زمانی شبکه های اجتماعی یک میدان عمومی دیجیتال بودند. فضایی که در آن تجربه های مشترک، از رویدادهای جهانی گرفته تا پدیده های فرهنگی، به گفت وگویی همگانی تبدیل می شد. همه ما تقریبا یک جریان اطلاعاتی یکسان را می دیدیم و در یک اقیانوس محتوایی مشترک شنا می کردیم، اما این دوران به پایان رسیده است.
هوش مصنوعی به عنوان یک معمار نامرئی این میدان عمومی را به هزاران تالار آینه شخصی و انفرادی تبدیل کرده است. هر کاربر اکنون در یک واقعیت رسانه ای زندگی می کند که منحصرا برای علایق، باورها و حتی سوگیری های ناخودآگاه خود او طراحی شده است. این دگرگونی، صرفا یک پیشرفت فنی نیست، بلکه یک بازتعریف بنیادین در مفهوم ارتباطات انسانی و یک چالش استراتژیک برای برندهایی است که دیگر نمی توانند با یک پیام واحد با همه صحبت کنند.

بزرگ ترین مانع در بازاریابی محتوایی همیشه تولید بوده است. خلق مداوم ویدئوها، تصاویر و متون جذاب نیازمند زمان، هزینه و انرژی خلاقانه عظیمی است که بسیاری از کسب و کارها را از پا درمی آورد. هوش مصنوعی این مانع را برای همیشه از میان برداشته است.
ابزارهای مولد امروزی می توانند در چند ثانیه، براساس چند دستور ساده، بی نهایت محتوای بصری و متنی تولید کنند. این قابلیت، بازی را به طور کامل تغییر می دهد. دیگر مزیت رقابتی در توانایی تولید نیست؛ چراکه این توانایی در دسترس همگان قرار گرفته است.
چالش جدید و بسیار پیچیده تر، داشتن یک «استراتژی محتوایی» آنچنان دقیق و هوشمندانه است که بتواند این ماشین خلق بی نهایت را هدایت کند و از تولید انبوه محتوای بی هدف و بی روح جلوگیری نماید. برندها اکنون باید از خود بپرسند: وقتی همه می توانند همه چیز را بسازند، چگونه می توانیم صدایی منحصربه فرد و معنادار داشته باشیم؟
شرکت کوکاکولا را در نظر بگیرید که همواره در داستان سرایی بصری پیشرو بوده است. در گذشته، یک کمپین تبلیغاتی جهانی این شرکت نیازمند ماه ها کار توسط بهترین آژانس های تبلیغاتی جهان بود تا یک پیام واحد را برای تمام فرهنگ ها طراحی کنند. امروز، تیم بازاریابی کوکاکولا می تواند با استفاده از هوش مصنوعی مولد، هزاران نسخه متفاوت از یک ایده تبلیغاتی را برای هزاران گروه مخاطب مختلف تولید کند.
برای مثال، یک کمپین با مضمون «دورهمی خانوادگی» می تواند به طور خودکار با تصاویر، موسیقی و پیام هایی متناسب با فرهنگ های گوناگون در سراسر جهان تولید و توزیع شود. این رویکرد، ضمن حفظ هسته اصلی پیام برند، ارتباطی عمیق تر و شخصی تر با مخاطبان محلی برقرار می کند و به کوکاکولا اجازه می دهد تا در مقیاسی بی سابقه، جهانی فکر کند اما محلی عمل نماید.

قدرت واقعی هوش مصنوعی در شبکه های اجتماعی تنها در تحلیل گذشته نیست، بلکه در پیش بینی آینده است. الگوریتم های پیشرفته با تحلیل میلیاردها نقطه داده، از لایک ها و نظرات گرفته تا مدت زمان تماشای یک ویدئو، الگوهای رفتاری کاربران را با دقتی شگفت انگیز شناسایی می کنند.
این سیستم ها نه تنها می فهمند شما به چه چیزی علاقه دارید، بلکه می توانند پیش بینی کنند که در آینده نزدیک به چه چیزی نیاز خواهید داشت، حتی پیش از آنکه خودتان از آن آگاه شوید. این توانایی، تبلیغات در شبکه های اجتماعی را از یک فعالیت مبتنی بر حدس و گمان به یک علم دقیق تبدیل کرده است. برندها دیگر پیام خود را به امید دیده شدن در اقیانوس اطلاعات رها نمی کنند، بلکه آن را به صورت یک بسته هدفمند و هوشمند دقیقا در لحظه ای که بیشترین تاثیر را دارد، به دست فرد مناسب می رسانند.
آمازون استاد بلامنازع استفاده از این استراتژی است. وقتی یک کاربر در اینستاگرام پستی مرتبط با طبیعت گردی را لایک می کند، الگوریتم های آمازون این سیگنال کوچک را دریافت می کنند. چند ساعت بعد، همان کاربر در فید خود تبلیغی از یک کفش کوهنوردی جدید یا یک کوله پشتی با تخفیف ویژه از آمازون را مشاهده می کند.
این یک تصادف نیست. هوش مصنوعی با اتصال علاقه مندی کاربر به کاتالوگ محصولات آمازون، یک نیاز بالقوه را شناسایی و محصولی دقیق را برای رفع آن پیشنهاد کرده است. این فرآیند آنچنان یکپارچه و نامرئی عمل می کند که کاربر احساس می کند این خود او بوده که به صورت اتفاقی محصول موردنیازش را پیدا کرده است، در حالی که در واقعیت، یک سیستم هوشمند تمام مسیر این کشف را از قبل مهندسی کرده بود.
مطلب مرتبط: مدیریت شبکه های اجتماعی با کمک هوش مصنوعی
خدمت به مشتری در لحظه: ربات هایی با هوش هیجانی

