در دنیای تبلیغات دیجیتال یک نام آنچنان بر کل چشم انداز سایه افکنده که اغلب به تنها بازیگر میدان تبدیل می شود: گوگل.
برای سال ها بازاریاب ها با یک باور تقریبا بی چون و چرا تمام بودجه، استراتژی و خلاقیت خود را در دامن این امپراتوری قدرتمند تبلیغاتی قربانی کرده اند. این تمرکز وسواس گونه یک واقعیت ساده اما خطرناک را خلق کرده است: رقابت در گوگل به یک جنگ فرسایشی و فوق العاده پرهزینه تبدیل شده است؛ یک اقیانوس سرخ که در آن کسب و کارها با بودجه های نجومی برای جلب توجه همان مخاطبان تکراری، بی رحمانه با یکدیگر می جنگند.
اما در سایه این غول عظیم، یک قلمرو وسیع و شگفت آور کم رقابت از دیدگان بسیاری پنهان مانده است. این قلمرو شبکه تبلیغاتی مایکروسافت است.
نگاه کردن به تبلیغات مایکروسافت (Microsoft Ads) به عنوان یک نسخه کوچک تر یا ضعیف تر از گوگل، یک اشتباه استراتژیک بنیادین است. این دیدگاه مانند آن است که یک کاشف طلا سرزمینی غنی را تنها به این دلیل که به اندازه سرزمین همسایه شلوغ نیست، نادیده بگیرد.
واقعیت این است که مایکروسافت یک اکوسیستم کاملا متفاوت با جمعیت شناسی منحصر به فرد، هزینه های پایین تر و فرصت های هدف گیری بی نظیری را ارائه می دهد که در هیچ جای دیگری یافت نمی شود. هوشمندترین بازاریاب های امروز دیگر نمی پرسند «آیا باید در گوگل تبلیغ کنیم؟». آنها می دانند که این یک ضرورت است. در عوض، آنها یک سوال استراتژیک تر و ظریف تر را مطرح می کنند: «چگونه می توانیم با سرمایه گذاری هوشمندانه در قلمرو کمتر دیده شده مایکروسافت، یک مزیت رقابتی پایدار و سودآور برای خود خلق کنیم که رقبای ما از آن غافل مانده اند؟».
مخاطبان گمشده: ملاقات با جمعیتی متفاوت و ارزشمند

اولین و مهمترین دلیلی که مایکروسافت را از یک فکر ثانویه به یک اولویت استراتژیک تبدیل می کند، دسترسی به یک جمعیت کاربری متفاوت است. برخلاف تصور عمومی، شبکه جست وجوی مایکروسافت میلیون ها کاربر وفادار دارد که ممکن است به ندرت از گوگل استفاده کنند.
این کاربران اغلب ویژگی های جمعیت شناختی متمایزی دارند: آنها به طور میانگین مسن تر، تحصیلکرده تر و دارای درآمد بالاتری هستند. این یک پایگاه کاربری است که تحقیقات خود را با دقت بیشتری انجام می دهد و قدرت خرید بالاتری دارد؛ ویژگی هایی که برای کسب و کارهای فعال در حوزه هایی مانند خدمات مالی، املاک، کالاهای لوکس یا نرم افزارهای تجاری مانند یک معدن طلای پنهان است.
نادیده گرفتن این جمعیت به معنای چشم پوشی آگاهانه از یک بخش قابل توجه و سودآور از بازار است. فرض کنید یک برند خودروسازی لوکس مانند تویوتا (از طریق برند لکسوس) بخواهد به مدیران ارشد اجرایی دسترسی پیدا کند. در حالی که رقابت برای این مخاطب در گوگل به شدت بالاست، آنها ممکن است دریابند که همین مدیران به دلیل استفاده از کامپیوترهای محل کار که به طور پیشفرض از ویندوز و موتور جست وجوی بینگ استفاده می کنند، بخش قابل توجهی از جست وجوهای حرفه ای خود را در این پلتفرم انجام می دهند.
مطلب مرتبط: پلتفرم های رقیب گوگل ادز در زمینه بازاریابی و تبلیغات
با سرمایه گذاری هدفمند در تبلیغات مایکروسافت، این برند می تواند با هزینه ای بسیار کمتر و با رقابتی ناچیز، پیام خود را دقیقا در مقابل چشمان مخاطب ایده آل خود قرار دهد. این کار، دیگر تبلیغات نیست؛ بلکه یک آربیتراژ استراتژیک هوشمندانه است.
مزیت اقتصادی: هنر به دست آوردن بیشتر با پرداخت کمتر

