پنج شنبه, 14 آذر 1398 - 14:54

فرصت امروز: یکی از استادان دانشگاه تعریف می کرد و می گفت که وقتی بچه بودم آقای معتمد در محله ما آدم شناخته شده ای بود. او چند سالی بود که به استخدام اداره ثبت سجل درآمده بود. در زمانی که از هر 10 نفر دو نفر سواد داشتند او پایان دوره سیکل داشت و هر وقت از سواد حرف به میان می آمد کلاه شاپو را از سرش برمی داشت و می گفت آدم بی سواد مثل آدم نابینا و ناشنواست، نه می بیند و نه می شنود و بعد چای استکان کمر باریکش را داخل نعلبکی می ریخت و می گفت: باید درس بخوانی و مستخدم دولت شوی تا خوشبخت شوی.

آن روزها آرزوی هر کسی این بود که درس بخواند و به استخدام دولت دربیاید. در آغاز تغییر ساختار نظام اداری، سازمان و ادارتی شکل گرفته اند که نیاز به افراد تحصیلکرده و باسواد داشتند. از این رو همه افرادی که در مدارس دولتی آن زمان و از جمله دارالفنون درس می خواندند پس از فارغ التحصیلی به استخدام دولت درمی آمدند و در یکی از ادارت مانند پست و تلگراف و ثبت سجل و ثبت اسناد کار می کردند. این رویه از آن سال ها تاکنون ادامه دارد و هنوز خانواده ها انتظار دارند وقتی فرزندان آنها تحصیلات خود را به پایان بردند در یکی از ادارات دولتی به استخدام دربیایند اما با تغییر شیوه و ساختار نظام اداری و اقتصادی و روی کار آمدن بخش خصوصی همه چیز تغییر کرد.

کارمندی یا کارآفرینی

هنوز هم در جامعه ایرانی استخدام شدن به خصوص در ادارات دولتی برای برخی یک افتخار محسوب می شود و کسی که کارمند دولت است از وضعیت خود راضی است و هر وقت می خواهد از وضعیت کارمندی خود و حقوق اندک گله و شکایت بکند به یاد افرادی می افتد که در به در به دنبال کار هستند. از این رو در دل خدا رو شکر می کند که لقمه نانی دارد و می تواند با این آب باریکه زندگی خود را سر و سامان بدهد.

در یک تقسیم بندی کلی افراد را می توان به دو دسته کارمند و کارآفرین تقسیم کرد و خویش فرما و سرمایه گذار را نیز در دل آنها قرار داد تا تحلیلی ساده تر از وضعیت کار به دست داد.

بنابراین افراد یا برای دیگران کار می کنند و یا برای خودشان. وقتی برای دیگران کار می کنند حقوق آنها توسط افراد دیگری به عنوان کارفرما پرداخت می شود و افرادی که کارآفرینند با ایجاد ارزش افزوده به پول و سرمایه دسترسی پیدا می کنند.

در وضعیت کنونی جامعه و با رواج اقتصاد لیبرالی گرایش مردم به کسب درآمد و پول و سرمایه به عنوان کارآفرین بسیار بیشتر است و از آنجا که بدنه سازمان ها و نهادهای دولتی و خصوصی گنجایش نیروهای فارغ التحصیل را ندارد ناگزیر افراد وارد فضای کسب و کار خصوصی شدند که در این میانه تعدای نیز بسیار خوش درخشیدند و زمینه های رشد و توسعه اقتصاد ملی را فراهم کردند.

افراد با توجه به نوع نگاه به دو مقوله آزادی و امنیت برخی به کارمندی علاقه مندند و برخی دیگر به کارآفرینی. گرچه به ظاهر کارمندی نوعی حقوق بگیری و کار برای دیگران کردن است اما تجربه نشان می دهد که کارمندان عالی همواره از حقوق و مزایای خوبی در بخش دولتی و خصوصی برخوردار بودند و همه کسانی که به عنوان کارآفرین فعالیتی را شروع کردند همواره با موفقیت روبه رو نبودند.

کارمندی و کارآفرینی هر کدام مزایایی دارند و در کنار آن مزایا می توان از دشواری ها و کمبودها حرف زد. کارمند آرامش بیشتری دارد. وقت بیشتری برای زندگی کردن دارد. امنیت خاطر بیشتری دارد. از مزایای بیمه برخوردار است و حقوقش همیشه برقرار است. اما کارآفرین آزادی بیشتری دارد. می تواند به سرمایه بیشتری دسترسی داشته باشد. چشمش به دست دیگران نیست تا زندگی او را تامین کند بلکه او زندگی تعدادی از افراد را تامین می کند.

بنابراین کارمندی یا کارآفرینی در ذات خود نمی تواند خوب یا بد باشد نتیجه ای که از آن به دست می آید می تواند نشان دهد که تا چه اندازه این فعالیت برای فرد ثمربخش بوده است. گاه زندگی یک کارمند خوب و یا عالی صدها برابر بهتر از زندگی یک کارآفرینی است که همواره با چالش های مالی و اقتصادی روبه رو است و به تعبیری زندگی کارمندی یک زندگی جویباری آرام و لذت بخش است، اما زندگی کارآفرینی یک زندگی توفانی لذت بخش است. برخی دوست دارند در دل توفان و جزر و مدها شنا کنند و لذت ببرند و برخی نیز آرامش لذت بخش کنار جویبار را با چیز دیگری عوض نمی کنند.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید