چهارشنبه, 08 اسفند 1397 - 15:46

11 فیلم و سریالی که هر بازاریابی در شبکه های اجتماعی باید تماشا کند

به عقیده بسیاری از کارشناس های حوزه آموزش بهترین یادگیری در قالب سرگرمی اتفاق می افتد. درست به همین دلیل برنامه تلویزیونی «بیل نای، مرد دانشمند» تاثیر بسیار بیشتری از هر معلم فیزیک یا شیمی روی مخاطب های خود داشته است. به طور مشابه، وقتی بحث بازاریابی در شبکه های اجتماعی مطرح می شود، نخستین نکته مهم جلب نظر مخاطب از طریق سرگرمی است. خوشبختانه امروزه بازاریاب ها امکانات و ابزارهای بسیار مناسبی در جهت جلب نظر مخاطب در اختیار دارند. یکی از آنها استفاده از ایده های خلاقانه برنامه های تلویزیونی و جلب نظر مخاطب با کاربرد تکه کلام های مشهور آنهاست.

ایده بازاریابی

به دلیل تاثیر بالای برنامه های تلویزیونی و فیلم های سینمایی روی مردم، در این مقاله من به بررسی سریال ها و فیلم های مناسب برای بازاریاب های فعال در شبکه های اجتماعی پرداخته ام. هدف اصلی من از این کار تقویت ایده های افراد و کمک به تولید محتوای بازاریابی باکیفیت تر است، بنابراین اجازه دهید به سراغ فهرست مورد نظر برویم.

کلاس هشتم؛ زمانی برای شناخت بهتر نسل جوان

ایده بازاریابی

این فیلم یکی از موفق ترین شبیه سازی های تاریخ برنامه های تلویزیونی است. در فیلم «کلاس هشتم» داستان جذاب و پر کشش دختری 13 ساله و فوق العاده ساکت و درونگرا روایت می شود. بدون تردید خانم ها احساس همدردی بسیار قوی با شخصیت اصلی این داستان خواهند داشت. کایلا دِی (با بازی فوق العاده السیه فیشر) در گیر و دار آخرین هفت از کلاس هشتم خود موضوع اصلی فیلم را تشکیل می دهد.

محور اصلی زندگی کایلا در فیلم شبکه های اجتماعی است. او به عنوان یک دختر نوجوان فعالیت بسیار زیادی در شبکه های اجتماعی دارد. به همین خاطر نیز با مشکلاتی مواجه می شود. کایلا علاوه بر بارگذاری تصاویر سلفی در اسنپ چت به طور همزمان در یوتیوب و اینستاگرام نیز فعالیت دارد. به عنوان یک زمینه روانشناختی، شبکه های اجتماعی برای کایلا وسیله ای به منظور تخلیه خشم و در عین حل راه فرار است.

بدون تردید کلاس هشتم برای همه افراد در حکم مقطعی سرنوشت ساز است. بسیاری از افراد باید در این سن تکلیف آینده تحصیلی و شغلی شان را روشن کنند. در این میان تفاوت عمده میان نسل جدید با والدین شان وجود پدیده ای به نام شبکه های اجتماعی است. به این ترتیب آگاهی نوجوان های امروزی از جهان بیشتر از دل شبکه های اجتماعی بیرون می آید. درست به همین دلیل نگاه نسل جوان با والدین شان بسیار متفاوت است. گاهی اوقات همین اختلاف دیدگاه موجب عدم فهم مشترک میان والدین و فرزندان می شود. اگرچه فیلم های بسیاری با محوریت نمایش جنبه های تاریک شبکه های اجتماعی تولید و روانه بازار شده است، اما فیلم «کلاس هشتم» کاملا متفاوت است. در این اثر سینمایی علاوه بر رویه های منفی شبکه های اجتماعی شاهد سویه های مثبت اش نیز هستیم. به عنوان مثال، کایلا نوجوان و درونگرا در شبکه های اجتماعی بدل به شخصیتی کاملا فعال و ماجراجو می شود.

بدون تردید بازاریاب های فعال در شبکه های اجتماعی نیاز مبرمی به فهم نوجوان ها دارند. امروزه بسیاری از کمپین ها به صورت اختصاصی برای جلب نظر نوجوان ها و به طور کلی نسل جوان ساخته می شود. اگر به دنبال شناخت هرچه بهتر نوجوان ها هستید، فیلم حاضر کمک شایانی به شما خواهد کرد.

مطلب مرتبط: 11 اصل طلایی بازاریابی شبکه های اجتماعی

میم آمریکایی؛ پشت صحنه زندگی سلبریتی ها

مستند جدید شبکه نت فلیکس به بیان پشت پرده زندگی افراد مشهور در اینترنت و افراد تاثیرگذار می پردازد. در این مستند روی چهار سلبریتی در شبکه های اجتماعی تمرکز می شود: پاریس هیلتون، بریتنی فورلان، جاش استروسکی و کیریل بیچاتسکی. نکته جالب اینکه انتخاب این افراد بیشتر به خاطر داوطلبی شان بوده است. به این ترتیب آنها کاملا داوطلبانه به بیان سرگذشت خود و شیوه های موفقیت و کسب شهرت در دنیای آنلاین می پردازند.

هدف اصلی از ساخت مستند میمِ آمریکایی نمایش پشت صحنه زندگی سلبریتی های شبکه های اجتماعی است. به این ترتیب سعی شده تا حدی زندگی آنها از باورهای خیالی دور شود. به این ترتیب در عین حال که چنین افرادی دارای فالوورهای بسیار زیاد و تاثیر انکارناپذیر روی مردم هستند، باز هم احساس هایی نظیر تنهایی، ترس و شکست را تجربه می کنند.

تماشای این مستند از آنجایی اهمیت دارد که امروزه بسیاری از نوجوان ها با تقلید از سلبریتی های پلتفرم های اجتماعی به جای ادامه تحصیل یا انتخاب حرفه ای مشخص به سراغ راه های عجیب و غریب برای موفقیت در شبکه های اجتماعی و کسب شهرت می روند.

یک لطف کوچک؛ کمک به ساخت کمپین های واقعی تر

در این تریلر ترکیبی و خنده دار، آنا کندریک به همراه خواهرش بلیک لیولی درگیر حل مشکلات و مسائل فرزند آنا می شوند. ماجرا از آنجا شروع می شود که پسر آنا پس از پایان دبیرستان وارد دانشگاه شده است. در این میان او به جای تمرکز روی درس و کسب تجربه به سمت مواد مخدر و مشروبات الکلی کشیده می شود. تلاش های این دو خواهر برای نجات پسری 18 ساله از دام مشکلات متعدد تصویر روشنی از مشکلات نوجوان ها در اختیار مخاطب قرار می دهد. نکته جالب اینکه در فیلم آنا به عنوان یک کارشناس خبره در زمینه روابط عمومی معرفی می شود، بنابراین یک کارشناس موفق روابط عمومی در زندگی شخصی اش مشکلات فراوانی برای برقراری رابطه مناسب با فرزندش پیدا می کند.

تماشای این فیلم به بازاریاب ها کمک شایانی در زمینه طراحی واقع گرایانه تر کمپین ها می کند. بر این اساس حتی موفق ترین افراد نیز درگیر مشکلات شخصی خاصی هستند. به همین خاطر ترسیم تصویری کاملا موفق از برندمان شاید با شرایط زندگی واقعی سازگاری چندانی نداشته باشد. به طور کلی، یکی از ایرادهای بزرگ بازاریاب ها تلاش برای خلق کمپین هایی بسیار ایده آل و به دور از واقعیت های زندگی جاری است.

خانواده جونزها؛ خطرات پیش روی افراد تاثیرگذار و برندها

اگرچه این فیلم زمانی اکران شد که اینستاگرام حتی وجود خارجی هم نداشت، اما ارتباط غافلگیر کننده ای با دنیای کنونی ما دارد. داستان فیلم پیرامون خانواده جونز که مجموعه ای از بازاریاب های سارق هستند، می گذرد. شغل اصلی آنها استفاده از شهرت شان در دنیای اینترنت برای ترغیب دوستان و همسایه ها به خرید لوازم بازی گلف و انواع خوراکی های یخ زده است.

اگر شما نیز تجربه خرید محصولی بی نهایت به درد نخور فقط به خاطر استفاده دوست تان از آن را دارید، به خوبی ایده کلی فیلم خانواده جونز را درک خواهید کرد. هدف اصلی این فیلم انتقاد از شیوه تصمیم گیری افراد در مورد خرید محصولات است. به این ترتیب هدف سازنده تصمیم گیری مردم براساس سلیقه شخصی به جای تقلید از دیگران است.

شکست اصلی خانواده جونز زمانی رقم می خورد که خودشان نیز اعتمادشان را به محصولات فروشی از دست می دهند. به این ترتیب با اتهام فروش محصولات بی کیفیت تمام شهرت شان بر باد می رود. نکته جالب این فیلم برای بازاریاب ها و افراد فعال در زمینه فروش محصولات همکاری با افراد تاثیرگذار به صورت درست است. در حقیقت بسیاری از برندها به دلیل همکاری با افراد تاثیرگذاری که هیچ پیوندی با برندشان ندارند، متحمل ضررهای هنگفتی می شوند.

به عنوان یک فرد تاثیرگذار در شبکه های اجتماعی، درست این فیلم تلاش برای آگاهی بیشتر پیرامون محصولاتی است که تبلیغ می کنیم. به این ترتیب خطر بر باد رفتن شهرت مان به دلیل تبلیغ محصولات نامناسب از بین خواهد رفت. به طور کلی، در شبکه های اجتماعی جلب اعتماد افراد بسیار دشوار است. از آن دشوارتر، حفظ اعتماد است. به همین دلیل با فعالیت های غیرحرفه ای نباید سرمایه آنلاین مان را به خطر بیندازیم.

مانیبال؛ کاربرد آمار در بازاریابی

در اینجا ما با یک فیلم به ظاهر ورزشی مواجه هستیم. با این حال در پس پرده، مانیبال یک فیلم کاملا هیجان انگیز در مورد علم آمار نیز هست. فیلم مانیبال براساس داستانی واقعی پیرامون بیلی بِین (با بازی برد پیت)، مربی تیم اوکلند اتلتیکس که بدون داشتن بودجه ای کافی مجبور به ساخت یک تیم بیسبال عالی است، ساخته شده است. در این راستا بیلی همکاری با یک کارشناس آماری به نام پیتر برند (با بازی یوهان هیل) را آغاز می کند. در حقیقت بیلی به جای توصیه های مدیر برنامه های بیسبال برای خرید بازیکن به آمارهای درون زمین بازیکنان توجه می کند. این امر به آنها فرصت یافتن استعدادهای تازه را می دهد. به این ترتیب با کمترین بودجه بهترین بازیکنان جذب می شوند.

اگرچه در این فیلم حتی یک سکانس نیز در مورد شبکه های اجتماعی وجود ندارد (خود برد پیت نیز تا به حال فعالیت رسمی در شبکه های اجتماعی نداشته است)، با این حال ایده ارزشمندی را برای بازاریاب ها دارد. بر این اساس همه ما باید به دنبال استفاده بهینه از شبکه های اجتماعی باشیم. در این میان آمارهای دقیق کمک فراوانی به ما خواهد کرد. به عنوان یک بازاریاب، بدون داده های دقیق ساخت کمپین های دقیق امکان پذیر نخواهد بود. متاسفانه امروزه بسیاری از برندها به جای تمرکز بر روی ایده های خلاقانه به کپی صرف از دیگران مشغول هستند. بدون تردید این ابتدا تاثیر مناسبی روی جذب مخاطب دارد. با این حال در صورت اتکا صرف به آن اعتبار برندمان را دچار مشکل خواهد کرد.

اینگرید به فنا می رود؛ وقت بازنگری در فرآیند بازاریابی آنلاین فرا می رسد

در این کمدی سیاه، اینگرید (با بازی آوبری پلازا) که از نظر روانی وضعیت بی ثباتی دارد با تیلور (با بازی الیزابت اولسن) آشنا می شود. تیلور برخلاف اینگرید یک فرد کاملا سالم و دارای شهرت بالا به دلیل فعالیت در اینستاگرام است.

اینگرید به دلیل اختلال روانی اش به دنبال یافتن تیلور به کالیفرنیا می آید. سپس با تحت نظر گرفتن تیلور عادت های روزانه اش مانند خرید، پارک مورد علاقه و سینمای محبوبش را پیدا می کند. اگرچه اینگرید و تیلور موضوع اصلی این فیلم هستند، اما هرگز با هم دیدار نمی کنند. بر این اساس اینگرید فقط به دنبال بهبود وضعیت زندگی تیلور در شبکه های اجتماعی است. به همین دلیل اوضاع را جوری پیش می برد تا تیلور از فعالیت تبلیغاتی در اینستاگرام پشیمان شود. نکته اصلی فیلم حاضر تاکید روی تفاوت میان زندگی واقعی و مجازی افراد است. به این ترتیب تیلور به عنوان یک فرد تاثیرگذار در اینستاگرام زندگی شخصی به شدت آشفته ای را تجربه می کند. این فیلم برای اخطار به افراد در زمینه نگاه انتقادی به زندگی سلبریتی ها ساخته شده است. در سال های اخیر با توجه به توسعه شبکه های اجتماعی شاهد افزایش تاثیرگذاری سلبریتی ها روی زندگی مردم هستیم. نوجوان ها به دلیل تجربه کمتر در زندگی به شدت تحت تاثیر افراد مشهور در شبکه های اجتماعی هستند. متاسفانه این تاثیرپذیری همیشه نتایج مثبتی به همراه ندارد. اگرچه فیلم اینگرید به فنا می رود از نظر منتقدان اثری هنری محسوب نمی شود، اما نکات بسیاری برای بازاریاب ها دارد.

نکته محوری فیلم برای بازاریاب ها توجه به هماهنگی زندگی شخصی و حرفه ای است. به این ترتیب در صورت نمایش تصویری غیرواقعی از برند یا خودمان در پلتفرم های اجتمای به زودی لو خواهیم رفت. امروزه افراد بسیار هوشمندانه تر از هر زمان دیگری در شبکه های اجتماعی فعالیت دارند. یکی از سرگرمی های کاربران شبکه های اجتماعی نیز یافتن دروغ های افراد به اصطلاح مشهور است. در صورتی که شانس با شما همراه نباشد و به سوژه آنها بدل شوید، تقریبا کارنامه تجاری شما و برندتان بسته خواهد شد. درست به همین دلیل بسیاری از افراد با دقت در شبکه های اجتماعی فعالیت دارند.

نکته دیگر فیلم از نظر بازاریابی، توجه به سلیقه دیگران است. بر این اساس اینگرید به هنگام فعالیت در شبکه های اجتماعی به انتشار پست های مورد علاقه خودش اقدام می کند. در این میان سلیقه دیگرام برای وی کمترین اهمیتی ندارد. به همین دلیل هیچ گاه فالووری پیدا نمی کند. در زمینه بازاریابی اگر قصد جلب توجه مخاطب را داریم، باید به سلیقه اش نیز احترام بگذاریم.

مطلب مرتبط: بازاریابی بهینه با استفاده هوشمندانه از شبکه های اجتماعی

تو؛ اهمیت تامین امنیت در بازاریابی

سریال «تو» المان های جذاب بسیاری را یکجا در کنار هم دارد. به جز آدم های دروغگو، غیبت های دخترانه و قتل های عجیب و غریب چیز دیگری برای ساخت مجموعه ای هیجان انگیز نیاز است؟ اگر هنوز هم نسبت به مشاهده این سریال تردید دارید، توصیه مشاهده تریلر آن است. مطمئنم پس از تماشای تریلر اصلی سریال بدل به طرفدار پر و پا قرصش خواهید شد.

داستان به طور کلی از دیدگاه جو (با بازی پن بدگلی) روایت می شود. او یک کتاب فروش ساده و صاحب آپارتمانی کاملا معمولی در شهر نیویورک است. ماجرای هیجان انگیز سریال پس از ورود یک خانم میانسال به فروشگاه جو شروع می شود. پس از آنکه وی خود را به جو معرفی می کند، جو نام او را در گوگل جست وجو می کند. گونیور بک (با بازی الیزابت لیال) نام زن میانسال ماجراست. جو با جست وجوی نام وی موفق به یافتن اکانت های توییتر، اینستاگرام و فیس بوک او می شود.

تا اینجای کار من فقط به روایت 10 دقیقه ابتدایی سریال پرداخته ام. پس از این جو در تلاش برای جلب نظر گونیور برمی آید. از اینجا به بعد داستان تقریبا کلیشه ای به نظر می رسد: مردی که برای جلب نظر زن مورد علاقه اش دست به هر کاری می زند. اگرچه داستان کلی به نظر کلیشه ای می رسد، اما مخاطب دائما وادار به تفکر پیرامون امنیت حریم شخصی اش می شود. جو برای جلب نظر گونیور دست به سرقت گوشی همراه وی و حتی قتل نیز می زند. نکته جالب این فیلم نمایش شیوه های ساده هک اکانت های افراد در شبکه های اجتماعی است. به این ترتیب زنگ خطر برای بسیاری از طرفدارهای شبکه های اجتماعی به صدا درمی آید.

نکته آموزنده این سریال برای بازاریاب ها توجه به امنیت کمپین هاست. به ویژه برای برندهایی که در زمینه تامین امنیت سایت ها و سرورها فعالیت دارند، ناتوانی در تامین امنیت خودشان بسیار خنده دار خواهد بود. در هر صورت وقتی یک برند توان تامین امنیت خود را ندارد، انتظار ارائه خدمات امنیتی از آن بسیار خنده دار خواهد بود.

دایره؛ پشت پرده شبکه های اجتماعی

در این فیلم برگرفته از رمان دِیو ایگر اِما واتسون در نقش مائی، کارمند جوان شرکتی فعال در زمینه IT تحت عنوان دایره، تحت مدیریت ایمون بیلی (با بازی تام هنکس) به تصویر کشیده می شود.

شرکت دایره درست مانند فیسبوک است. آنها کارمندان و مردم را به عضویت در شبکه اجتماعی شان ترغیب می کنند. همچنین اصرار زیادی به اشتراک گذاری تمام جزییات زندگی شان در این پلتفرم دارند. به همین دلیل مائی نیز شروع به اشتراک گذاری تمام جزییات زندگی و اتفاقات طول روزش می کند. کار تا جایی پیش می رود که مائی حتی در طول روز نیز یک دوربین کوچک روی لباس خود نصب می کند. به این ترتیب تمام جزییات زندگی اش برای آنها به نمایش درمی آید. در این میان اطرافیان مائی از رفتارهای وی به شدت ناراحت می شوند. تمام ماجرا حول محور درگیری مائی با شبکه اجتماعی دایره می گذرد.

داستان فیلم دایره مثال بسیار عالی پیرامون عدم اعتماد کاربران به شبکه های اجتماعی و شرکت های فعال در زمینه تکنولوژی است. همچنین فیلم اطلاعات مناسبی در مورد تخلفات رایج شرکت های سازنده شبکه های اجتماعی ارائه می کند. به این ترتیب برندها و بازاریاب ها در تعامل با مخاطب باید به فکر تامین امنیت و احترام به حریم خصوص آنها باشند. در غیر این صورت با واکنش منفی کاربران مواجه خواهند شد.

بالا روی ابرها؛ در ستایش شروع کسب وکار مستقل

در این فیلم کمدی رایان بینگمن (با بازی جورج کلونی) به طور مداوم برای شغل مورد علاقه اش در سفر است. در این میان رایان با مجموعه ای از کارمندان ملاقات می کند که ترس زیادی از شروع کسب وکار مستقل دارند. وی در صدد تقویه انگیزه آنها به منظور ترک شغل شان و تلاش برای راه اندازی کسب وکار مورد علاقه شان است. به طور کلی این فیلم در ستایش از آزادی عمل و پیگیری رویاهای افراد ساخته شده است. از نظر بازاریابی نیز تمرکز روی خلاقیت افراد حائز اهمیت است، بنابراین اگر در زمینه بازاریابی فعالیت دارید، زمان تلاش برای بهبود وضعیت برندتان از طریق افزودن خلاقیت به آن فرا رسیده است. اگر هم به عنوان کارمند در یک شرکت مشغول به کار هستید، فیلم حاضر شما را ترغیی به راه اندازی برند شخصی تان می کند.

