سه شنبه, 02 ارديبهشت 1399 - 20:58

از کرونای چینی تا آنفلوآنزای اسپانیایی

در نبردی که میان تو و جهان در گرفته است، جهان را یاری کن. (رولان بارت، مقاله جواب کافکا)

کرونا اولین بیماری اپیدمیک و واگیردار تاریخ نیست، اما شیوع آن در شروع سومین دهه از هزاره سوم میلادی و در عصر ارتباطات و شبکه های اجتماعی، آن را به تجربه ای شگفت و بی بدیل در تاریخ بشری تبدیل کرده است. در تاریخ معاصر ایران نیز دست کم چند اپیدمی اتفاق افتاده است، اما مهم ترین آن درست یکصد سال پیش در آستانه تحویل قرن با نام آنفلوآنزای اسپانیایی رخ داد، آنچه که از جانب برخی از مورخان ایرانی با نام «قحطی بزرگ» یاد می شود. حالا یکصد سال پس از آن اپیدمی و در سال 1399، شیوع بیماری بار دیگر به مصائب انسان ایرانی دامن زده است؛ سالی که به تعبیر شاملو، نوروز آن، بی چلچله بی بنفشه آمده است: سالی/ نوروز/ بی چلچله بی بنفشه می آید/ بی‎جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب/ بی گردش ِمُرغانه رنگین بر آینه/ سالی/ نوروز/ بی گندم ِ سبز و سفره می آید/ بی پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور/ بی رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی». (نوروز در زمستان)

کرونای چینی آنفلوآنزای اسپانیایی

به نظر می رسد این شعر احمد شاملو بی شباهت به حال و روز کنونی ما در شروع آخرین سال قرن نیست. گویا این شعر نسبتی با هستی اکنون ما دارد و در وانفسای روزگاری که تحریم و کرونا توامان بیداد می کنند، یادآور همین سالی است که از قضا کبیسه است و یادآور «سال اشک پوری» و «سال خون مرتضی».

جامعه ایرانی در این روزها در تنگنای تحریم زندگی می کند و شیوع کرونا، بار مضاعفی شده است که زخم تحریم را جگرخراش کرده است. متاسفانه در کشاکش سیاست و انسانیت، دارو و کالاهای درمانی قربانی بی سابقه ترین نظام تحریم ها در طول تاریخ قرار گرفته و این تحریم، ساختار بهداشتی و درمانی کشور را آسیب پذیر کرده است. به همین علت است که با شیوع کرونا، هراس ها از بیم فاجعه ای تلخ و مسبوق به سابقه در جامعه ایران بیشتر شده است.

مصاف ویروس و انسان در تاریخ معاصر

فاصله یکصد ساله میان شیوع ویروس کرونای چینی و ویروس آنفلوآنزای اسپانیایی، این پرسش را به وجود می آورد که جامعه ایران از نظر بهداشتی و ساختار درمانی چقدر در این فاصله یکصد ساله تغییر کرده است؟ زیرساخت های پزشکی و بهداشت عمومی چقدر بهتر شده است؟ بر انسان ایرانی در گذار از این دو اپیدمی چه گذشته است؟

گزارش ها از سال های 1296 تا 1298 شمسی و اسناد تاریخی به جا مانده نشان می دهد که مهم ترین پیامد بیماری های همه گیر در آن دوره، کاهش چشمگیر جمعیت بود، تا جایی که در بحبوحه جنگ جهانی اول و بر اثر همه گیری وبا، طاعون و آنفلوآنزای اسپانیایی، جمعیت ایران کاهش چشمگیری یافت. تدابیر دولت برای قرنطینه شهرها در آن دوره چندان کارساز نبود و مردم تجربه چندانی از بیماری جمعی نداشتند. با اینکه در حافظه تاریخی، اجرای برنامه قرنطینه به شخص امیرکبیر نسبت داده می شود، اما بررسی ها نشان می دهد که پیش از او نیز تجربیات مشابهی از سوی حکام محلی در شهرهای شیراز، بوشهر و تبریز صورت گرفت. با این حال، اولین تجربه ملی قرنطینه به امیرکبیر تعلق دارد که برخلاف تجربه های قبلی، حوزه گسترده تری برای قرنطینه اعلام کرد و دستور داد تا مرز ایران و عراق را از بیم سرایت بیماری وبا ببندند.

آنچه در برخی از روایت های تاریخی و زندگینامه مشاهیر با ترجیع‎بند «قحطی بزرگ» یاد می شود، در همین سال های 1296 تا 1298 اتفاق می افتد که بر اثر همه گیری وبا، طاعون و آنفلوآنزای اسپانیایی، حضور نیروهای متفقین در ایران، قحطی و کمبود مواد غذایی حدود 2 میلیون نفر کشته شدند؛ شبیه سناریوهای بدبینانه ای که این روزها درباره اپیدمی کرونا گفته می شود و اینکه تا یک سال آینده بین ۳۰ تا ۷۰درصد مردم جهان به ویروس «کووید-19» مبتلا می شوند.

با اینکه عمر جهان بر ما گذشته است و به تعبیر شاملو «نزدیک ترین خاطره ام خاطره قرن هاست»، اما انسان ایرانی شوربختانه حافظه تاریخی خوبی ندارد. با این حال، شنیده ها و یادها از قریب یکصد سال پیش از فقر و فاجعه حکایت دارند. محمدعلی جمال زاده درباره آن روزها می نویسد: «جنگ جهانی (اول) در آستانه اتمام بود (پاییز 1918) که در دل شبی تاریک و هولناک، سه سوار ترسناک که هر کدام شمشیر و شلاقی به بر داشتند، به آرامی از دیوارهای شهر عبور کردند و به آن وارد شدند. یک سوار نامش «قحطی»، دیگری «آنفلوآنزای اسپانیایی» و آخری «وبا» بود. طبقات فقیر، پیر و جوان همچون برگ پاییزی در برابر حمله این سواران بی رحم فرو می ریختند. هیچ غذایی پیدا نمی شد. مردم مجبور بودند هرچه را که می توانستند بجوند، بخورند. به زودی گربه و سگ و کلاغ را نمی شد یافت. حتی موش ها نسل شان برافتاده بود. برگ، علف و ریشه گیاه را مانند نان و گوشت معامله می کردند. در هر گوشه و کنار، اجساد مردگان بی کس وکار پراکنده بود. بعد از مدتی مردم به خوردن گوشت مردگان روی آوردند.»

این روایت جمال زاده را پرسی سایکس تأیید می کند و در مورد شیوع آنفلوآنزا در شیراز می گوید که تنها در یک ماه، یک پنجم جمعیت شیراز از بین رفت. این افسر انگلیسی در کتاب «تاریخ ایران» به دیدار عبدالحسین فرمانفرما اشاره می کند و می نویسد: «فرمانفرما به تازگی از مرگ جان به در برده است. وقتی که پس از بهبودی به عیادتش رفتیم، با فرانسه ویژه خودش گفت که نصف شیراز مرده است.» او در این کتاب همچنین از قزوین به عنوان شهر دیگری که آنفلوآنزا در آن همه گیر شده بود، نام می برد.

همه اپیدمی ها به قرنطینه ختم نمی شوند

قرنطینه تاریخی طولانی در جلوگیری از گسترش بیماری ها دارد. خاستگاه کلمه «قرنطینه» از اولین تجربه جداسازی بیماران در شهر ونیز می آید. وقتی طاعون در قرن چهاردهم میلادی سراسر اروپا را فرا گرفته بود، شهر ونیز برای جلوگیری از انتقال بیماری قانونی وضع کرد تا خدمه و مسافران کشتی ها برای ورود 40 روز دور از بندر منتظر بمانند. به این دوره انتظار، کوآرانتین (Quarantine) می گفتند که از کلمه ایتالیایی کوآرانتا جورنی (Quaranta Giorni) به معنای 40 گرفته شده است. البته مشخص نیست مبنای 40 روزه بودن قرنطینه از کجا می آید، اما به نظر می رسد این عدد بی ارتباط با اعداد محبوب در کتاب های مقدس نیست. برای معادل فارسی «قرنطینه» نیز عبارت «حصار بهداشتی» به کار رفته است که محدودیت جابه جایی انسان ها یا حیوانات در معرض بیماری های واگیردار را شامل می شود.

تجربیات تاریخی نشان می دهد که «قرنطینه» یا «حصار بهداشتی» در شرایط اپیدمی، بهترین راهکار برای مهار بیماری‏های واگیردار است و تجربه موفق چین، اثرگذاری این روش تاریخی در جلوگیری از شیوع اپیدمی را بار دیگر اثبات کرده است. در ایران اما از همان ابتدای شیوع کرونا، مسئله قرنطینه با اما و اگر مواجه بود و از آخرین روز بهمن ماه سال گذشته که مرگ دو نفر در شهر قم سرانجام از سوی وزارت بهداشت تایید شد، هیچ شهری قرنطینه نشد.

دولت بارها در پاسخ به افکار عمومی اعلام کرده که قرنطینه شهرها در دستور کار قرار ندارد. این در حالی است که چین با قرنطینه شهر ووهان به عنوان منشأ شیوع کرونا توانست اپیدمی را مهار کند؛ قرنطینه ای که در آن نه‎تنها مسیرهای ورود و خروج شهر ووهان بسته شد، بلکه تردد مردم در سطح شهر به حداقل ممکن رسید و برای خروج افراد از واحدهای مسکونی نیز ساعت های عبور و مرور تعیین شد. طولی نکشید که چین با عمل به برنامه قرنطینه توانست بیماری را کنترل کند و این سیاست هم اکنون در کشورهای اروپایی نیز با جدیت در حال اجراست.

عوامل ساختاری ناکارآمدی قرنطینه در ایران

تجربه تاریخی قرنطینه در ایران به دلایل ساختاری موفقیت آمیز نبوده و گزارش های مختلف نشان می دهد که نگرش منفعت جویانه ماموران دولتی از مهم ترین مشکلات قرنطینه شهرها بود. بسیاری از آنها با دریافت رشوه، تردد شهروندان را زیرسبیلی رد می کردند و در سوی دیگر عامه مردم نیز درک چندانی از قواعد قرنطینه نداشتند و با هزار و یک ترفند می کوشیدند از شهر خارج شوند که همین رفتار به شیوع بیشتر بیماری می انجامید. ناکارآمدی برنامه قرنطینه در ایران البته نشأت گرفته از ساختار تاریخی استبدادزده ای بود که استبداد را در سلسه مراتب اجتماعی بازتولید می کرد. در واقع، مختصات تاریخی و تنگنای درآمدی موجب شد تا قرنطینه شهرها هیچ گاه در تاریخ معاصر کارآمد نباشد.

برخلاف مردم چین و کشورهای شرق دور که روحیه جمعی و رفتار قانون پذیری دارند و وقتی برنامه ای عمومی اعلام می شود سعی می کنند که با دولت همراهی کنند، شکاف تاریخی دولت-ملت در ایران، مانع محکمی است که نه تنها قرنطینه بلکه اجرای هر برنامه جمعی دیگری را با چالش مواجه می کند. همچنین گسست های تاریخی باعث شده تا کمتر تجربه نسل های مختلف در مقابله با بیماری های اپیدمیک انباشت شده و در تار و پود فرهنگ ایرانی نهادینه شود. یرواند آبراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» گذاری 70 ساله از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی را از منظری سیاسی و اجتماعی دنبال می کند. به نظر می رسد «ایران بین دو اپیدمی» نقطه عطف تاریخی دیگری است که منتظر روایت باقی مانده است.

ارتباط با نویسنده: [email protected]

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید