در دنیای کسب و کار دو نوع مدیر وجود دارد. دسته اول مدیرانی هستند که تیم خود را مانند یک صفحه شطرنج می بینند؛ مجموعه ای از مهره ها که باید آنها را برای رسیدن به یک هدف مشخص جابه جا کرد. تمرکز آنها بر روی وظایف، مهلت ها و نتایج است. این مدیران شاید بتوانند در کوتاه مدت به اهداف شان برسند، اما هرگز نمی توانند یک تیم الهام بخش و وفادار بسازند.
دسته دوم مدیرانی هستند که تیم خود را مانند یک باغ می بینند. آنها خود را نه یک بازیکن، بلکه یک باغبان می دانند. وظیفه آنها نه حرکت دادن مستقیم گیاهان، بلکه خلق بهترین محیط ممکن برای رشد آنهاست. آنها خاک را آماده می کنند، نور و آب کافی را فراهم می سازند و علف های هرز را از بین می برند تا هر گیاه بتواند به بهترین نسخه از خودش تبدیل شود. این مدیران، رهبران واقعی هستند. آنها می دانند که موفقیت پایدار، نه از طریق کنترل، بلکه از طریق توانمندسازی به دست می آید.
متاسفانه بسیاری از افراد با گرفتن یک سمت مدیریت، به صورت خودکار در دسته اول قرار می گیرند. آنها فراموش می کنند که مدیریت یک سمت نیست؛ یک مهارت است. یک هنر و علم که نیازمند یادگیری، تمرین و از همه مهمتر خودآگاهی مداوم است. این مقاله نقشه راهی است برای عبور از ذهنیت شطرنج باز و رسیدن به حکمت یک باغبان. پس با ما همراه باشید تا مسئله را دقیق تر زیر ذره بین ببریم.
سفر برای تبدیل شدن به یک رهبر بزرگ نه با تحلیل دیگران، بلکه با تحلیل خود آغاز می شود. قبل از اینکه بتوانید دیگران را به شکلی موثر رهبری کنید، باید خودتان را بشناسید. سبک طبیعی مدیریت شما چیست؟ آیا شما به صورت ذاتی به سمت کنترل جزییات یا همان مایکرومنیجمنت گرایش دارید؟ آیا در برقراری ارتباط صریح و شفاف هستید یا ترجیح می دهید از گفت وگوهای سخت پرهیز کنید؟
مطلب مرتبط: مدیریت بهتر کسب و کار با جملات جادویی
این خودآگاهی، نقطه صفر شماست. بدون شناخت نقاط قوت و ضعف خود، هر تلاشی برای بهبود، مانند تیراندازی در تاریکی خواهد بود. از همکاران مورد اعتماد یا حتی مدیران بالاتر خود بخواهید تا درباره سبک مدیریتی شما بازخوردی صادقانه بدهند. ابزارهای ارزیابی شخصیت مانند مایرز بریگز (MBTI) یا دیسک (DISC) نیز می توانند به شما دیدگاه های جالبی درباره گرایش های طبیعی تان بدهند. شناختن خود به شما اجازه می دهد تا به صورت آگاهانه تصمیم بگیرید که کدام بخش از سبک خود را تقویت کرده و روی کدام نقاط ضعف، به طور جدی کار کنید.
شفافیت، سلاح مخفی مدیران بزرگ
یکی از بزرگ ترین منابع اضطراب و ناکارآمدی در تیم ها، عدم شفافیت است. وقتی اعضای تیم ندانند که اهداف بزرگتر شرکت چیست، موفقیت چگونه تعریف می شود و نقش آنها در این تصویر بزرگ کجاست، انگیزه خود را از دست می دهند و درگیر کارهای روزمره و بی هدف می شوند.
یک مدیر بزرگ، یک متخصص در شفاف سازی است. او نه تنها اهداف را به وضوح تعریف می کند، بلکه «چرایی» پشت این اهداف را نیز به خوبی توضیح می دهد. این همان کاری است که سیستم مشهور اهداف و نتایج کلیدی (OKR) در شرکت هایی مانند گوگل انجام می دهد. در این سیستم نه تنها هدف نهایی مشخص است (مثلا افزایش رضایت مشتری)، بلکه نتایج کلیدی قابل اندازه گیری که نشان دهنده رسیدن به آن هدف هستند (مانند کاهش ۲۵ درصدی زمان پاسخگویی به مشتری) نیز برای همه شفاف است.
این شفافیت باید در تمام سطوح ارتباطی جریان داشته باشد. از ارائه بازخورد سازنده و صادقانه به اعضای تیم گرفته تا به اشتراک گذاشتن چالش ها و حتی شکست ها. مدیری که آسیب پذیری خود را نشان می دهد و به اشتباهاتش اعتراف می کند، فرهنگی از اعتماد و امنیت روانی خلق می کند که در آن، دیگران نیز برای ریسک کردن و یادگیری از شکست های شان احساس راحتی می کنند.
مطلب مرتبط: مدیریت بهتر کسب و کار با قانون پارتو
هوش هیجانی، ارزی که کمیاب است
در گذشته، یک مدیر خوب کسی بود که درک عمیقی از اعداد، فرآیندها و استراتژی داشت. اینها هنوز هم حیاتی هستند، اما در دنیای امروز یک فاکتور دیگر وجود دارد که اهمیتش روز به روز بیشتر می شود: هوش هیجانی. توانایی درک، استفاده و مدیریت احساسات خود و دیگران. یک مدیر با هوش هیجانی بالا، به جای اینکه در یک جلسه توفان فکری، اولین ایده را رد کند، می پرسد: «چه چیزی در این ایده هست که می توانیم از آن استفاده کنیم؟». او به جای سرزنش کردن فرد برای یک اشتباه، می پرسد: «از این تجربه چه چیزی یاد گرفتیم؟». این تغییر کوچک در رویکرد تفاوت بین یک محیط سمی و یک محیط یادگیرنده را رقم می زند.
هنر رشد دادن به دیگران
یکی از سخت ترین گذارها برای یک مدیر جدید، دست برداشتن از انجام دادن کارها به صورت مستقیم و شروع کردن به انجام آنها از طریق دیگران است. این وسوسه که «خودم سریع تر انجامش می دهم» بسیار قوی است، اما یک تله خطرناک است که به مایکرومنیجمنت و فرسودگی شغلی منجر می شود.
نقش یک مدیر مدرن دیگر مدیر وظایف نیست، بلکه مربی استعدادهاست. او باید بتواند نقاط قوت منحصر به فرد هر یک از اعضای تیمش را شناسایی کرده و وظایفی را به آنها محول کند که نه تنها در آن می درخشند، بلکه آنها را به چالش نیز می کشد. این هنر، یعنی دادن استقلال و مالکیت به اعضای تیم.
یک مدیر بزرگ سوالاتی از این قبیل می پرسد: «بزرگ ترین هدف حرفه ای تو در سال آینده چیست و من چگونه می توانم به تو برای رسیدن به آن کمک کنم؟». او به دنبال ایجاد یک مسیر شغلی برای اعضای تیمش در داخل شرکت است. این رویکرد نه تنها باعث افزایش انگیزه و وفاداری می شود، بلکه یک خط جانشینی قدرتمند از رهبران آینده را نیز در شرکت پرورش می دهد.
در نهایت، قدرتمندترین ابزار مدیریتی شما، رفتار خودتان است. شما نمی توانید از تیم خود انتظار سخت کوشی داشته باشید، در حالی که خودتان اولین نفری هستید که دفتر را ترک می کند. نمی توانید فرهنگ شفافیت را ترویج دهید، در حالی که خودتان در جلسات در بسته تصمیم گیری می کنید.
مطلب مرتبط: بهبود کیفیت مدیریت کسب و کار با 7 مهارت کاربردی
اعضای تیم شما به طور مداوم در حال تماشای شما هستند. رفتار شما، استانداردهای ناگفته تیم را تعیین می کند. اگر شما با احترام و حرفه ای گری با همه رفتار کنید، این رفتار به یک هنجار تبدیل خواهد شد. اگر شما با آرامش و منطق با بحران ها روبه رو شوید، تیم شما نیز یاد می گیرد که در شرایط سخت، خونسردی خود را حفظ کند. این «رهبری با مثال» است که فرهنگ واقعی یک تیم را شکل می دهد.
سخن پایانی
سفر از یک مدیر معمولی به یک رهبر تاثیرگذار یک مسیر بی پایان از یادگیری و بهبود است. این مسیر، نیازمند فروتنی برای پذیرش نقاط ضعف، شجاعت برای داشتن گفت وگوهای سخت و مهمتر از همه، یک باور عمیق به پتانسیل انسان هاست.
بازگردیم به همان دو تصویر ابتدایی: شطرنج باز یا باغبان. شطرنج باز بازی را می برد، اما در نهایت تنهاست اما باغبان، در پایان، در محاصره باغی پر از گیاهان سرزنده و پرثمر قرار دارد که هر کدام به شکلی منحصر به فرد به زیبایی کل مجموعه کمک کرده اند. او نه تنها یک باغ را پرورش داده، بلکه یک اکوسیستم زنده و پایدار خلق کرده است. شما انتخاب می کنید که کدام یک باشید؟ آینده تیم و کسب وکارتان به پاسخی که هر روز با اعمال تان به این سوال می دهید، بستگی دارد.
منابع: