درس های تازه از بحران کرونا - فرصت امروز

سه شنبه, 19 فروردين 1399 - 20:47

برای عبور موفق از بحران، رهبران قدرتمند، خیلی زود ابهام و آشوب گسترده‎ای که ایجادشده را می‎پذیرند. در واقع، آنها هیچ کتاب و مجموعه راه حلی برای عبور از بحران‎ها ندارند و در غیاب آن، کارکنان‎شان را به حرکت نقطه به نقطه در مواجهه با بحران رهنمون می‎کنند. آنها با هر تغییر وضعیت، یک حرکت جدید انجام می‎دهند. زمانی که وضعیت تغییر می‎کند و اطلاعات جدیدی به دست می‎آید، تنظیم حرکت‎ها، پیشروی، بداهه رفتن و هدایت دوباره برای عبور از بحران ضروری است.

رهبران شجاع به خوبی می‎دانند که ممکن است در این مسیر اشتباهاتی هم رخ دهد و آنها خیلی سریع تغییر جهت بدهند. این اشتباه‎ها به آنها چیزهایی یاد می‎دهد. شکلتون، کاوشگر قطب جنوب که کشتی‎اش در آستانه زمستان در یخ گیر کرده بود، ماموریت خود را از رسیدن به سرزمین‎‏های یخ‏زده قطبی به نجات خود و مردانش تغییر داد. وقتی کشتی آنها دیگر قابل سکونت نبود، او به مردانش دستور داد که روی یخ‏ها یک اردوگاه بسازند. آنها سرانجام به یک جزیره غیرمسکونی رسیدند، اما آنجا فرصتی برای نجات نبود. برای همین او و گروه کوچکش 800 مایل دیگر در قایق‎های نجات تا جزیره‎ای دیگر پارو زدند، جایی که او می‎دانست می‎تواند از افرادی در آن جزیره کمک بگیرد. در چهار ماه، سه تلاش شکلتون و گروهش برای نجات خنثی شد، اما آنها دوباره برای نجات تلاش کردند و سرانجام با رهبری خوب شکلتون به خانه‎های‎شان بازگشتند، درحالی که همه مردان گروهش زنده بودند.

درس های تازه از بحران کرونا

در جریان بحران موشکی کوبا در سال 1962، رئیس جمهور جان اف کندی چنین چابکی را از خود نشان داد. زمانی که روابط اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده آمریکا به بن‎بست خورد، او از مشاوران خود خواست تا به جای تعهد و پیروی کورکورانه از روش‎ها، گزینه‎های‎شان را بیشتر کنند. او به آنها تاکید کرد که باید روش‎های عملیاتی را آزمایش کنند و اگرچه انتظار شکست بیجا نیست اما باید به سرعت یک راه حل جدید یافت.

اما در مورد همه‎گیری کرونا چه باید کرد؟ این بحران که امروز زمینه فاصله‎گذاری اجتماعی و رکود اقتصادی در آینده نزدیک را فراهم کرده، فرصتی برای سازمان‎ها و گروه‎ها از همه نوع آن، چه کشورها به طور کلی و چه کسب و کارها به وجود آورده تا نقاط ضعف و قوت خود را بهتر درک کنند. همه‎گیری کرونا فرصتی است تا رهبران و گروه‎های‎شان در کشورها و کسب وکارها، آنچه را باعث پیوند افراد و انگیزه‎بخشی به آنها می‎شود بهتر بشناسند و برای پیشبرد کارها روی این نکته که همان دلیل بودن آنهاست، بیشتر تمرکز کنند.

از سوی دیگر، بحران‎ها خسته‎کننده‎اند. پس از مدتی چالش با آنها به فرسودگی می‎رسیم. برای کسانی که عزیزان خود را در بحران از دست می‎دهند، بحران ویران‎کننده هم هست بنابراین یکی از مهم‎ترین کارهای یک رهبر واقعی کسب وکار این است که در این تلاطم‏های شدید به کارکنان خود انرژی بدهد. یک رهبر واقعی باید نسبت به احساسات کارکنان حساس بوده و در موقع لازم به آنها پاسخ دهد.

اما پیش از این، پرانرژی ماندن و حساس بودن به احساسات باید در خود رهبر تقویت شود. آنها باید از خودشان شروع کنند. اگر یک کسب وکار را رهبری می‎کنید، باید از نظر فیزیکی و روانی و عاطفی از خود مراقبت کنید. باید بدانید که چه زمانی بیشتر ظرفیت تمرکز کردن را دارید و موثرترید و چه زمانی به استراحت نیاز دارید. خوب غذا بخورید، به اندازه کافی بخوابید. به طور منظم ورزش کنید و زمانی را بیرون از خانه سپری کنید، البته با شش فوت فاصله با غریبه‎ها. ارتباط با خانواده، کودکان و حیوانات خانگی و دوستان‎تان را حفظ کنید.

از زبان بدن، کلمات و کنش‎های‎تان برای علامت دادن به بقیه استفاده کنید. باید به آنها نشان دهید که با شجاعت و اعتقاد پیش می‎روید. این به معنای ارتباط دائمی با اعضای گروه و کارکنان شماست. آنها چگونه کار می‎کنند؟ چه احساسی دارند؟ به چه نیاز دارند؟ وقتی استراحت می‎کنید یا با روش‎هایی خود را دوباره سرحال می‎آورید، آن را به کارکنان خود اعلام کنید و آنها را هم به تجدیدقوا تشویق کنید.

اندرو کومو، فرماندار نیویورک به شهروندان توصیه کرده پیاده‎روی کنند و با مادرشان تماس بگیرند. یکی از راه‎های سریع تقویت روحیه، پرورش حس قدردانی هم هست. از کارکنان خود بخواهید هر روز به سه نکته که درباره آن باید سپاسگزار باشند، اشاره کنند. در واقع شما سه کار را به طور مداوم انجام می‎دهید و از یکی به دیگری می‎رسید و دوباره باز می‎گردید. یک؛ نشان دادن عزم راسخ، دو؛ تاکید بر نقش و ماموریت کارکنان و سوم؛ تمرکز بر فرصت‎های یادگیری.

هفته گذشته یکی از عزیزترین دوستان من در اثر ویروس کرونا از دنیا رفت. برای بیش از 11 سال، او و همسرش که حالا در بیمارستان بستری شده، فرشتگان نجات من بودند. وقتی در سال 2009 برای درمان بیماری سرطان، شیمی درمانی می‎کردم آنها برای مراقبت به خانه‎ام آمدند و تعطیلات را با من ماندند و حواس‎شان به همه چیز بود. آنها هر دو چراغ‎های روشن و تابنده زندگی من بودند و برای عبور از لحظه‎های سخت زندگی به من روحیه می‎دادند. اندوهی که از مرگ استیون احساس می‎کنم، سوزاننده است. با این حال، وقتی برای از دست رفتنش اشک می‎ریزم، صدایش در گوشم می‎پیچد که می‎گوید: «نانسی، تو قوی تر از این حرف‎ها هستی. تو می‎توانی». این همان جمله‎ای است که هر رهبر واقعی باید به مردم خود در سطح ملت‎ها و یا کارکنانش در سطح کسب وکارها بگوید.

استاد مدیریت دانشکده کسب و کار هاروارد*

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید



با ما در ارتباط باشید

021.86073324

021.88827112

[email protected]

شبکه های اجتماعی