جذاب ترین ویژگی شبکه مایکروسافت برای هر مدیر مالی یا رهبر تجاری مزیت اقتصادی انکارناپذیر آن است. به دلیل رقابت بسیار کمتر میانگین هزینه به ازای هر کلیک (CPC) در این پلتفرم به طور قابل توجهی پایین تر از گوگل است.
این به معنای آن است که با یک بودجه ثابت یک کسب و کار می تواند ترافیک بسیار بیشتری را به وب سایت خود هدایت کند، اما داستان به اینجا ختم نمی شود. در بسیاری از موارد این ترافیک ارزان تر با نرخ تبدیل (Conversion Rate) بالاتری نیز همراه است. این پدیده به دلیل همان ویژگی های جمعیت شناختی مخاطبان رخ می دهد؛ کاربرانی که با نیت جدی تری جستوجو می کنند و قدرت خرید بالاتری دارند، به احتمال بیشتری به مشتریان واقعی تبدیل می شوند.
این ترکیب از هزینه های پایین تر و نرخ تبدیل بالاتر هزینه جذب مشتری (CPA) را به شدت کاهش می دهد و بازگشت سرمایه (ROI) را به طرز چشمگیری افزایش می دهد. شرکتی مانند آمازون که مدل کسب و کار آن بر پایه بهینه سازی میلی متری هزینه ها و افزایش کارایی ساخته شده است، هرگز چنین فرصتی را برای آربیتراژ نادیده نمی گیرد.
آنها با تحلیل داده ها درمی یابند که در کدام دسته بندی محصولات، هزینه جذب مشتری از طریق مایکروسافت به مراتب پایین تر است و به صورت هوشمندانه، بخشی از بودجه خود را به این کانال منتقل می کنند. این رویکرد، نشان دهنده بلوغ استراتژیک است: حرکت از «حضور در همه جا» به سمت «حضور هوشمندانه در جایی که بیشترین بازده را دارد».
قدرت پنهان یکپارچگی: به سوی هوش تجاری

شاید دست کم گرفته شده ترین مزیت مایکروسافت قدرت اکوسیستم یکپارچه آن باشد. تبلیغات مایکروسافت تنها یک پلتفرم جست وجو نیست، بلکه دروازه ای به سوی فرصت های هدف گیری عمیق و منحصر به فرد است که از دل دارایی های دیگر این غول فناوری، به ویژه لینکدین و ویندوز، بیرون می آید.
این یکپارچگی، به بازاریاب ها اجازه می دهد تا به سطحی از دقت در هدف گیری دست یابند که حتی گوگل نیز نمی تواند ارائه دهد. به عنوان مثال، از طریق تبلیغات مایکروسافت، می توان کاربران را براساس اطلاعات پروفایل لینکدین آنها هدف قرار داد.
این قابلیت برای کسب و کارهای B2B یک تغییردهنده بازی است. یک شرکت نرم افزاری مانند اپل در بخش تجاری خود می تواند کمپین های جست وجوی خود را به گونه ای تنظیم کند که فقط به مدیران ارشد فناوری در شرکت های با بیش از 500 کارمند نمایش داده شود.
این سطح از دقت هدررفت بودجه را تقریبا به صفر می رساند و اطمینان می دهد که هر دلار خرج شده، در مقابل مرتبط ترین مخاطب ممکن قرار می گیرد. این دیگر هدف گیری براساس کلمات کلیدی نیست؛ بلکه هدف گیری براساس هویت حرفه ای افراد است. این قدرت، شبکه مایکروسافت را از یک جایگزین برای گوگل، به یک ابزار ضروری و مکمل تبدیل می کند که می تواند استراتژی بازاریابی دیجیتال یک سازمان را به سطح جدیدی از پیچیدگی و کارایی برساند.
باور کنید یا نه، دوران نادیده گرفتن تبلیغات مایکروسافت به پایان رسیده است. در چشم انداز رقابتی امروز تکیه انحصاری بر یک کانال نه تنها یک ریسک استراتژیک، بلکه نشانه ای از ساده اندیشی است. متنوع سازی هوشمندانه سبد تبلیغاتی، کلید تاب آوری و رشد پایدار است. مایکروسافت دیگر یک جزیره کوچک و دورافتاده نیست؛ بلکه یک قاره بزرگ و پر از منابع است که منتظر کاشفان هوشمند خود است.
مطلب مرتبط: هوش مصنوعی جدید مایکروسافت به کمک تیم فروش می رود
چالش برای رهبران تجاری و بازاریاب ها، دست کشیدن از راحتی کار با ابزارهای آشنا و پذیرش این واقعیت است که گاهی، بزرگ ترین فرصت ها در سایه ها و در مکان هایی که کمتر کسی به آن نگاه می کند، پنهان شده اند. پرسش نهایی این است: در حالی که رقبای شما برای تصاحب یک زمین تکراری در گوگل با یکدیگر می جنگند، آیا شما شجاعت آن را دارید که پرچم خود را در یک قلمرو جدید، بکر و سودآور برافرازید؟
منابع: