در این مقاله دارل کاونس (Darrell Cavens)، یکی از پایه گذاران شرکت اینترنتی زولیلی (Zulily)، درباره اخلاق حرفه ای و بایدها و نبایدهای مدیر یک شرکت توضیح می دهد.
«مجموعه 20 سؤال کارآفرینی» بر پرسش از کارآفرینان موفق فعلی و طرح سؤالاتی درمورد موارد انگیزه بخش به آنها، استراتژی های موفقیت و توصیه هایی برای کارآفرینان آینده، متمرکز است.
چگونه مشتریان معمولی را به مشتریانی وفادار تبدیل کنیم؟ دارل کاونس یکی از مؤسسان شرکت خرده فروشی اینترنتی زولیلی، تنها معاملاتی را موفق می پندارد که در آنها، مشتری تفاوت این شرکت را با دیگر شرکت ها احساس کند.

برای کسانی که با این شرکت آشنایی ندارند، ذکر این نکته ضروری ا ست که این سایت (در سال جاری به جایگاه هشتم سایت های پربیننده صعود کرد)، محصولات متنوعی از لگو تا محصولات ورا بردلی (Vera Bradley) را با 70درصد تخفیف هرروز رأس ساعت 6 صبح عرضه می کند. در سال 2013، سهام این شرکت در معرض فروش همگان قرار گرفت و دو سال بعد، در معامله ای به مبلغ 2.4 میلیارد دلار توسط شرکت QVC خریداری شد. زولیلی 5.8 میلیون مشتری ثابت دارد و بیش از 90درصد مشتریان مرتبا از سایت اینترنتی این شرکت، بازدید می کنند.
پیش از تأسیس شرکت زولیلی، کاونس مدیر ارشد فناوری شرکت بلونیل (Blue Nile) بود؛ شرکتی در زمینه فروش اینترنتی جواهرات که دفتر آن در شهر سیاتل واقع شده است. هم اکنون او عضو هیأت مدیره شرکت دلیورو (Deliveroo) است.
بعد از خریداری این کسب وکار اینترنتی، کاونس به عنوان مدیر بخش سرمایه گذاری در شرکت QVC مشغول به کار شد. در این جایگاه شغلی، او به دنبال موفقیت در حوزه خرده فروشی اینترنتی و نظارت بر عملکرد تیمش است که پیوسته در حال تلاش برای پیدا کردن شرکا و شرکت های جدید جهت سرمایه گذاری و الحاق آنها به شرکت مادر QVC هستند. با کاونس همراه شدیم و از او درباره «مجموعه 20 سؤال» و اینکه چه چیزهایی به وی انگیزه می دهد سؤال کردیم.
1- چگونه روز خود را شروع می کنید؟
سه روز در هفته به باشگاه می روم. هنگام ورزش احساس شادابی می کنم و سپس راهی محل کارم می شوم. روزهای دیگر به ملاقات مدیران سایر شرکت ها می روم و با آنها درمورد مسائل کاری گفت وگو می کنم.
2- روز خود را چگونه به پایان می برید؟
بعدازظهرها سعی می کنم کار نکنم و زودتر به خانه برگردم. چند سال پیش، یکی از اعضای تیمم به من گفت بعدازظهرها به آنها ایمیل های زیادی می فرستم (و روی این موضوع تأکید می کرد). او حق داشت چون من واقعا این کار را می کردم. به نظرم آن وقت روز برای من بهترین زمان برای انجام این کار بود، اما چون برای همکارانم و کارمندانم ایجاد استرس و فشار کاری آنها را مضاعف می کرد و سبب می شد آنها خود را ملزم به پاسخگویی ایمیل های من ببینند، این کار را متوقف کردم و اکنون سعی می کنم برنامه کاری ام را طوری تنظیم کنم که مکاتبات اداری را در طول روز و تا قبل از عصر به اتمام برسانم تا همکارانم ملزم به پاسخگویی به ایمیل ها بعد از ساعت اداری نباشند.
3- چه کتابی شیوه نگرش شما و مسیر زندگی تان را عوض کرد؟
«تفاوت» نوشته یونگ می مون (Youngme Moon)، استاد دانشکده اقتصاد دانشگاه هاروارد. این کتاب درمورد روش های مختلف حل مسئله است. بسیاری از مردم به علت طرز فکر متفاوت اعتماد به نفس ضعیفی دارند، اما چالش های مربوط به کسب وکارهای جدید نیازمند رویارو شدن با مسائل به شیوه ای متفاوت هستند.
4- چه کتابی را و چرا به دیگران توصیه می کنید؟
هربار که مدیر اجرایی جدیدی را در زولیلی استخدام می کنیم، نسخه ای از کتاب «ساخت آمریکا» نوشته سم والتون (Sam Walton) را به او می دهم. این کتاب درباره سال های اول تأسیس کمپانی وال مارت (WalMart) است. مردم به این شرکت به چشم یک ابرکمپانی نگاه می کنند و این کتاب درباره تأسیس اولین شعبه این مجموعه است. از روشی که او در قبال افرادی که فاقد شایستگی لازم به نظر می آمدند اتخاذ کرد و به آنها فرصت کافی را برای اثبات خودشان داد، بیش از همه خوشم می آید.
5- برای حفظ تمرکز خود بر موضوعات کاری چه می کنید؟
از تمام عواملی که باعث اختلال در تمرکزم می شوند، دوری می کنم. سعی می کنم تنها به کاری که درحال انجامش هستم فکر کنم، اما باید بگویم که آدمی تک بعدی نیستم و حواسم بسیار پرت می شود. اگر این حواس پرتی من باعث کمک به اعضای گروهم شود و به آنها کمک کنم تا مشکلی را حل کنند، خصوصیت باارزشی ا ست.
6- هنگامی که بچه بودید دوست داشتید چه کاره شوید؟
پدرم مهندس و بازی همیشگی ما ساختن وسایل مختلف بود. من در یک مزرعه کوچک بزرگ شدم و ما همیشه یا درحال ساخت انبار غله و حصار بودیم یا هیزم می شکستیم. همیشه از وقت مان برای ساخت وسایل مختلف استفاده می کردیم. وقتی بچه بودم، می خواستم جنبه های عملی کارهایی را که می کنم ببینم. هیچ وقت طرفدار این نظریه نبودم که عوامل ماورایی سبب انجام کارها می شوند.
7- از بدترین مدیری که تابه حال داشتید چه چیزهایی یاد گرفتید؟
تنها کسی که بعد از گذشت این سال ها یادم می آید، مدیری بود که مرا به دفترش فراخواند و گفت «می خواهم نصیحتی به تو بکنم، کمتر حرف بزن و بیشتر گوش کن». یکی از لحظاتی بود که انگار به سرم می کوبیدند و نمی توانستم چیزی را که او می گفت باور کنم. همان جا بود که متوجه شدم عادت بدی دارم و آن این است که به طرفم اجازه صحبت کردن نمی دهم و اصلا به حرف های دیگران گوش نمی کنم. به نظرم این نصیحتی بود که بیشترین تأثیر را بر زندگی من گذاشت. خیلی مهم است که به گفته های دیگران توجه کنید و فکر نکنید که همه چیز را می دانید.
8- درمورد مسائل کاری، چه کسی بیشترین تأثیر را بر شما گذاشته است؟
همکارم مارک وادن (Mark Vadon) در شرکت زولیلی. طی هشت سال گذشته که با او در شرکت بلونیل کار می کردم، سه یا چهار بار تصمیم گرفتم کارم را رها کنم، اما هر بار او مرا راضی می کرد که به کارم در شرکت ادامه دهم و سمتی دیگر را عهده دار شوم. به خاطر می آورم وقتی مرا به سرپرستی تیم بازاریابی منصوب کرد، به او نگاهی کردم و گفتم درباره بازاریابی هیچ چیز نمی دانم. او به من خندید و گفت «تو آدم باهوشی هستی و زود بازاریابی را یاد خواهی گرفت». او تأثیر عمیقی بر من داشت و باعث شد توانایی های خود را در زمینه هایی که اصلا فکر نمی کردم استعدادی در آنها داشته باشم، کشف کنم.
9- چه سفری شخصیت شما را تغییر داد؟
در سال 2007، من و مارک مسافرتی به پنسیلوانیا و بازدیدی یک روزه از کمپانیQVC داشتیم که در این بازدید با شرکت آنها آشنا شدیم. من مجذوب ابعاد و حجم تجارت، پیشینه و عطش این شرکت برای محصولات و مشتری بیشتر شدم و اکنون، بعد از تأسیس زولیلی و فروش آن به QVC و مدیریت این شرکت تحت عنوان تجاری QVC، فکر می کنم این سرنوشت جالبی ا ست که بعد از این همه ماجرا دوباره اینجا هستم.
10- چه چیزهایی الهام بخش شماست؟
من کار می کنم تا یاد بگیرم. عاشق این هستم که درباره راه حل ها و ایده های جدید در رویارویی با مشکلات فکر کنم. بر این عقیده ام که تنها زمانی می توانید کاری را تمام و کمال انجام دهید که تمام ذهن خود را معطوف آن کرده باشید. براساس همین استدلال، چیزی که هرروز الهام بخش من است، مشکلاتی هستند که حل کردنشان چالش برانگیز است.
11- اولین ایده تجاری شما چه بود و چگونه آن را انجام دادید؟
وقتی در دبیرستان تحصیل می کردم، عضو تیم قایقرانی بودم. وقتی حرفه ای تر به این ورزش می پرداختم، پدرم به من گفت باید به فکر راهی برای ساختن باشگاه ورزشی باشیم. از آنجایی که او مهندس بود، توانست کمک مالی برای ساخت باشگاه را جمع آوری کند. ساخت باشگاه قایقرانی باعث شد این ورزش را به طور حرفه ای برای چندسال ادامه دهم.
12- شغلی که در آن درس های مهمی گرفتید چه بود؟
در یک شرکت اینترنتی در سال 1993 مشاور بودم. مدیرم از من خواست یک کلاس برنامه نویسی برای کارکنان برگزار کنم، درحالی که هیچ چیز درباره برنامه نویسی نمی دانستم. یادم می آید در طول کلاس با حالت نگران قدم می زدم. ناگهان به ذهنم خطور کرد که فقط لازم است تنها چند فصل از سایرین جلوتر باشم. در ابتدا این کار برایم دلهره آور بود، اما در نهایت درسی شد که چگونه دانسته های مان باعث اعتمادبه نفس و ندانسته های مان نقطه ضعف ما هستند و با شناختن نقاط ضعف و قوت خود به بهترین نحو می توانیم مسیر خود را بپیماییم.
13- بهترین توصیه ای که در زندگی به شما شد، چه بوده است؟
مدیر سابقم به من می گفت ساکت باش و گوش کن. من عادت داشتم افکارم را بیان کنم، از این طریق بود که ایده های تازه و جدید به ذهنم خطور می کرد، اما بعد از حرف مدیرم متوجه شدم این کار باعث آزار دیگران می شود و به آنها فرصتی برای بیان نظرات شان نمی دهد.
14- بدترین توصیه ای که در زندگی به شما شد، چه بود؟
بیشتر از همه جمله «همینی که هست» و «باید این گونه باشد» مرا عصبانی می کند. افرادی که با چالش ها سروکار دارند می توانند ایده های جدید را مطرح کنند. وقتی افرادی مرا دعوت می کنند به این که همه چیز را همین طور که هست بپذیر، سعی می کنم بفهمم چرا آنها این حرف را می زنند. چه محدودیتی باعث می شود آنها این طور فکر کنند؟ اگر ایده بهتری وجود دارد، چرا از آن استفاده نکنیم؟
15- مهم ترین توصیه ای که به دیگران می کنید چیست؟
سعی می کنم خیلی درگیر فرستادن و خواندن ایمیل ها نشوم. اگر بخواهم به ایمیل هایم رسیدگی کنم، به راحتی باید روزی شش ساعت وقت صرف این کار کنم. برای استفاده مفیدتر از وقتم، فقط بر چیزی که فکر می کنم مهم است تمرکز می کنم و اجازه نمی دهم اولویت های دیگران در زندگی ام بر اولویت های من پیشی بگیرد. اگر بر اساس بایدها و نبایدهای دیگران عمل کنید، هرگز نمی توانید قدمی روبه جلو در مسیر خود حرکت کنید.
16- برای انجام کارها از چه ابزار و اپلیکیشنی بیشتر استفاده می کنید؟
برای ارتباط با دوستان نزدیک و روابط کاری بیشتر از واتس اپ استفاده می کنم. LastPass اپلیکیشنی است که دید مرا به مقوله امنیت عوض کرد. برنامه Fitbit نیز یکی از برنامه های محبوب من و رکورد قبلی ام 14000 قدم در روز است. در یک سال و نیم پیش، یکی از طرفداران پر و پا قرص برنامه MyFitnessPal شدم که این اجازه را به من می دهد برنامه غذایی خود را کنترل کنم و به کمک این برنامه سال گذشته توانستم 18 کیلو وزن کم کنم.
17- به نظر شما تعادل بین کار و زندگی شخصی به چه معناست؟
معنای این عبارت در طول سال ها تغییر زیادی کرده است. فکر می کنم وقتی شرکت زولیلی را راه انداختیم، تعادلی بین کار و زندگی شخصی وجود نداشت. همیشه درحال کار بودم؛ از صبح زود بیدار می شدم و تا دیروقت کار می کردم. تا چهارسال اول به همین شیوه کار می کردم تا اینکه تصمیم به کم کردن حجم کارم گرفتم. در چهار، پنج سال بعدی، شنبه ها کار نمی کردم و دو سال بعد روزهای یکشنبه را هم به تعطیلات آخر هفته اضافه کردم. اکنون احساس خیلی بهتری دارم.
18- چگونه از خستگی مفرط جلوگیری می کنید؟
با کار کردن در کنار تیم خوبی که می تواند کمک بزرگی در انجام کارها باشد. زمانی که ما این تجارت را شروع کردیم، فقط دو نفر بودیم. امروز 3500 نفر در زولیلی علاوه بر 25000 نفر شاغل در QVC، مشغول به کار هستند.
در هشت سال گذشته، شاید حدود پنج شغل عوض کردم. آخرین سمت هایی که داشتم مربوط به استخدام افراد و فراهم کردن زمینه مناسب برای فعالیت آنها در شرکت بود. باوجود یک تیم عالی، عملکرد خیلی بهتری خواهید داشت.
19- وقتی با مانعی روبه رو می شوید، برای برطرف کردن آن چه می کنید؟
با چند نفر از همکارانم صحبت می کنم. آدمی نیستم که در تنهایی و پشت میز کامپیوتر و با چند صفحه کاغذ بتوانم راه حلی برای مشکلات پیدا کنم. اگر بتوانم با دو یا سه نفر درمورد مشکل پیش آمده مشورت کنم، معمولا ایده های خوبی به ذهنم می رسد.
20- هم اکنون درحال یادگیری چه موضوعی هستید؟
سمت جدید من در QVC مدیریت کسب و کارهای جدید شرکت است. ما به دنبال جذب شریک و سرمایه گذار هستیم. من درحال یادگیری چگونگی توسعه کسب وکار و ارزیابی شرکت هستم و لازمه این کار تغییر نگرش اساسی است.