پدران شاغل و راه هایی برای افزایش زمانی که با خانواده سپری می شود - فرصت امروز

شنبه, 31 فروردين 1398 - 14:10

پدران شاغل و راه هایی برای افزایش زمانی که با خانواده سپری می شود

اکثر پدران شاغل، نمی خواهند زندگی خانوادگی خود را قربانی موفقیت های شغلی کنند. آن ها فقط به راهکارهایی برای حفظ تعادل کار و زندگی خود نیاز دارند.

به گزارش زومیت،جیمز سوداکو، نویسنده ی کتاب «خارج از تاریکی: یک پدر پرشور در جستجوی تعادل کار و زندگی»، در مقاله ای می نویسد:

من هم مانند بسیاری از پدران دیگر، غالباً به این موضوع فکر می کنم که چگونه بین وظایف کاری و مسئولیت هایی که در خانه به عهده دارم، تعادل برقرار کنم. از طرفی، موفقیت شغلی من نباید به قیمت آسیب زدن به خانواده ام تمام شود و از طرف دیگر، حضور من در خانه نیز نباید توانایی هایم در حوزه ی کسب و کار را تحت تأثیر قرار دهد.

پدران شاغل

بسیاری از والدین شاغل امروزی، با معمای پیچیده ی توازن کار و زندگی رو به رو هستند. من شخصاً این مسئله را به قدری مهم می دانم که حتی کتابی در مورد تجربیاتم در این زمینه منتشر کردم. اما طی این فرایند، بازهم دائماً سؤالی را از خودم می پرسیدم: «آیا پدران واقعاً به تعادل کار وزندگی اهمیت می دهند؟»

مرکز کار و خانواده ی کالج بوستون، که یکی از اندک سازمان هایی است که روی تغییرات نقش پدران در خانه و محیط کار تمرکز دارد، به این سؤال پاسخ مثبت می دهد. این مرکز به تازگی دریافته بود که پدران شاغل نیز به اندازه ی مادران شاغل (و حتی بیشتر) با مغایرت ها و کشمکش های کار و خانواده رو به رو هستند. این مطالعات نشان می داد که گرچه ۸۰ تا ۹۰ درصد از پدران جوان، خواهان پیشرفت شغلی خود هستند، اما فقط چهار درصد از آن ها حاضرند زمان شخصی و خانوادگی خود را برای این هدف قربانی کنند. مردهای شرکت کننده در نظرسنجی ها، تعادل کار و زندگی را مهم ترین فاکتور برای سنجش موفقیت و سومین معیار برای انتخاب شغل عنوان کرده بودند (این معیار برای مادران شاغل در رتبه ی اول قرار داشت).

پس پدرانی که (در هر نسلی) می خواهند روی کار و خانواده ی خود متمرکز بمانند، چگونه می توانند تعادل این دو را حفظ کنند؟ من برای پیدا کردن پاسخ درست، با پنج نفر صحبت کردم. همه ی این افراد در سطوح بالای رهبری شاغل بودند و با خانواده و فرزندان خود زندگی می کردند، به طوری که می توانستند توصیه ها و نصایحی را به پدران کارمندی که برای آن ها کار می کردند، ارائه کنند. از جمع بندی همه ی این صحبت ها؛ به چهار موضوع مشترک رسیدم که آن ها را با شما به اشتراک می گذارم:

برای چیزهای کوچک وقت بگذارید

بسیاری از رهبران اظهار می کنند که حضور در رویدادهایی مانند جشن تولد، تعطیلات، مراسم فارغ التحصیلی فرزندان و نظیر آن، نقش مهمی در برقراری تعادل کار و زندگی بازی می کند. اما پدرانی که من با آن ها صحبت کردم، تعاملات کوچک و روزانه را عامل مهم تری قلمداد می کردند. زمانی که خانواده ی خود را با اتومبیل به دکتر می برید، با آن ها در اطراف خانه قدم می زنید، یا صبح فرزندتان را به مدرسه می رسانید، مهم ترین خاطرات زندگی را رقم می زنید. یکی از پدرانی که در جوانی، وقت خود را به همین شیوه با دخترانش گذرانده، حالا می گوید که هزاران مینی ویدیوی یوتیوب (از دخترانش) را در ذهن خود دارد. او هنوز هم هرروز صبح، فرزندانش را به مدرسه می برد و این کار را نخستین اولویت خود می داند. هیچ کدام از این کارها به حرفه ی او آسیب نمی زند، بلکه برعکس به او اجازه می دهد در محیط کار بدون پشیمانی، یک رهبر خوب باشد.

اولویت های واقعاً ضروری را شناسایی کنید

گاهی اوقات به دلایل کاملاً موجه، کار شما یک ضرورت محسوب می شود. یکی از رهبران، داستانی را درباره ی مراحل ابتدایی شغل خود، یعنی زمانی فرزندانش هنوز کودک بودند، تعریف می کرد. وقتی که او در سفرهای کاری نبود، روتین شبانه ی خاصی داشت؛ از سر کار برمی گشت، فرزندانش را به حمام می برد و سپس آن ها را در رختخواب می خواباند. پس ازآن شام می خورد و دوباره ایمیلش را چک می کرد. جریان زمانی تغییر کرد که همسرش با ملاطفت او را سرزنش کرد که چرا برای بازگشت به کار، تا صبح روز بعد صبر نمی کند.

این رهبر متوجه شد که در اغلب موارد، اگر بررسی ایمیل ها را به صبح روز بعد موکول کند، هیچ مشکل خاصی برای کار و حرفه ی او پیش نمی آید. او تأکید می کند که این کار، به معنای به تعویق انداختن وظایف نیست. او و تمام رهبران دیگری که با آن ها صحبت کردم، تشخیص ضرورت های شغلی را بسیار مهم می دانستند. «ضرورت های غیرواقعی»، مانع مهمی درراه رسیدن به تعادل کار و زندگی است.

مرزهای شغلتان را مشخص کنید

نقش رهبری می تواند تمام انرژی شما را به خود اختصاص دهد. اگر شما در یک رده ی شغلی بالا کار می کنید، یعنی تلاش زیادی کرده اید تا سرانجام مورد اعتماد واقع شده اید و مسئولیت های کلیدی را به دست آورده اید. شما نمی توانید کار خود را دست کم بگیرید یا وقفه ای در آن ایجاد کنید. اما همه ی پدرانی که با آن ها صحبت کردم، از ضرورت تعیین حدومرزهای شغلی حرف می زدند. یکی از پدرها، مربیگری تیم های ورزشی سه پسرش را به عهده گرفته بود. یکی دیگر از آن ها شام خانوادگی را اولویت غیرقابل تغییر خود معرفی کرده بود، هرچند فرهنگ سازمانی شرکت او، «کار تا دیروقت» را یک ارزش می دانست.

جزئیات قوانینی که این پدرها برای خودشان تعیین کرده اند، باهم متفاوت است. اما نکته ی مشترک همه ی قوانین، هدفمند بودن است. آن ها به طور واضح با همکاران خود صحبت کرده بودند، چراکه بی شک گاهی اوقات، مسائل کاری و خانوادگی با یکدیگر سازگار نیستند. آن ها می خواستند عامدانه و هدفمند، مراقب چنین زمان هایی باشند.

تعیین اهداف

همه ی پدرها، «ثبات» را عامل کلیدی موفقیت در کار و زندگی می دانستند. در محیط کار، ثبات به این معنی است که تیم های خود را به صور مداوم و یکپارچه هدایت و مدیریت کنید تا آن ها اهداف کسب وکار و تعهدات خود را برآورده و به KPI ها (شاخص های کلیدی عملکرد) دست پیدا کنند. اکثر خانواده ها، فاقد متریک خاصی برای سنجش عملکرد هستند، اما شما می توانید معیارهای خاصی برای خودتان مشخص کنید. به کمک معیارهای قابل سنجش، اطمینان پیدا می کنید که پدر بهتری برای فرزندانتان و شریک بهتری برای همسرتان هستید. اجرای این ایده واقعاً ساده است. مثلاً می توانید مشخص کنید که هر هفته، چند شب با خانواده شام می خورید یا چند بار فرزندانتان را از مدرسه به خانه می آورید. من معیارهای خودم را با دقت زیاد بررسی می کردم، زیرا به کمک آن ها متوجه می شدم که هر ساعت از روز را می خواهم کجا و چگونه بگذرانم.

یکی دیگر از رهبران، یک بار طلاق گرفته بود و برای بار دوم ازدواج کرده بود. او فکر می کرد علت شکست ازدواج اول، بی ثباتی حضور او در خانه بوده است. به همین دلیل حالا رفتار دیگری را در پیش گرفته بود. او تماس با فرزندانش را به تماس های کاری اولویت می داد و جلسات مهم کاری خود را باتوجه به تقویم مدرسه ی بچه ها تنظیم می کرد. یکی دیگر از این رهبران می گفت که بهترین شغلی که تابه حال داشته، مستلزم سفرها و مأموریت های مداوم به شهرهای دیگر بوده است. اما همین ویژگی، ساعات و روزهای حضور در خانه را غیرقابل پیش بینی می کرد. این رهبر سرانجام تصمیم گرفت نقش دیگری را در شرکت به عهده بگیرد که به او اجازه می داد حضور مستمر و باثباتی در خانه داشته باشد. یکی از پدرها نیز اذعان می کرد که حضور در خانه، او را وادار می کند که نظم و دیسیپلین بیشتری را رعایت کند. درواقع زمانی که او گاه وبیگاه به خانه می رفت، صرفاً می خواست یک پدر جذاب و سرگرم کننده باشد. اما از وقتی که زمان مشخصی را در خانه می گذراند، حس می کرد والد کاملی است و باید قوانین خانه را رعایت کند.

اگر تمام این داستان ها را کنار هم بگذارید، پیام مهم و روشنی را از خلال آن ها درمی یابید: پدران باید تصمیم های هدفمند و حساب شده ای درباره ی تعادل کار و زندگی خود اتخاذ کنند و به این تصمیم ها پایبند بمانند. نتیجه ی این کار، یک زندگی کامل و خشنودکننده است، هم به عنوان یک والد و هم به عنوان یک شاغل حرفه ای.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

info@Forsatnet.ir

شبکه های اجتماعی