دوشنبه, ۳ اردیبهشت(۲) ۱۴۰۳ / Mon, 22 Apr(4) 2024 /
           
فرصت امروز

بهترین رهبری که در عمرم می شناختم، به تازگی درگذشت. می خواهم برخی از درس هایی را که از او آموخته و در شکل گیری حرفه ام از آنها کمک گرفته ام با شما به اشتراک بگذارم. 

در مراسم خاکسپاری اش با خانمی صحبت کردم که مدیر دفتر او در آخرین حرفه عمرش بود. آن خانم می گفت: «هرگاه با هم جایی می رفتیم و آدم هایی را می دیدیم که قبلا برایش کار کرده بودند، همیشه به من می گفتند «توخیلی خوش شانسی، فرانک رئیس فوق العاده ای بود» و من آرزو می کردم ای کاش می توانستم تمام دوران کاری ام را برای او صرف کنم.»

این همه وفاداری نسبت به او از کجا می آید؟ چگونه این مهارت را آموخته بود؟

داستان فرانک از این قرار است.

اولین شغل: نیروی دریایی

فرانک یک کودک معمولی بود که در قلب آمریکا زندگی می کرد. یک پسر باهوش که پدر و مادرش مجبورش می کردند تکالیف، تمرین های موسیقی و کارهای خانه را انجام دهد. او با نمرات نزدیک به عالی از دبیرستان فارغ التحصیل شد. پس از فارغ التحصیلی و درست قبل از آغاز جنگ جهانی دوم، خانه را به مقصد دانشگاه نیروی دریایی ایالات متحده در آناپولیس، ترک کرد.

حمله به «پرل هاربر» دوره تحصیلی چهارساله دشوار دانشگاه را به سه سال تقلیل داد و او در 22 سالگی به جنگ اعزام شد. او در طول جنگ توانست ستاره برنز بگیرد که سومین مدال افتخار جنگی در نیروی دریایی ایالات متحده محسوب می شد. یک بار با من درباره کار گروهی افرادش و اینکه این موضوع بارها آنها را از حملات پی درپی نجات داده بود، صحبت کرد. هیچ گاه اشاره ای نکرد که او خودش به آن افراد آموزش و روحیه کارگروهی را پرورش داده است.

مطلب مرتبط:چگونه به کارمندان تنبل خود انگیزه ببخشیم؟ / ریشه بی‌ انگیزگی کارمندان را در خود جست‌ و جو کنید

پس از جنگ در نیروی دریایی ماند، اما به دانشگاه بازگشت و فوق لیسانسش را در رشته مهندسی نفت گرفت.

در آن زمان افراد زیادی در حرفه او نبودند که دارای مدارک تحصیلی بالا باشند، اما او همواره عاشق یادگیری بود و باور داشت درس به حرفه اش کمک خواهد کرد.

پس از جنگ کره و تولد چهارمین فرزندش، شغلی را انتخاب کرد که شانسش برای دریاسالار شدن را به شدت کاهش می داد، اما این فرصت را نیز نصیب او می کرد تا برای همسر و فرزندانش بیشتر وقت بگذارد.

او می گفت هرگز از این انتخابش پشیمان نشده است. پس از 30 سال کار، با درجه کاپیتانی از نیروی دریایی بازنشسته شد.

قله های جدید و شجاعت های فداکارانه

پس از بازنشستگی از نیروی دریایی، دنبال کاری برای انجام دادن می گشت. در کالج منطقه ای مشغول به تدریس ریاضی شد. کوهنوردی را نیز آموزش می داد و در 55 سالگی، به قله «مونت رِینر» صعود کرد. او در مقام رهبر گروه پنج صعود دیگر نیز داشت و به عضویت داوطلبانه تیم نجات کوهستان المپیک درآمد. یک بار برایم از «بچه هایی» تعریف کرد که در کوهستان گم شده بودند و تیمش به دنبال آ نها رفته بود. این «بچه ها» چهل وچندساله بودند، اما او با این که 20سال بزرگ تر بود وضعیت جسمی بهتری داشت.

شغل دوم

او با 30 سال تجربه، به راحتی مدرک مهندسی حرفه ای خود را در چندین ایالت دریافت کرد و 15 سال بعدی عمرش را به عنوان مهندس مکانیک/دریا کار کرد. بسیاری از مدیران مافوقش از او جوان تر بودند. برخی توانایی او در یادگیری مباحث جدید یا پابه پای سایرین پیش رفتن را زیر سؤال می بردند. او کاملا به همه ثابت کرد که در اشتباه اند. او حتی برای یکی از ایده هایش حق ثبت اختراع دریافت کرد.

من افتخار این را داشتم که به عنوان مدیر مهندسی یک شرکت مهندسی طراحی جانشین او شوم. با اینکه قبل از من دو نفر دیگر نیز صاحب این شغل بودند، هرکس در آن شرکت او را می شناخت، هنوز هم بالاترین احترام فردی و حرفه ای را برایش قائل بود، از رئیس شرکت گرفته تا منشی سابقش.

بازنشستگی؟

بازنشستگی برای فرانک به معنی در خانه نشستن نبود. خودش را به گلف و اسکی مشغول کرد و همچنان در کلیسا و جامعه فعال بود. او برای تألیف سه کتاب تاریخی درباره نیروی دریایی به همسرش در حوزه فنی و پژوهشی کمک کرد.

به عنوان سرپرست موزه ملی نیروی دریایی، جابه جایی موزه از ساختمان قدیمی به یک فضای جدید را برنامه ریزی و نظارت کرد. آثار هنری بی بدیل موزه بدون هیچ آسیبی منتقل شدند و جابه جایی کاملا طبق برنامه انجام شد.

به حرف مادرت گوش بده

آخرین مرحله زندگی کاری او زمانی شروع شد که در یک سفر کوهستانی با همسرش در یک مغازه عتیقه فروشی چشمش به یک ویولن سل افتاد. با یادآوری کلاس های ویولن سل در کودکی اش، به این فکر کرد که آیا می تواند هنوز هم ادامه دهد یا نه.

تمرین کرد، کلاس رفت و باز هم تمرین کرد. او در آزمون سمفونی محلی شرکت کرد و مقام سوم نوازندگی ویولن سل را به دست آورد (در آن ارکستر کوچک فقط سه نوازنده ویولن سل حضور داشتند).

فرانک عمیقا درگیر سازماندهی سمفونی شد، درست همان کاری که با موضوعات ارزشمند دیگر کرده بود. او به عضویت هیات مدیره ارکستر درآمد و سرانجام به ریاست آن رسید. وقتی آخرین کنسرت خود با ارکستری را که به عنوان نوازنده دوم ویولن سل در آن فعالیت می کرد اجرا کرد، بسیار موفق ظاهر شد.

در عکس های محبوبش، تاکسیدو به تن دارد و درحال تمرین های دقیقه آخری است، نوه اش که پسری سه ساله است روبه رویش نشسته است و دارد با یک ویولن پلاستیکی می نوازد.

رهبری

چه ویژگی ای از این مرد عادی چنین رهبر بزرگی ساخته است؟ آیا از ابتدا رهبر به دنیا آمده؟ یا آن را فرا گرفته است؟ چرا افراد در جنگ به معنای واقعی از او تبعیت می کردند؟ چطور توانسته بود احترام و وفاداری همه، از ملوان گرفته تا دریاسالار، از منشی گرفته تا رئیس شرکت، از هم بازی گلف تا رئیس هیات مدیره دانشگاه را کسب کند؟ فقط باید یک بار با او کار کرده باشید تا به خاص بودن او پی ببرید. حتی کسانی که با او مخالف بودند نیز به خاص و منحصربه فرد بودنش اذعان داشتند. موارد زیر برخی از کارهایی هستند که به پیشرفت رهبری در تمام طول زندگی اش کمک کرده اند.

- می دانست می خواهد چه کار کند. زمانی که ندانید چه می خواهید، بسیار سخت است دیگران را وادار کنید کاری که می خواهید را انجام دهند. اگر مدیر یک مرکز خدمات مشتری باشید، آیا هدف تان داشتن کم هزینه ترین عملیات است یا جوابگویی به همه تماس ها ظرف 90 ثانیه. خود هدف به اندازه دانستن آن مهم نیست.

- او فقط به افراد می گفت چه کار کنند، اما چگونگی اش را نمی گفت. او مردی بسیار باهوش و تحصیلکرده بود، اما می دانست از همه آدم های اطرافش باهوش تر نیست. او افراد را به فکر کردن، نوآوری و خلاقیت ترغیب می کرد. او هر ایده ای را چشم بسته قبول نمی کرد، اما توقع داشت با ایده های به جا و شایسته ای به سراغش بروند.

- برای کارهایش تحقیق و مطالعه می کرد. قبل از شروع یک چالش جدید، همواره سعی می کرد بفهمد دیگران چه کرده اند که به موفقیت یا شکست ختم شده است. درباره موانع و رقبا تحقیق می کرد. سعی می کرد با یادگیری هرچه بیشتر در ابتدای کار، به خودش بهترین فرصت را برای پیروزی بدهد. او همواره در حال یادگیری و تفکر بود.

- با الگو قرار دادن خود بر دیگران رهبری می کرد. او از افرادش سخت کار می کشید. از آنها توقع زیادی داشت. اما هیچ کس هیچ گاه از خود او سخت تر کار نکرده بود. او اولین نفری بود که به سر کار می آمد و آخرین نفری بود که به خانه می رفت و در تمام این مدت سخت کار می کرد. او می دانست چطور بازی کند و همچنین بلد بود چگونه آن را از کار جدا کند.

- او همه چیز را عالی می خواست، نه ایده آل. از شما انتظار داشت مانند خودش سخت کار کنید و درست مانند او به اهداف متعهد باشید، اما توقع نداشت به اندازه یا به خوبی خودش کار کنید، بلکه اصرار داشت همان قدر و به همان کیفیتی که توانش را دارید کار انجام دهید.

مطلب مرتبط: مدیران چه فرقی با رهبران دارند؟

- مراقب افرادش بود. او هرکس را که برایش کار می کرد شخصا می شناخت. نقاط ضعف و قوت، انگیزه ها و ترس های شان را می دانست. او همواره از بیرون گروه انتقاداتی دریافت می کرد. اما به تک تک افراد گروهش اجازه می داد برای کاری که انجام داده اند تحسین شوند.

- فروتن بود. هیچ وقت نفهمیدم چرا. با همه کارهایی که در زندگی انجام داده و با همه چیزهایی که به آنها دست یافته بود، همواره فروتن و متواضع بود.

- شخصیت داشت. صادق و راستگو و قابل اتکا بود. وقتی قولی به شما می داد، می دانستید که می توانید رویش حساب کنید. او کسی را فریب نمی داد و سعی نمی کرد در یک وضعیت دشوار راه ساده ای پیدا کند. درباره اصول خودش هیچ تردیدی نداشت. غیرمنعطف نبود، اما حد و مرزی برای خود داشت که از آنها عبور نمی کرد.

بهترین رهبری که در عمرم می شناختم، به تازگی درگذشت. او پدر من بود. دل تنگش خواهم شد.

منبع : thebalance
برچسب ها : اصول کسب و کار
لینک کوتاه صفحه : www.forsatnet.ir/u/VnkIOwTb
به اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی :
نظرات :
قیمت های روز
پیشنهاد سردبیر
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
وبگردی
مشاوره کسب و کاردستگاه برش لیزرابزارآزمایشگاه تجهیزات اعلام حریق آریاکخرید فالوورقیمت ورق گالوانیزهخرید قسطیتعمیر کاتالیزورخرید گوشی آیفون 13نهال گردومریم شفیعی مدیرعامل کانون ایران نوین و برگزارکننده نمایشگاه تهرانتخت خواب دو نفرهلایک اینستاگرام ارزانخرید از چینتور استانبولخدمات پرداخت ارزی نوین پرداختآژانس تبلیغاتیچک صیادیتور اماراتدوره مذاکره استاد احمد محمدیخرید فالوور فیکخرید نهال گردوماشین ظرفشویی بوشدوره رایگان Network+سریال جنگل آسفالتکفش مردانهتلویزیون شهریMEXCتبلیغات در گوگللپ تاپ قسطیآی نودانلود رمانآموزش آرایشگریقصه صوتیریل جرثقیلگیفت کارت استیم اوکرایناسکرو کانوایرخرید لایک اینستاگرامپنجره دوجدارهخدمات سئولوازم یدکی تویوتاکولر گازی جنرال شکارنرم‌افزار حسابداریاجاره خودرو در دبیست مدیریتیواردات و صادرات تجارتگرامخرید آیفون 15 پرو مکستجارتخانه آراد برندینگ
تبلیغات
  • واتساپ : 09031706847
  • ایمیل : ghadimi@gmail.com

كلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است و هرگونه بهره ‌برداری غیرتجاری از مطالب و تصاویر با ذكر نام و لینک منبع، آزاد است. © 1393/2014
بازگشت به بالای صفحه