در ظاهر، اقتصاد ایران این روزها پر از عدد و نمودار است؛
دلار بالا می رود، طلا جهش می کند و دوباره فرو می نشیند، بورس سقوط می کند و مسکن در سکوت فرو می رود.
اما اگر بخواهیم ریشه این رفتارهای متناقض را بفهمیم، باید از یک متغیر کمتر دیده شده اما بسیار تعیین کننده صحبت کنیم: ریسک.
اقتصاد امروز ایران نه با نرخ تورم اداره می شود، نه با قیمت دلار و نه حتی با سیاست های کوتاه مدت؛
بلکه با سطح ریسکی که فعالان اقتصادی احساس می کنند.

بازارها چه می گویند؟
رفتار بازارها در هفته های اخیر پیام روشنی دارد.
بورس تهران طی چند روز متوالی سقوط های سنگین را تجربه می کند؛ نشانه ای از فرار سرمایه از دارایی های پرریسک.
طلا و ارز جهش می کنند، اما نه پایدار؛ زیرا حتی بازارهای امن هم در فضای بی اعتمادی، ثبات ندارند.
مسکن، که معمولاً پناهگاه بلندمدت سرمایه است، بی تفاوت مانده؛ چون خریدار در فضایی که آینده مبهم است، تصمیم بزرگ نمی گیرد.
این تصویر، تصویر یک اقتصاد تورمی صرف نیست؛
تصویر اقتصادی است که در آن ریسک سیاسی، تصمیم ناپایداری و ابهام آینده، همه محاسبات را به هم زده است.
ریسک چگونه تصمیم ها را فلج می کند؟
ریسک فقط یک مفهوم انتزاعی برای تحلیلگران نیست.
ریسک یعنی سرمایه گذار نداند شش ماه دیگر قواعد بازی چیست.
یعنی تولیدکننده نداند مواد اولیه را با چه قیمتی تأمین خواهد کرد.
یعنی خانوار مطمئن نباشد درآمدش با هزینه های آینده همخوانی دارد یا نه.
در چنین فضایی، طبیعی است که:
این همان نقطه ای است که اقتصاد از «نوسان» وارد «تعلیق» می شود.
تفاوت امروز با دوره های قبل چیست؟
اقتصاد ایران پیش تر هم شوک دیده است؛
اما تفاوت امروز در این است که بازارها به شوک عادت کرده اند، اما به فرسایش اعتماد نه.
در گذشته، شوک ها ناگهانی بودند و بازار پس از مدتی به تعادل جدید می رسید.
امروز اما، ابهام مزمن است؛
نه خبری آن قدر مثبت است که موتور سرمایه گذاری را روشن کند،
و نه آن قدر منفی که تکلیف بازار را یک سره کند.
نتیجه این وضعیت، اقتصادِ تصمیم های به تعویق افتاده است.
چرا سیاست گذار باید بازارها را جدی بگیرد؟
بازارها بیش از هر گزارش رسمی، واقعیت اقتصاد را نشان می دهند.
وقتی بورس می ریزد، یعنی سرمایه گذار آینده سودآوری را مبهم می بیند.
وقتی مسکن قفل می شود، یعنی قدرت خرید و اعتماد هم زمان از بین رفته است.
وقتی طلا نوسانی می شود، یعنی حتی پناهگاه امن هم آرام نیست.
نادیده گرفتن این پیام ها، هزینه دارد.
هزینه اش کاهش سرمایه گذاری، افت رشد اقتصادی و فرسایش رفاه خانوار است.
اقتصاد با عدد درست نمی شود
یکی از خطاهای رایج در سیاست گذاری این است که تصور شود با کنترل یک عدد—دلار، تورم یا قیمت یک کالا—می توان اقتصاد را آرام کرد.
اما تجربه این روزها نشان می دهد اقتصاد با عدد درست نمی شود، با اعتماد درست می شود.
اعتماد هم بدون:
به دست نمی آید.
چشم انداز پیشِ رو
اگر سطح ریسک در اقتصاد کاهش پیدا نکند،
حتی در صورت ثبات نسبی قیمت ها، بازارها وارد فاز رونق نخواهند شد.
سرمایه ممکن است جابه جا شود، اما ماندگار نمی شود.
معامله ممکن است انجام شود، اما بازار شکل نمی گیرد.
اقتصاد ایران بیش از هر چیز، به سیگنال ثبات نیاز دارد؛
سیگنالی که به فعالان اقتصادی بگوید قواعد بازی تغییر نمی کند، یا دست کم قابل پیش بینی است.
جمع بندی
امروز متغیر اصلی اقتصاد ایران نه دلار است و نه تورم؛
ریسک است.
ریسکی که سرمایه را فراری می دهد،
خریدار را مردد می کند،
و سیاست گذار را در برابر واقعیت بازار قرار می دهد.
تا زمانی که این متغیر پنهان دیده نشود و برای کاهش آن تصمیم جدی گرفته نشود،
بازارها هشدار خواهند داد—
و اقتصاد، هزینه اش را خواهد پرداخت.