برای سال ها تئوری رهبری تجاری شبیه به هواشناسی در یک منطقه معتدل و قابل پیش بینی بود. ما با اطمینان رهبران را به دو دسته کاملا مجزا طبقه بندی می کردیم: رهبران زمان صلح و رهبران زمان جنگ.
رهبران صلح، معماران خوشبین و صبوری بودند که در دوران ثبات و رشد، باغبانی فرهنگ و نوآوری می کردند. رهبران جنگ ژنرال های قاطع و بی رحمی بودند که در دوران بحران و رکود کشتی را با مشتی آهنین از میان توفان عبور می دادند. تمام این مدل ذهنی بر یک فرض بنیادین استوار بود: اینکه فصول کسب و کار قابل تشخیص، مجزا و با دوره های گذار طولانی هستند، اما آن آب و هوای قابل پیش بینی برای همیشه به پایان رسیده است.
دنیای کسب و کار امروز دیگر یک اقلیم معتدل نیست؛ این یک بیوسفر پیچیده، آشوبناک و به شدت غیرخطی است. در این سفر یک بهار پر از شکوفایی می تواند در عرض چند هفته به یک عصر یخبندان ناگهانی ناشی از یک نوآوری فناورانه تبدیل شود.
یک خشکسالی طولانی رکود، می تواند با یک باران سیل آسای سرمایه گذاری به پایان برسد. در چنین جهانی، داشتن یک کمد لباس تنها برای تابستان یا زمستان، یک دستورالعمل برای فاجعه است. این رهبر تمام فصول را طلب می کند: یک گونه جدید و فوق العاده تطبیق پذیر از رهبری که دیگر یک متخصص برای یک نوع آب و هوا نیست، بلکه یک اکولوژیست خردمند است که می تواند در هر شرایطی، از سوزان ترین بیابان ها گرفته تا حاصلخیزترین جنگل ها، نه تنها زنده بماند، بلکه مسیر رشد را پیدا کند. این رهبران می دانند که ثبات، یک توهم خطرناک و تغییر تنها قانون پایدار این اکوسیستم جدید است.

در میان تمام نیروهای غیرقابل پیش بینی که یک کسب و کار را به این سو و آن سو می کشند، تنها یک نقطه ثابت وجود دارد که می توان به آن اعتماد کرد: مشتری.
در دوران شکوفایی و رشد سریع تمرکز بر روی مشتری به شما اجازه می دهد تا فرصت های جدید را شناسایی کرده و سهم بازار خود را گسترش دهید. در دوران رقابت شدید و اشباع بازار درک عمیق نیازهای مشتری به شما کمک می کند تا با نوآوری خود را از دیگران متمایز کنید.
در دوران رکود و کاهش تقاضا وفاداری مشتریان حیاتی ترین جریان نقدی شما را تضمین می کند و در دوران بحران و عدم قطعیت مطلق گوش دادن به نقاط درد مشتری تنها قطب نمایی است که به شما می گوید کدام محصولات و خدمات برای بقا ضروری هستند.
این وسواس بر روی مشتری لنگر استراتژیک شرکت آمازون در تمام فصول تاریخ پرفراز و نشیب این شرکت بوده است. جف بزوس بارها گفته است که در حالی که رقبا بر روی آنها تمرکز کرده اند، آمازون بر روی مشتریانش تمرکز کرده است. این، یک شعار زیبا نیست؛ این، یک الگوریتم تصمیم گیری است.
این وسواس به آنها اجازه داد تا در حباب دات کام زنده بمانند، از بحران مالی ۲۰۰۸ قوی تر بیرون بیایند و در دوران همه گیری جهانی، به یک زیرساخت حیاتی برای زندگی میلیون ها نفر تبدیل شوند. یک رهبر تمام فصول می داند که وقتی نقشه ناخواناست و مه همه جا را فرا گرفته، تنها استراتژی امن، حرکت به سمت صدایی است که در نهایت، حقوق همه را پرداخت می کند: صدای مشتری.
یکی از بزرگ ترین چالش های رهبری در یک محیط متغیر مدیریت همزمان دو افق زمانی کاملا متفاوت است: بحران های فوری امروز و فرصت های بزرگ فردا. بسیاری از رهبران، در این آزمون شکست می خورند. در دوران رونق، آنها آنقدر مسحور فرصت های بلندمدت می شوند که از ناکارآمدی های کوچک و روزمره غافل می مانند؛ ناکارآمدی هایی که در زمان بحران، به شکاف های مرگبار تبدیل می شوند. در دوران بحران نیز آنها آنقدر درگیر خاموش کردن آتش سوزی های فوری می شوند که به طور کامل از سرمایه گذاری بر روی آینده ای که پس از این بحران خواهد آمد، دست می کشند.
یک رهبر تمام فصول یک متفکر دوچشمی است. او یاد گرفته است که چگونه با یک چشم، از طریق یک میکروسکوپ، بر روی جزییات دقیق و حیاتی عملیات امروز (از بهینه سازی هزینه ها گرفته تا حفظ روحیه تیم) تمرکز کند و همزمان با چشم دیگر از طریق یک تلسکوپ به افق های دوردست و نیروهای شکل دهنده صنعت در دهه آینده خیره شود.
این هنر حفظ تعادل میان اجرا و استراتژی است. شرکت آلفابت (شرکت مادر گوگل) نمونه اعلای این تفکر دوچشمی است. آنها با میکروسکوپ، کسب و کار فوق العاده سودآور تبلیغات جست وجوی خود را با دقتی میلی متری مدیریت می کنند، اما همزمان، با تلسکوپ، بر روی شرط بندی های دیگر خود مانند هوش مصنوعی پیشرفته یا رایانش کوانتومی، که ممکن است برای یک دهه هیچ سودی به همراه نداشته باشند، سرمایه گذاری می نمایند.
مطلب مرتبط: چگونه یک رهبر تجاری واقعی را تشخیص دهیم؟
آمادگی برای بحران
یک درخت بلوط کهنسال می تواند در برابر سهمگین ترین توفان ها مقاومت کند، نه به این دلیل که شاخه هایش قوی هستند، بلکه چون ریشه هایش عمیق و گسترده اند. در دنیای کسب و کار، این ریشه ها فرهنگ و استعداد هستند.
بزرگ ترین اشتباهی که یک رهبر می تواند در دوران خوب و آفتابی مرتکب شود، غفلت از سرمایه گذاری بر روی این ریشه هاست. در دوران رونق، استخدام های عجولانه، نادیده گرفتن ارزش های فرهنگی و عدم سرمایه گذاری بر روی رشد کارکنان، ممکن است نتایج کوتاه مدت هیجان انگیزی به همراه داشته باشد. اما به محض آنکه اولین باد مخالف شروع به وزیدن کند، این درخت کم ریشه به راحتی از جا کنده خواهد شد.
یک رهبر تمام فصول، یک باغبان صبور و آینده نگر است. او می داند که قوی ترین سپر دفاعی در برابر هر بحرانی، تیمی است که از نظر فرهنگی هم راستا، از نظر روانی متعهد و از نظر مهارتی، آماده رویارویی با چالش های جدید است. این یعنی ساختن یک فرهنگ مبتنی بر اعتماد و شفافیت، که در آن، افراد جرأت می کنند اخبار بد را به سرعت به بالا منتقل کنند. این یعنی سرمایه گذاری مداوم بر روی آموزش و توسعه مهارت های تیم، تا آنها بتوانند با تغییرات فناوری، خود را تطبیق دهند.
شرکت نتفلیکس، با کتابچه راهنمای فرهنگ مشهور خود یک نمونه از تلاش برای مهندسی آگاهانه این ریشه هاست. آنها فهمیده اند که یک فرهنگ قوی، مانند یک سیستم ایمنی عمل می کند که سازمان را از درون، در برابر بیماری های ناشی از استرس و عدم قطعیت، محافظت می نماید.
ارزیابی و بهبود مداوم عملکرد

شاید حیاتی ترین مهارت یک رهبر تمام فصول توانایی مدیریت مهمترین و غیرقابل پیش بینی ترین اکوسیستم باشد: اکوسیستم درونی خودش. در دوران شکوفایی، خطر غرور و اعتماد به نفس بیش از حد در کمین است. در دوران بحران، خطر ترس وحشت و فلج تحلیلی وجود دارد. یک رهبر، به عنوان «تنظیم کننده احساسی» کل سازمان عمل می کند. اگر او بترسد، ترس در تمام رگ های سازمان پخش می شود. اگر او آرام و مصمم باشد، این حس به بقیه نیز سرایت می کند.
یک رهبر بزرگ مانند یک ترموستات عمل می کند، نه یک دماسنج. یک دماسنج، صرفا دمای اتاق را منعکس می کند (به صورت واکنشی). اما یک ترموستات، دمای اتاق را براساس یک نقطه تنظیم از پیش تعیین شده، «تنظیم» می کند (به صورت کنشگرایانه).
رهبر تمام فصول، صرف نظر از آشوب یا هیجان محیط خارجی، قادر است آرامش، تمرکز و خوش بینی واقع گرایانه خود را حفظ کند. این، همان تحولی است که ساتیا نادلا در مایکروسافت ایجاد کرد. او یک فرهنگ مبتنی بر ترس و رقابت داخلی را به یک فرهنگ مبتنی بر همدلی و ذهنیت رشد تبدیل کرد. او ابتدا ترموستات درونی خود را تنظیم کرد و سپس، این تنظیمات جدید، دمای کل سازمان را تغییر داد.
دوران رهبران تک فصلی به سر آمده است. دنیای جدید، نیازمند رهبرانی است که در جعبه ابزار ذهنی خود، هم لباس شنا برای عبور از سیلاب ها را دارند و هم پالتوی گرم برای زنده ماندن در زمستان های سخت. این، نیازمند یک ترکیب کمیاب از فروتنی برای یادگیری، شجاعت برای تصمیم گیری و تاب آوری برای ادامه دادن است. چالش نهایی برای هر رهبری، دیگر پیش بینی آب و هوای فصل بعد نیست، بلکه ساختن سازمانی آنقدر ریشه دار و رهبری آنقدر تطبیق پذیر است که بتواند در هر آب و هوایی، راهی برای شکوفایی پیدا کند.
منابع:
https://www.mckinsey.com/about-us/new-at-mckinsey-blog/four-tech-ceos-on-leading-for-all-seasons