فرصت امروز: در ايران بنزين فقط يک کالا نيست؛ يک شاخص حساسيت اجتماعي است. هر تغيير در سازوکار توزيع، هر خبر درباره کارت سوخت، و هر شايعه درباره سهميه يا قيمت، سريع وارد گفت وگوي روزمره مي شود و به رفتار اقتصادي مردم شکل مي دهد. دليلش هم روشن است: بنزين مستقيما به هزينه رفت و آمد، حمل و نقل کالا، قيمت خدمات و در نهايت به انتظارات تورمي وصل است. براي همين وقتي بحث اتصال کارت سوخت به کارت بانکي مطرح مي شود، افکار عمومي آن را فقط يک تغيير فني نمي بيند؛ آن را «نشانه» مي بيند.

در روايت رسمي، هدف اتصال کارت سوخت به کارت بانکي شفافيت و جلوگيري از قاچاق عنوان مي شود. اين هدف روي کاغذ منطقي است: وقتي مصرف و تخصيص سهميه شفاف شود، امکان سوءاستفاده کاهش پيدا مي کند و مديريت يارانه پنهان راحت تر مي شود. اما بازار همزمان چند برداشت ديگر دارد. نخست اينکه ممکن است دولت بخواهد خدمات يارانه اي را يکپارچه کند و به سمت شناسايي دقيق تر مصرف برود. دوم اينکه ممکن است اين اتصال، مقدمه اي براي اصلاحات بعدي باشد؛ اصلاحاتي که مي تواند از تغيير سهميه شروع شود يا به تغيير قيمت ختم شود. همين «ممکن است» براي ايجاد موج نگراني کافي است، حتي اگر مقام رسمي تاکيد کند امنيت حساب مردم حفظ مي شود و اتفاقي براي موجودي بانکي رخ نمي دهد.
مهم ترين نقطه حساس اين طرح، اعتماد است. مردم مي پرسند: اگر کارت بانکي در فرآيند سوخت گيري دخيل شود، تکليف امنيت داده ها چيست؟ اگر حمله سايبري يا خطاي سيستمي رخ دهد، مسئوليت با کدام نهاد است؟ پاسخ هاي کلي و اطمينان بخشي، براي آرام کردن افکار عمومي کافي نيست؛ طرح بايد با استانداردهاي فني روشن، سازوکار جبران خسارت، و شفافيت حقوقي همراه باشد. کارشناسان فناوري مالي معمولا مي گويند هر پروژه ملي که به داده هاي مالي مردم وصل مي شود، اگر از ابتدا «چارچوب اعتماد» نداشته باشد، هزينه اش از جنس هزينه فني نيست؛ از جنس هزينه اجتماعي است.
علت حساسيت شديد بازار اين است که تجربه تاريخي نشان داده شوک هاي سوخت، مثل دومينو عمل مي کند. افزايش يا تغيير سهميه مي تواند به سرعت کرایه حمل و نقل را بالا ببرد، قيمت کالاهاي مصرفي را تکان دهد و موج جديدي از انتظارات تورمي بسازد. حتي اگر قيمت رسمي تغيير نکند، شايعه تغيير قيمت مي تواند رفتارها را تغيير دهد: بعضي ها مصرف را جلو مي اندازند، بعضي ها به فکر ذخيره سازي مي افتند، و بعضي کسب و کارها قيمت هاي خدمات را با احتياط بالا مي برند. بنابراين اگر هدف سياستگذار صرفا شفافيت و مقابله با قاچاق است، بايد همزمان نشان دهد که سازوکار سهميه و قيمت در کوتاه مدت ثابت مي ماند و هر تغييري با اطلاع رساني مرحله بندي شده انجام مي شود.
قاچاق سوخت فقط با دوربين و سامانه حل نمي شود؛ ريشه اقتصادي دارد. وقتي فاصله قيمت داخلي و منطقه اي زياد است، انگيزه قاچاق بالا مي رود. ابزارهاي فني مي توانند هزينه قاچاق را بالا ببرند، اما تا زماني که شکاف قيمتي و ضعف نظارت مرزي وجود دارد، قاچاق شکل هاي جديد پيدا مي کند. از طرف ديگر، يارانه پنهان سوخت هم يک واقعيت است که بودجه و تراز انرژي کشور را تحت فشار مي گذارد. اتصال کارت ها اگر درست اجرا شود، مي تواند تصوير دقيق تري از توزيع يارانه بدهد و زمينه تصميم هاي هدفمندتر را فراهم کند؛ اما اگر فقط تبديل به يک پروژه نمايشي شود، هم اعتماد را مي سوزاند و هم مساله را حل نمي کند.
پيام آخر اين است که اتصال کارت سوخت به کارت بانکي مي تواند يک ابزار مفيد براي شفافيت و کاهش قاچاق باشد، اما فقط در يک شرط: مردم بدانند دقيقا چه چيزي تغيير مي کند و چه چيزي تغيير نمي کند. اگر دولت از ابتدا نقشه راه، تضمين هاي امنيتي، سازوکار پاسخگويي و زمان بندي روشن ارائه کند، بازار آرام مي گيرد و پروژه با هزينه کمتر جلو مي رود. اما اگر اطلاعات قطره چکاني و مبهم باشد، هر گام فني به موج شايعه تبديل مي شود و در نهايت هزينه اجرا را بالا مي برد.