فرهنگ کار مدرن در ستایش یک فضیلت خطرناک اغراق می کند: سختکوشی. ما داستان کارآفرینانی که شب ها نمی خوابند را می خوانیم؛ مدیرانی که اولین نفر وارد و آخرین نفر خارج می شوند را تحسین می کنیم و به طور کلی، حجم تلاش و ساعات کار را با میزان تعهد و احتمال موفقیت، برابر می دانیم.
این تئاتر بهره وری، اگرچه ظاهری فداکارانه و قهرمانانه دارد، اما در حقیقت یک دام ذهنی و میراثی به جا مانده از دوران اقتصاد صنعتی است؛ دورانی که در آن خروجی به طور مستقیم با ساعات کار کارگران در خط تولید، ارتباط داشت.
در اقتصاد دانش بنیان امروز این معادله به طور کامل در هم شکسته است. موفقیت های بزرگ، دیگر حاصل کار کردن بیشتر نیست، بلکه نتیجه به کار بردن انرژی در نقاط درست و به شیوه ای هوشمندانه است. در واقع، سختکوشی کورکورانه، اغلب نشانه ای از نبود استراتژی و وضوح است، نه یک نشان افتخار.
برندهای افسانه ای مانند اپل یا شرکت های سرمایه گذاری مانند برکشایر هاتاوی نه بر پایه فرهنگ «همیشه مشغول بودن» که براساس فرهنگ «تمرکز وسواس گونه» ساخته شده اند. رهبران این سازمان ها دریافته اند که بزرگترین دشمن پیشرفت، تنبلی نیست، بلکه حرکت بدون جهت است.
آنها می دانند که انرژی و توجه کمیاب ترین و ارزشمندترین منابع قرن بیست و یکم هستند و تخصیص این منابع، یک تصمیم استراتژیک است که سرنوشت یک فرد یا یک شرکت را تعیین می کند. تفاوت بنیادین میان افراد فوق العاده موفق و افراد متوسط، در میزان سختکوشی آنها نیست؛ بلکه در سیستم عامل ذهنی و رفتاری است که برای مدیریت تلاش های خود طراحی کرده اند. آنها به جای آنکه صرفا پدال گاز را فشار دهند، ابتدا مطمئن می شوند که قطب نما، مقصد درستی را نشان می دهد و سپس نقشه راهی برای رسیدن به آن با کمترین اتلاف انرژی، طراحی می کنند.

مهمترین و اغلب نادیده گرفته شده ترین اصل بهره وری این است که پیش از هر اقدامی بدانیم چه کاری نباید انجام شود. انرژی انسان، یک منبع محدود است و هر بله گفتن به یک کار کم اهمیت، یک نه ناگفته به یک فرصت بزرگ است.
افراد بسیار موثر استاد هنر حذف کردن هستند. آنها به طور مداوم در حال ارزیابی وظایف و فرصت های پیش روی خود هستند و با بیرحمی، هر چیزی را که آنها را به هدف اصلی شان نزدیک تر نمی کند، کنار می گذارند. این رویکرد، در تضاد کامل با ذهنیت «انجام دادن همه کارها» قرار دارد که بسیاری از ما به آن دچار هستیم.
ما لیست های طولانی از وظایف تهیه می کنیم و از تیک زدن هر مورد، احساس رضایت کاذب به دست می آوریم، غافل از آنکه ممکن است تمام روز را صرف مرتب کردن صندلی ها بر روی عرشه یک کشتی در حال غرق شدن کرده باشیم.
وارن بافت، سرمایه گذار افسانه ای، یک استراتژی ذهنی ساده برای این کار دارد. او پیشنهاد می کند که ۲۵ هدف اصلی خود را بنویسید، سپس پنج مورد از مهمترین آنها را جدا کنید. قانون این است: شما باید تمام انرژی خود را صرفا روی آن پنج مورد متمرکز کرده و به طور فعال، از ۲۰ مورد دیگر اجتناب کنید، زیرا آنها به اندازه کافی جذاب هستند که حواس شما را پرت کنند، اما به اندازه کافی مهم نیستند که زندگی شما را متحول سازند.
بازگشت استیو جابز به اپل در اواخر دهه 90 نیز با همین استراتژی همراه بود؛ او با حذف ده ها محصول جانبی و تمرکز تمام منابع شرکت بر روی چند محصول کلیدی، اپل را از آستانه ورشکستگی به سوی تبدیل شدن به ارزشمندترین شرکت جهان هدایت کرد. بهره وری واقعی، با «نه» گفتن آغاز می شود.
یکی از بزرگ ترین خطاهای شناختی ما این است که خودمان را مانند یک ماشین می پنداریم که می تواند با سرعتی ثابت و برای ساعاتی طولانی کار کند. این دیدگاه منجر به شکل گیری ایده مدیریت زمان شد: تلاش برای چپاندن هرچه بیشتر وظایف در هر ۲۴ ساعت.
اما انسان یک سیستم بیولوژیک است و کیفیت خروجی او، نه به زمان که به کیفیت انرژی او در آن زمان بستگی دارد. یک ساعت کار عمیق و متمرکز در اوج انرژی ذهنی می تواند ارزشی معادل یک روز کامل کار پراکنده و خسته ایجاد کند. افراد فوق العاده موفق این را درک کرده و تمرکز خود را از مدیریت زمان، به مدیریت انرژی تغییر داده اند.
آنها مانند ورزشکاران حرفه ای با بدن و ذهن خود رفتار می کنند. یک قهرمان المپیک هرگز ۱۶ ساعت در روز تمرین نمی کند؛ او می داند که رشد عضلات در زمان استراحت و ریکاوری رخ می دهد. به همین ترتیب، رشد ذهنی و خلاقیت نیز نیازمند چرخه هایی از فشار شدید و استراحت کامل است. این به معنای برنامه ریزی کردن زمان های استراحت، خواب کافی، تغذیه مناسب و فعالیت بدنی در طول روز است. شرکت های نوآور مانند گوگل با فراهم کردن امکانات استراحت و تشویق کارمندان به جدا شدن از کار در طول روز، در واقع بر روی این اصل سرمایه گذاری می کنند. آنها می دانند که یک کارمند خسته، یک کارمند غیرخلاق است. بنابراین، به جای آنکه بپرسید «چگونه می توانم ساعات بیشتری کار کنم؟»، باید بپرسید «چگونه می توانم انرژی خود را در ساعاتی که کار می کنم، به اوج برسانم و به طور موثر آن را بازیابی کنم؟.»
مطلب مرتبط: هوشمندانه تر کار کنیم، نه سخت تر!
طراحی محیط برای تمرکز مطلق
در اقتصاد امروز توانایی انجام کار عمیق (Deep Work)به یک ابرقدرت تبدیل شده است. دنیای مدرن، یک توطئه دائمی علیه این حالت ذهنی است؛ نوتیفیکیشن های بی پایان، فرهنگ ارتباطی همیشه در دسترس و دفاتر کار با طراحی باز، همگی برای تکه تکه کردن توجه ما طراحی شده اند.
سختکوشی در یک محیط پر از حواسپرتی، مانند تلاش برای پر کردن یک سطل سوراخ است. انرژی شما به هدر می رود، بدون آنکه نتیجه قابل توجهی حاصل شود. افراد بسیار موثر، به جای تکیه بر اراده برای مقابله با این حواسپرتی ها، «محیط» خود را به گونه ای طراحی می کنند که تمرکز، به حالت پیشفرض تبدیل شود.
این کار شامل اقدامات مشخصی مانند خاموش کردن تمام نوتیفیکیشن ها در بازه های زمانی مشخص، استفاده از هدفون های نویز کنسلینگ و مهمتر از همه، مسدودکردن زمان های مشخصی در تقویم برای کار عمیق و غیرقابل مذاکره است.
یک شرکت پیشرو در زمینه نرم افزارهای خلاقانه، ممکن است سیاست «چهارشنبه های بدون جلسه» را پیاده سازی کند تا به مهندسان و طراحان خود، یک روز کامل برای غرق شدن در کارهای پیچیده و خلاقانه هدیه دهد. در سطح فردی، این یعنی به جای آنکه روز خود را به صورت واکنشی و براساس ایمیل های دریافتی آغاز کنید، آن را به صورت فعالانه و با اختصاص دادن اولین و پرانرژی ترین ساعات روز به مهمترین وظیفه استراتژیکتان، طراحی کنید. شما باید معمار محیط کار خود باشید، نه قربانی آن.
آزادسازی ذهن از طریق اتوماسیون
مغز انسان برای تفکر خلاق و حل مسائل پیچیده تکامل یافته است، نه برای به خاطر سپردن لیست خرید یا انجام کارهای تکراری. هر ذره از انرژی ذهنی که صرف مدیریت کارهای روزمره و تصمیم گیری های کوچک و تکراری می شود، از ظرفیت شما برای تفکر استراتژیک می کاهد.
افراد بهره ور، این را درک کرده و تلاش می کنند تا هر چیزی را که قابل سیستم سازی است، از ذهن خود خارج کرده و به یک سیستم خارجی قابل اعتماد منتقل کنند. این سیستم ها می توانند به سادگی یک چک لیست برای شروع روز کاری یا به پیچیدگی یک فرآیند خودکار برای مدیریت ایمیل ها باشند. هدف، کاهش «بار شناختی» و آزادکردن منابع ذهنی برای کارهای با ارزش تر است.
فلسفه کایزن یا بهبود مستمر در شرکت تویوتا نمونه ای درخشان از قدرت سیستم سازی در مقیاس سازمانی است. آنها به طور مداوم در حال بهینه سازی فرآیندهای خود هستند تا اتلاف را کاهش داده و کیفیت را افزایش دهند. در سطح فردی نیز این یعنی ساختن روتین های ثابت برای کارها، استفاده از الگوها برای ایمیل ها و گزارش های تکراری و دسته بندی کردن وظایف مشابه برای انجام دادن در یک بازه زمانی مشخص. وقتی شما یک سیستم قابل اعتماد برای کارهای تکراری خود داشته باشید، دیگر نیازی نیست هر بار چرخ را از نو اختراع کنید. این کار، نه تنها در زمان شما صرفه جویی می کند، بلکه با حذف تصمیم گیری های غیرضروری، اراده و انرژی ذهنی شما را برای چالش های اصلی روز، حفظ می کند.
سخن پایانی
در نهایت، باید این ایده که سختکوشی به خودی خود یک ارزش است را کنار بگذاریم. تلاش، تنها زمانی ارزشمند است که در جهت درستی به کار گرفته شود. بهره وری واقعی، کمتر به «اخلاق کاری» و بیشتر به «طراحی هوشمندانه» سیستم ها، عادت ها و محیط ما مربوط می شود. این یک مهارت است، نه یک ویژگی شخصیتی ذاتی. این یعنی حرکت از پرسیدن «چگونه می توانم کارهای بیشتری انجام دهم؟» به سوی پرسیدن «چگونه می توانم با تلاش کمتر، نتایج بزرگتری خلق کنم؟» و «کدام کارها، در صورت انجام شدن، بقیه کارها را آسان تر یا غیرضروری می کنند؟».
موفقیت پایدار محصول یک مسابقه سرعت دیوانه وار نیست؛ بلکه نتیجه یک دوی ماراتن استراتژیک است که در آن، مدیریت انرژی، ریکاوری و تمرکز، به اندازه خود دویدن اهمیت دارد. معماری یک زندگی و کار موثر، نیازمند آن است که ما خود را نه به عنوان یک کارگر خستگی ناپذیر، بلکه به عنوان یک رهبر استراتژیک برای ارزشمندترین دارایی خود، یعنی زمان و انرژی مان، ببینیم. سوال نهایی این نیست که چقدر مشغول هستید، بلکه این است که این مشغله، شما را به کجا می برد.
منابع:
https://vegoutmag.com/lifestyle/k-working-hard-wont-guarantee-success-unless-you-incorporate-these-8-productivity-habits-into-your-day