این کارشناس اقتصادی با عملی ندانستن شعارهایی مانند ایجاد 5 میلیون شغل یا دوبرابر کردن درآمد مردم، می گوید: بحث ما سر این است که چرا این شعارها مطرح می شود؟ درواقع این شعارها از سوی کسانی مطرح می شود که مطلقا امیدی به اینکه بتوانند آرای ملت ایران را در قالب کمپین شرافتمندانه و کارشناسی به دست آورند، ندارند.
خود آقای احمدی نژاد در مسقط الراس خود، یعنی در استان اردبیل بین هفت کاندیدا نفر ششم شد. پس این افراد کارنامه هایی دارند که چون جواب نداده و محصول منفی داده، مجبور می شوند رویایی حرف بزنند. من بر سر این حرف هستم که آقای احمدی نژاد در دو انتخابات قبل هم بابت شعارهایی که داد نتیجه نگرفت.

معتقدم ملت ایران آنقدر مطلع هستند که بدانند این میزان شغل فقط شعار است. 5میلیون شغل حداقل هزار تریلیون تومان منابع نیاز دارد که چنین منابعی اصلاً وجود خارجی ندارد. وی در رابطه با وعده پرداخت یارانه 250هزار تومانی از سوی برخی کاندیداها ادامه می دهد: اولاً پرداخت یارانه به اقشار خاص روح هدفمندی را تشکیل می دهد. اگر به اصل هدفمندی یارانه ها که مصوب برنامه چهارم توسعه بود، مراجعه کنید در ماده 3 قانون برنامه چهارم که در جریان تصویب حذف شد، پیش بینی شده بود که به مستمری بگیران تحت پوشش کمیته امداد و سازمان بهزیستی منابعی اختصاص یابد.اصلاً بنا نبود که به همه یارانه پرداخت شود. این قلب ماهیتی بود که آقای احمدی نژاد انجام داد و کشور را به یک ورطه کشاند.
ثانیاً دولت آقای روحانی اساساً پولی ندارد که بخواهد آن را سیاسی کند و بخواهد با اغراض انتخاباتی و سیاسی هدفمندی کند. این پولی که اخیراً اضافه شده، براساس تکلیف قانون برنامه ششم و بودجه سال 96 است. کسانی که به این موضوع اعتراض دارند، چرا زمانی که قانون تصویب می شد، اعتراض نکردند؟ تصویب این قانون در اختیار آقای روحانی نبود.
براساس قانون دولت حق جابه جا کردن یک ریال را ندارد و جابه جایی منابع خارج از کنترل مجلس حکم تصرف غیرقانونی در اموال عمومی است که منجر به صدور حکم قضایی برای کسی که این کار را می کند، می شود. بنابراین اصل ماجرای این افزایش یارانه، اجرای روح قانون هدفمندی است.
وی با رد این مطالب که گفته می شود یکی از ناکامی های دولت یازدهم در حوزه اقتصاد افزایش نقدینگی، افزایش بدهی های دولت و بحران بانکی است، می افزاید: یکی از درخشان ترین عملکردها در تمام سال های بعد از انقلاب متعلق به دولت یازدهم است. به این دلیل نخستین بار بعد از انقلاب است که بانک مرکزی مسلط بر شبکه بانکی شده است. زمانی که دولت آقای روحانی تشکیل شده بود، حتی یکی از بخشنامه های بانک مرکزی از در بانک ها به مدیریت بانک ها نمی رسید. آقای بهمنی درواقع رئیس کل بانک مرکزی شعبه میرداماد بود و کاری دیگری از دست ایشان برنمی آمد. اصلاً بانک مرکزی اقتداری نداشت. نظارتی نبود.
در چهار سال گذشته بانک مرکزی موفق شده چند بمب ساعتی بسیار بزرگ را در لحظه انفجار خنثی کند. یکی از آنها مؤسسه ثامن الحجج است که در آن حدود 6 هزار میلیارد تومان پول گم شده و تحت کنترل بعضی از افراد با نفوذ بوده است.به سختی بانک مرکزی توانست اقتدار خود را بنا کرد.تکلیف حدود 1.5 میلیون سپرده گذار که 97درصد سپرده گذاران این مؤسسه را تشکل می دهند، امروز مشخص شده است. اگر همین تعداد وارد بازار می شدند، می دانید چه اتفاقی می افتاد؟ یا مسئله کاسپین که بانک مرکزی با اقتدار در حال حل آن است.