اجازه دهید با یک سوال ساده بحث را شروع کنیم: اعتماد چیست؟ در دنیای کسب و کار ما تمایل داریم آن را در هاله ای از مفاهیم نرم و احساسی مانند شخصیت کاریزماتیک یا ارتباطات الهام بخش بپوشانیم اما این برداشت، به طرز خطرناکی ساده انگارانه و اشتباه است. اعتماد یک احساس مبهم نیست؛ بلکه یک خروجی قابل اندازه گیری از یک سیستم مهندسی شده است. این یک محصول است، نه یک ویژگی شخصیتی. این واقعیت بنیادین توضیح می دهد که چرا بسیاری از رهبران با نیت های خوب و سخنان زیبا در عمل قادر به ایجاد تیم های منسجم و متعهد نیستند، در حالی که رهبران دیگری که شاید کمتر سخنور باشند، امپراتوری هایی از وفاداری و کارآمدی خلق می کنند.
مشکل از آنجا آغاز می شود که ما به اعتماد به عنوان یک دارایی نگاه می کنیم که می توان آن را با چند سخنرانی پرشور یا چند وعده بزرگ، به دست آورد. در حالی که اعتماد، بسیار شبیه به شهرت یک برند مانند تویوتا است؛ حاصل هزاران تصمیم کوچک، هماهنگ و قابل پیش بینی در طول زمان.
این یک ارز است که به آرامی و با انضباطی وسواس گونه کسب می شود، اما می توان آن را در یک لحظه با یک حرکت ناسازگار، ورشکست کرد. بنابراین، پرسش استراتژیک برای هر سازمانی این نیست که «چگونه رهبران الهام بخش تری پیدا کنیم؟»، بلکه این است که «چگونه می توانیم سیستمی طراحی کنیم که در آن، اعتماد به یک نتیجه اجتناب ناپذیر تبدیل شود؟». درک این تمایز مرز میان رهبری تصادفی و معماری هوشمندانه یک سازمان برنده است.
شکاف میان کلام و عمل

در قلب مهندسی اعتماد یک مفهوم ساده اما بی رحمانه وجود دارد: شکاف میان کلام و عمل. هر بار که یک رهبر چیزی را اعلام می کند اما در عمل خلاف آن را انجام می دهد، یک واحد از اعتبار خود را خرج می کند. این یک بدهی نامرئی است که در ترازنامه سازمان دیده نمی شود، اما سود و زیان آن، در انگیزه، وفاداری و عملکرد تیم، به طور کامل مشهود است.
یک رهبر تجاری که در یک جلسه عمومی بر اهمیت تعادل میان کار و زندگی تاکید می کند، اما نیمه شب برای تیمش ایمیل های کاری ارسال می کند، در حال انباشت همین بدهی اعتبار است. این ناسازگاری ها، هرچند کوچک، مانند ترک های ریزی هستند که به تدریج، فونداسیون اعتماد را از بین می برند.
برعکس، سازگاری و قابلیت پیش بینی، قدرتمندترین ابزارهای ساخت اعتماد هستند. وقتی یک رهبر، یک چارچوب ارزشی مشخص را تعریف کرده و سپس تمام تصمیماتش، از کوچکترین تا بزرگترین، در راستای همان چارچوب باشد، تیم به یک آرامش روانی می رسد. اعضای تیم دیگر انرژی خود را صرف حدس زدن نیت های پنهان یا پیش بینی واکنش های غیرمنتظره رهبر نمی کنند.
آنها می دانند که قوانین بازی، شفاف و ثابت هستند. این همان اصلی است که اپل براساس آن امپراتوری خود را بنا کرده است. هر محصول اپل، از بسته بندی تا رابط کاربری، تجلی سازگار و وسواس گونه فلسفه «سادگی و کمال گرایی» آن شرکت است. مشتریان به اپل اعتماد دارند، زیرا می دانند که هر بار، تجربه ای قابل پیش بینی و هماهنگ با وعده های برند دریافت خواهند کرد. رهبران بزرگ، معماران همین سطح از سازگاری در رفتار انسانی هستند.
قدرت استراتژیک مسئولیت پذیری

در یک مدل ذهنی منسوخ رهبر تجاری به عنوان یک ژنرال بی نقص و همه چیزدان تصور می شد که هرگز نباید ضعفی از خود نشان دهد، اما در اقتصاد پیچیده و دانش محور امروزی، این نقاب بی نقصی، نه تنها غیرواقعی، که به شدت مخرب است. رهبرانی که هرگز به اشتباهات خود اعتراف نمی کنند، دو پیام خطرناک را به سازمان ارسال می کنند: اول اینکه، اشتباه کردن غیرقابل قبول است و دوم اینکه، پنهانکاری بهتر از شفافیت است. این فرهنگ، نوآوری و ریسک پذیری هوشمندانه را در نطفه خفه می کند و یک محیط کار سمی مبتنی بر ترس را پرورش می دهد.
در مقابل، آسیب پذیری استراتژیک یکی از سریع ترین راه ها برای ساختن اعتماد و ایمنی روانی است. وقتی یک رهبر با شجاعت می ایستد و می گوید «این تصمیم من اشتباه بود، اینها درس هایی است که یاد گرفتیم و این برنامه ما برای اصلاح آن است»، او در واقع در حال نمایش قدرت است، نه ضعف. او به تیمش نشان می دهد که سازمان، یک موجود یادگیرنده است، نه یک ساختار قضاوتی.
تحولی که ساتیا نادلا در مایکروسافت ایجاد کرد، نمونه ای کامل از این رویکرد است. او فرهنگ «همه چیزدان» مایکروسافت را به فرهنگ «یادگیرنده» تغییر داد. این تغییر، به مهندسان و مدیران مایکروسافت اجازه داد تا ریسک کنند، شکست بخورند و از آن شکست ها برای ساختن محصولات بهتری مانند پلتفرم ابری آژور (Azure) استفاده کنند. رهبران قابل اعتماد، نه آنهایی که هرگز اشتباه نمی کنند، بلکه آنهایی هستند که یک سیستم صادقانه برای مواجهه با اشتباهات طراحی می کنند.
مطلب مرتبط: افراد قابل اعتماد چه ویژگی هایی دارند
حلقه معیوب بی اعتمادی

یکی از واضح ترین نشانه های یک رهبر غیرقابل اعتماد سبک مدیریت اوست: مدیریت ذره بینی یا مایکرومدیریت. این رفتار، که اغلب به عنوان توجه به جزییات توجیه می شود، در واقع ریشه در یک بی اعتمادی عمیق به توانایی ها و نیت های تیم دارد. مدیری که به طور مداوم در جزئی ترین وظایف دخالت می کند، در حال ارسال یک پیام روشن است: «من به شما اعتماد ندارم که این کار را به درستی انجام دهید».
این رفتار، یک حلقه معیوب و خودتخریبگر را ایجاد می کند. اعضای تیم که احساس می کنند به آنها اعتماد نشده است، به تدریج انگیزه و مسئولیت پذیری خود را از دست می دهند. آنها از گرفتن هرگونه ابتکار عمل خودداری می کنند، زیرا می دانند که در نهایت، مدیر کار را به روش خودش تغییر خواهد داد. در نهایت، پیش بینی اولیه مدیر به حقیقت می پیوندد: او یک تیم غیرقابل اعتماد و ناکارآمد دارد، غافل از اینکه این تیم، محصول مستقیم سبک رهبری خود اوست.
رهبران بزرگ در مقابل، معماران استقلال و مالکیت هستند. آنها چشم انداز و مرزها را به وضوح مشخص می کنند، منابع لازم را فراهم می آورند و سپس، از سر راه کنار می روند تا تیم بتواند بهترین کار خود را انجام دهد. فرهنگ اولیه گوگل با مفهوم «۲۰ درصد زمان» که به مهندسان اجازه می داد بخشی از وقت خود را صرف پروژه های شخصی کنند، بر پایه همین اعتماد بنیادین بنا شده بود.
این اعتماد منجر به خلق محصولاتی مانند جی میل و گوگل نیوز شد. یک رهبر قابل اعتماد، قدرت خود را نه در کنترل کردن، که در توانمند ساختن دیگران می بیند. او می داند که وظیفه اش، داشتن بهترین پاسخ ها نیست، بلکه ساختن تیمی است که بتواند بهترین پاسخ ها را پیدا کند.
رهبری تجاری به مثابه سیستم اعتمادسازی

در نهایت باید از این ایده که اعتماد یک ویژگی ذاتی و اسرارآمیز است، فاصله بگیریم. اعتماد، یک سیستم است که می توان آن را آگاهانه و با انضباط طراحی کرد. این سیستم از چند جزء کلیدی تشکیل شده است: سازگاری وسواس گونه میان گفتار و کردار شفافیت در تصمیم گیری ها، شجاعت در پذیرش اشتباهات، و تعهد به توانمندسازی به جای کنترل کردن. رهبر معمار این سیستم است. هر تصمیمی که او می گیرد یا آجری به این بنا اضافه می کند و یا یک ترک در فونداسیون آن ایجاد می کند.
بنابراین آزمون نهایی رهبری تجاری، کاریزمای شخصی یا قدرت سخنوری نیست. آزمون نهایی این است: آیا افراد با استعداد و باهوش، حاضرند شغل های دیگر را رها کرده و به تیم شما بپیوندند، صرفا به این دلیل که می دانند در محیطی قرار خواهند گرفت که در آن، کلمات با اعمال همخوانی دارند، شفافیت یک ارزش است و می توان بدون ترس از قضاوت، بهترین کار حرفه ای خود را انجام داد؟ رهبران بزرگ، به دنبال تحسین شدن نیستند؛ آنها به دنبال ساختن چیزی هستند که بتوان به آن اعتماد کرد و در دنیای پر از آشوب امروز، این کمیاب ترین و ارزشمندترین مهارت رهبری است.
منابع:
https://www.fastcompany.com/91425114/why-some-leaders-more-trustworthy-than-others-heres-how-tell
https://www.forbes.com/sites/robasghar/2018/05/12/7-signs-youre-a-leader-people-can-trust