیری که معمولاً به از دست رفتن برند و نیروی انسانی ختم می شود. اما بقای هوشمند یعنی بازآرایی، مدیریت ریسک، حفظ دارایی های کلیدی و آماده سازی برای لحظه ای که شرایط—even اندکی—بهبود پیدا کند.
در این میان، مسئولیت سیاست گذار را نمی توان نادیده گرفت. اگر قرار است بنگاه ها در شرایط سخت دوام بیاورند، حداقل انتظارشان ثبات تصمیم است. نه حمایت های پرهزینه و مقطعی، بلکه پرهیز از شوک های ناگهانی، مقررات گذاری قابل پیش بینی و تضمین دسترسی پایدار به زیرساخت های حیاتی. سیاست گذاری بی ثبات، حتی از تحریم و تورم هم مخرب تر است؛ چون هزینه نااطمینانی را به همه تحمیل می کند.
اقتصاد ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به یک تغییر زاویه دید نیاز دارد: از «انتظار رشد سریع» به «طراحی تاب آوری». اگر این مرحله به درستی مدیریت نشود، بقا می تواند به فرسودگی مزمن تبدیل شود. اما اگر بنگاه ها و سیاست گذاران این دوره را به عنوان یک فاز گذار ببینند—not پایان مسیر—می توان امیدوار بود که از دل همین بحران، بذر یک جهش آینده کاشته شود.
در نهایت، تاب آوری دیگر یک انتخاب مدیریتی نیست؛ شرط ماندگاری اقتصاد است. توسعه شاید امروز عقب نشسته باشد، اما اگر ستون های بقا درست چیده شوند، فردا می تواند با قدرت بیشتری بازگردد.
شورای سردبیری