انتظارات مشتریان در دنیای دیجیتال به شدت تغییر کرده است. دیگر هیچ کس حاضر نیست برای دریافت پاسخ یک سوال ساده، ساعت ها منتظر بماند. مشتریان انتظار دارند برندها همیشه و در همه جا در دسترس باشند و به مشکلاتشان فورا رسیدگی کنند. پاسخگویی به این حجم از تقاضا با استفاده از نیروی انسانی غیرممکن است.
اینجاست که چت بات های مبتنی بر هوش مصنوعی وارد عمل می شوند. این سیستم ها، که روز به روز هوشمندتر و طبیعی تر گفت وگو می کنند، می توانند به صورت شبانه روزی به سوالات متداول پاسخ دهند، مشکلات رایج را حل کنند و تنها در موارد پیچیده، موضوع را به یک اپراتور انسانی ارجاع دهند. این رویکرد نه تنها باعث افزایش چشمگیر رضایت مشتری می شود، بلکه به برندها اجازه می دهد تا منابع انسانی خود را بر روی حل مشکلات استراتژیک و ایجاد روابط عمیق تر با مشتریان کلیدی متمرکز کنند.
یکی از بهترین نمونه های این فناوری را می توان در صنعت هواپیمایی مشاهده کرد. شرکت کی ال ام (KLM) یکی از اولین شرکت هایی بود که چت بات خود را بر روی پلتفرم مسنجر فیس بوک فعال کرد. یک مسافر می تواند تمام فرآیند سفر خود، از دریافت کارت پرواز و اطلاع از تاخیرها گرفته تا تغییر صندلی و پرسیدن سوال درباره میزان بار مجاز را از طریق گفت وگو با این ربات هوشمند انجام دهد. این سیستم با تحلیل زبان طبیعی کاربر، نیاز او را درک کرده و پاسخی دقیق و فوری ارائه می دهد. این تجربه کاربری ساده و کارآمد، بخش بزرگی از استرس های سفر را از بین می برد و تصویری مدرن و مشتری مدار از برند کی ال ام در ذهن مسافر ایجاد می کند. در این مدل، هوش مصنوعی نه به عنوان یک ابزار کاهش هزینه، بلکه به عنوان یک نقطه تماس کلیدی برای تقویت هویت برند عمل می کند.
سخن پایانی
هوش مصنوعی کتاب قوانین بازی در شبکه های اجتماعی را از نو نوشته است. برندهایی که تلاش کنند با قواعد قدیمی در این بازی جدید پیروز شوند، محکوم به شکست خواهند بود. در این اکوسیستم جدید، چابکی استراتژیک، توانایی درک عمیق داده ها و شجاعت در آزمون و خطاهای هوشمندانه، مهمترین دارایی های یک کسب و کار خواهند بود. چالش اصلی پیش روی مدیران و رهبران کسب و کار، دیگر انتخاب میان استفاده یا عدم استفاده از هوش مصنوعی نیست، بلکه چگونگی به کارگیری این فناوری قدرتمند برای انسانی تر کردن تعاملات برند است. موفقیت در این مسیر در گرو یک تغییر دیدگاه عمیق است: ما نباید از هوش مصنوعی برای صحبت کردن با مشتریان استفاده کنیم، بلکه باید از آن برای ایجاد فضایی برای گفت وگوی بهتر میان آنها و برند خود بهره ببریم. آینده از آن برندهایی است که این تمایز ظریف اما حیاتی را درک کنند.
منابع:
https://www.forbes.com/councils/forbestechcouncil/2023/03/16/how-ai-transforms-social-media
https://digitalmarketinginstitute.com/blog/ai-in-social-media