آینه سیاه؛ انتقاد از دورویی در شبکه های اجتماعی

ایده بازاریابی

بسیاری از قسمت های سریال آینه سیاه در عین جذابیت و پس زمینه طنز دارای ماهیت تلخی نیز هست. داستان اصلی سریال نگاهی انتقادی به تکنولوژی های مدرن مانند شبکه های اجتماعی دارد. جالب اینکه هر قسمت سریال به گونه ای مستقل ساخته شده است. بنابراین در مشاهده اش نیازی به رعایت ترتیب زمانی نیست.

در یکی از قسمت های مشهور این سریال از برنامه ای رونمایی می شود که در آن انسان ها به رفتار یکدیگر امتیاز می دهند (برنامه ای تقریبا ترکیبی از اینستاگرام و قابلیت امتیاز پنج ستاره اوبر). نکته جالب اینکه امتیازهای بالا به افراد امکانات جالبی می دهد. برعکس، امتیاز پایین افراد را نسبت به انجام برخی امور منع می کند.

به دلیل سازوکار سیستم مورد نظر همه افراد با هم خوب هستند. اگرچه در ضمیر هر یک از آنها نفرت نسبتا زیادی نسبت به دیگران وجود دارد. همانطور که مشاهده می کنیم، پس زمینه اصلی این قسمت از سریال آینه سیاه روی دو رویی افراد در شبکه های اجتماعی تمرکز دارد. به عنوان یک بازاریاب مهم ترین درس این بخش تلاش برای نمایش تصویری مطابق با واقعیت از برندهای طرف قراردادمان است. در غیر این صورت ما نیز به خیل عظیم دروغگوهای سریال آینه سیاه خواهیم پیوست.

مطلب مرتبط: نقش شبکه های اجتماعی در بازاریابی آنلاین

فیر: بزرگترین جشنی که هیچ گاه اتفاق نیفتاد

این مستند از شبکه نت فلیکس دارای عنوان بسیار جذابی است. داستان مستند در مورد فستیوال موسیقی طراحی شده از سوی بیلی مک فارلند و جا رول است. این فستیوال قرار بود در شهر باهاما برگزار شود. شمار بالایی از بلیت ها نیز پیش فروش شد. تبلیغات این فستیوال نیز در شبکه های اجتماعی سر و صدای زیادی به پا کرد. سلبریتی هایی نظیر گیگی حدید و کندال جنر ویدئو تبلیغاتی آن را به اشتراک گذاشتند. به علاوه بسیاری از شخصیت های مشهور اعلام کردند در این مراسم حضور خواهند یافت.

نکته جالب این فیلم دروغگویی دست اندرکاران فستیوال به مخاطب است. بر این اساس پس از آنکه شرایط برگزاری فستیوال مهیا نشد، طراحان باز هم دست از تبلیغ بیش از اندازه برنداشتند. به این ترتیب یکی از بدترین شکست های دنیای موسیقی رقم خورد. در این میان اعتبار بسیاری از سلبریتی ها و موسیقی دان ها به خطر افتاد. در هر صورت وقتی شمار بالایی از چهره های سرشناس از یک مراسم حمایت می کنند، باید نسبت به عواقب آن نیز مطلع باشند.

نکته مهم مستند «بزرگترین جشنی که هیچ گاه اتفاق نیفتاد» برای بازاریاب ها کاملا روشن است؛ پایبندی به وعده ها در شبکه های اجتماعی. متاسفانه بسیاری از برندها برای جلب نظر مقطعی کاربران دست به تبلیغات دروغین می زنند. مشاهده این مستند به ما در زمینه احترام به مشتریان نکات زیادی را یاد خواهد داد.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید