صنعت مدرن تندرستی یک رویای فریبنده را به ما می فروشد: رویای یک زندگی کاملا عاری از استرس. اپلیکیشن های مدیتیشن به ما قول آرامش مطلق می دهند، مربیان زندگی از مزایای حذف کامل فشار صحبت می کنند و فرهنگ عمومی استرس را به عنوان یک بیماری مدرن، یک سم کشنده و یک دشمن قسم خورده به تصویر می کشد که باید با تمام قوا با آن جنگید و آن را از ریشه نابود کرد. در این روایت زندگی ایده آل یک اقیانوس آرام و بی موج است؛ جایی که هیچ توفان غیرمنتظره ای قایق کوچک ما را تهدید نمی کند و ما در سکوتی ابدی و رضایت بخش غوطه ور هستیم، اما این تصویر در بهترین حالت یک توهم خوش‎بینانه و در بدترین حالت، یک دروغ خطرناک است که ما را برای واقعیت های دنیای واقعی خلع سلاح می کند.

حقیقت این است که نبود کامل فشار به آرامش منجر نمی شود؛ به سکون، بی تفاوتی و مرگ تدریجی پتانسیل انسانی می انجامد. درست مانند یک فضانورد که در محیط بدون جاذبه به تدریج عضلات خود را از دست می دهد، ذهن و روح انسان نیز بدون وجود یک مقاومت سالم و سازنده، ضعیف و شکننده می شود.

مدیریت استرس کاری با هوش هیجانی

افراد دارای هوش هیجانی بالا این نقشه توپوگرافی ذهن را به خوبی می شناسند. آنها استرس را نه به عنوان یک هیولای خارجی که باید از آن فرار کرد، که به عنوان یک منبع انرژی خام و قدرتمند می بینند که باید آن را رام و هدایت کرد. آنها درک می کنند که کیفیت عملکردشان، به میزان استرسی که تجربه می کنند بستگی ندارد، بلکه به رابطه ای که با آن استرس برقرار می کنند، وابسته است. 

مطلب مرتبط: مدیریت استرس در توفان های کسب و کار

این مقاله به تشریح این هنر ظریف می پردازد. این یک راهنما برای تحمل کردن سختی ها نیست، بلکه یک دستورالعمل برای کیمیاگری ذهنی است؛ فرآیندی که در آن، شما یاد می گیرید چگونه فشار را از یک وزنه سنگین که شما را پایین می کشد، به یک نیروی پیشران تبدیل کنید که شما را به ارتفاعاتی پرتاب می کند که هرگز رسیدن به آن را ممکن نمی دانستید.

هنر بازتعریف کردن تهدید به چالش

واکنش ما به یک موقعیت پرفشار یک رویداد بیولوژیکی و اجتناب ناپذیر نیست، بلکه محصول یک فرآیند تفسیری و شناختی است. یک موقعیت یکسان می تواند توسط دو فرد به دو شکل کاملا متفاوت تعبیر شود: یک تهدید یا یک چالش. وقتی ذهن ما یک موقعیت را به عنوان تهدید برچسب‎گذاری می کند (مانند احتمال از دست دادن شغل یا شکست در یک ارائه مهم)، بدن به حالت بقا فرو می رود. 

افراد دارای هوش هیجانی به صورت آگاهانه در این فرآیند تفسیر دخالت می کنند. آنها توانایی این را دارند که همان موقعیت را به عنوان یک «چالش» بازتعریف کنند؛ فرصتی برای به نمایش گذاشتن مهارت ها، یادگیری یک چیز جدید یا اثبات توانایی های خود. این بازتعریف ساده، کل شیمی بدن را تغییر می دهد و به جای هورمون های ترس، هورمون های انگیزه و تمرکز مانند آدرنالین را آزاد می کند.

شرکت اسپیس ایکس تحت رهبری ایلان ماسک، نمونه ای افراطی اما آموزنده از این اصل است. از بیرون، مهلت های زمانی غیرممکن و اهداف بلندپروازانه این شرکت، ممکن است یک محیط کاری با استرس سمی و طاقت فرسا به نظر برسد اما فرهنگ داخلی که رهبران هوشمند این شرکت ترویج می دهند، بر پایه بازتعریف مداوم این فشارها بنا شده است. یک مهندس در اسپیس ایکس ماموریت ارسال انسان به مریخ را یک «تهدید» برای شکست شغلی خود نمی بیند، بلکه آن را بزرگ ترین چالش مهندسی نسل خود می داند. این چارچوب ذهنی، استرس را از یک عامل فلج کننده، به یک نیروی محرکه مشترک برای حل مسائل غیرممکن تبدیل می کند. آنها از استرس فرار نمی کنند، بلکه از انرژی عظیم آن برای رسیدن به مدار موفقیت استفاده می نمایند.

خلق هوشمندانه مرزها 

یکی از بزرگ ترین پارادوکس های عملکرد انسان این است که آزادی بی حد و حصر، اغلب به جای آنکه خلاقیت را شکوفا کند، آن را خفه می نماید. یک صفحه کاملا سفید یا یک پروژه بدون هیچ محدودیتی، می تواند به شدت فلج کننده باشد، زیرا ذهن در اقیانوس بی پایان احتمالات غرق می شود. افراد دارای هوش هیجانی این واقعیت را درک کرده و از آن به نفع خود استفاده می کنند. آنها به جای آنکه منتظر فشارهای خارجی بمانند، به صورت فعالانه و هوشمندانه، برای خود محدودیت های سازنده ایجاد می کنند. این محدودیت ها، نوعی استرس مدیریت شده و مثبت هستند که ذهن را مجبور به تمرکز و یافتن راه حل های خلاقانه در یک چارچوب مشخص می کنند. تعیین یک مهلت زمانی شخصی برای تمام کردن یک کار، محدودکردن منابع در دسترس یا متعهدشدن به ارائه نتیجه در یک تاریخ مشخص، همگی ابزارهایی برای تولید آن سطح بهینه از فشار هستند که برای عملکرد استثنایی ضروری است.

فرض کنید یک تیم خلاق در شرکت تبلیغاتی بزرگی مانند اوگیلوی  (Ogilvy) وظیفه طراحی یک کمپین جدید برای یک مشتری مهم را برعهده دارد. یک مدیر بی تجربه ممکن است به آنها بگوید: «هر کاری که لازم است انجام دهید، فقط یک ایده عالی پیدا کنید». اما یک رهبر با هوش هیجانی، می داند که این آزادی بیش از حد، مضر است. در عوض، او یک چالش با محدودیت های مشخص را طراحی می کند: «ما باید یک کمپین ویدئویی 30 ثانیه ای بسازیم که بدون استفاده از هیچ دیالوگی، داستان برند را روایت کند و بودجه تولید آن نیز محدود است». این محدودیت ها (استرس سازنده)، مانند دیواره های یک تنگه عمل کرده و انرژی خلاق تیم را متمرکز و قدرتمند می سازند و آنها را به سمت ایده هایی هدایت می کنند که در شرایط آزادی کامل، هرگز به ذهن‎شان نمی رسید.

معماران پایداری: درک این واقعیت که اوج گرفتن نیازمند فرود آمدن است

استفاده استراتژیک از استرس یک بازی یک طرفه نیست. هنر واقعی، نه تنها در دانستن چگونگی «وارد شدن» به منطقه اوج عملکرد است، بلکه در دانستن زمان و چگونگی «خارج شدن» از آن نیز نهفته است. هیچ انسانی نمی تواند برای مدتی طولانی در حالت حداکثر فشار باقی بماند. تلاش برای انجام این کار، به طور حتم به فرسودگی شغلی، افت عملکرد و آسیب های روانی منجر می شود.

مطلب مرتبط: مهارت مذاکره و مدیریت استرس در فضای کسب و کار 

افراد دارای هوش هیجانی مانند ورزشکاران حرفه ای، به ریتم بدن و ذهن خود گوش می دهند. آنها می دانند که عملکرد پایدار، نتیجه یک نوسان هوشمندانه میان دوره های فشار و تمرکز بالا و دوره های بازیابی و استراحت عمیق است. آنها به همان اندازه ای که برای کار خود برنامه ریزی می کنند، برای استراحت خود نیز برنامه ریزی می کنند و درک می کنند که این دو، دشمن یکدیگر نیستند، بلکه دو بال یک پرنده برای رسیدن به اوج هستند.

مدیر یک تیم مهندسی در شرکت اینتل را در نظر بگیرید که مسئولیت طراحی نسل جدید یک پردازنده پیچیده را برعهده دارد. در ماه های منتهی به پایان پروژه، او تیم خود را تحت فشار زیادی قرار می دهد تا به مهلت زمانی حیاتی خود برسند. این یک دوره استرس بالا و هدفمند است اما یک رهبر هوشمند می داند که بلافاصله پس از این دوره، یک دوره بازیابی ضروری است. او پس از موفقیت پروژه، نه تنها پاداش های مالی را توزیع می کند، بلکه به صورت فعالانه تیم را به گرفتن مرخصی تشویق کرده، یک هفته را به پروژه های خلاقانه و بدون فشار اختصاص می دهد و به طور کلی، فضا را برای تجدید قوای ذهنی و روانی فراهم می سازد. او با مدیریت کل چرخه استرس و نه فقط دوره اوج آن، تضمین می کند که تیمش برای چالش بزرگ بعدی، آماده، باانگیزه و سالم باقی بماند.

منابع:

https://www.inc.com

https://professional.dce.harvard.edu